› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 21

دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه مینیستدراینجاردیف نیست در اینجادشواری دشوارتر

دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا

جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا

رمز دو جهان از ورق آینه خواندیم

جز گرد تحیر رقمی نیست در اینجا

عالم همه میناگر بیداد شکست است

این طرفه که سنگ ستمی نیست در اینجا

تا سنبل این باغ به همواری رنگ است

جز کج نظری پیچ و خمی نیست در اینجا

بر نعمت دنیا چه هوس‌ها که نپختیم

هر چند غذا جز قسمی نیست در اینجا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندقسمی ← روزی مقدّرهوس‌ها که نپختیم ← آرزوهایی که نپروردیم

برهم نزنی سلسلهٔ ناز کریمان

محتاج شدن بی‌کرمی نیست در اینجا

بی‌کرمی ← بی‌بخششیسلسلهٔ ناز ← رشته ناز و کرمکریمان ← بخشندگان

گرد حشم بی‌کسی‌ات سخت بلندست

از خویش برون آ علمی نیست در اینجا

بی‌کسی‌ات ← تنهایی‌اتعلمی ← پرچمیگرد حشم ← غبار سپاه و همراهان

ما بی‌خبران قافلهٔ دشت خیالیم

رنگ است به گردش، قدمی نیست در اینجا

از حیرت دل بند نقاب تو گشودیم

آیینه‌گری کار کمی نیست در اینجا

بیدل من و بیکاری و معشوق‌تراشی

جز شوق برهمن، صنمی نیست در اینجا

برهمن ← روحانی هندو؛ نماد شوقصنمی ← بت یا معشوقیمعشوق‌تراشی ← ساختن معشوق خیالی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
باغ
بوستان؛ نمادِ جهان، جلوه‌گاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
دشت
بیابانِ پهناور؛ نمادِ گستره تنهایی و سرگردانیِ عاشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗