میرزا عبدالقادر بیدل در سالِ ۱۰۵۴ قمری در عظیمآباد (پتنه)، در خاندانی از تبارِ ترکِ جغتایی از شاخهٔ برلاس، زاده شد. پدر را در کودکی از دست داد و زیرِ نظرِ کسانِ خود پرورش یافت. بیشترِ عمر را در دهلی، در روزگارِ اورنگزیب و جانشینانِ او، گذراند و چندی نیز در پیوند با شاهزادگان بود؛ اما از مدحِ درباری و وابستگیِ به قدرت آگاهانه فاصله گرفت و زندگیِ آزاد و محفلِ شاگردان را برگزید. آبشخورِ اندیشهٔ او تصوّف، و بهویژه آموزهٔ وحدتِ وجود، بود. سرانجام در سالِ ۱۱۳۳ قمری در دهلی درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد. از او جز دیوانِ غزلیات، مثنویهایی چون محیطِ اعظم و طلسمِ حیرت و عرفان، و نثرِ خودزندگینامهایِ «چهار عنصر» بازمانده است.
بیدل را قلّهٔ «سبکِ هندی» و دشوارترین شاعرِ سنّتِ پارسی خواندهاند. زبانِ او بر فشردگیِ مفهومی، استعارههای تودرتو، ترکیبسازیِ تازه و «اسلوبِ معادله» استوار است. شبکهای از نمادهای پرتکرار — آینه، گرد و غبار، رنگ و بیرنگی، حیرت، نفَس، موج و دریا — شعرِ او را چندلایه و تأویلپذیر میکند. در ژرفای این تصویرها پرسشهایی فلسفی نهفته است: نسبتِ هستی و عدم، فنای «من»، و حیرت در برابرِ راز. در این خوانش میتوان دید که فهمِ یک بیت اغلب در گروِ شناختِ همین رمزگانِ تکرارشونده است.
جایگاهِ بیدل در افغانستان، تاجیکستان، آسیای مرکزی و شبهقاره بسیار بلند است؛ سنّتِ «بیدلخوانی» — محفلهایی برای خواندن و گزاردنِ شعرِ او — تا امروز، بهویژه در کابل و میانِ پارسیگویانِ تاجیک، برپاست. در ایران، پس از دورانی کماقبالی به سبکِ هندی، شعرِ او در سدهٔ اخیر بازخوانی و بزرگداشته شد. امروز بیدل از نامآورترین شاعرانِ مشترکِ گسترهٔ زبانِ فارسی به شمار میآید.
محمد اقبال لاهوری بیدل را از سرچشمههای اندیشهٔ شعریِ خویش میشمرد و بارها به وامِ خود از او اشاره کرده است.
صلاحالدین سلجوقی در کتابِ «نقدِ بیدل» به ژرفای اندیشه و دشواریِ هنرِ او پرداخت.
پژوهشگرانِ معاصر، از جمله محمدرضا شفیعی کدکنی، در بازشناسیِ ارزشِ شعرِ بیدل در ایران نقش داشتهاند.