› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1614

تا حنا ازکفت به کام رسید

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه امرسیدردیف رسیددشواری درآمدنی

تا حنا ازکفت به کام رسید

شفق رنگ گل به شام رسید

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندحنا ← رنگِ سرخِ دستشفق ← سرخیِ غروب

مژده‌ای دل بهار می‌آید

قاصد بوی گل پیام رسید

قاصد بوی گل ← پیام‌آورِ عطرِ گل

تا عدم شد نفس‌شمار خیال

ذرّهٔ ما به انقسام رسید

انقسام ← پاره پاره شدننفس‌شمار خیال ← خیالِ دم‌به‌دم‌شمار

هر چه دارد زمانه عاریت است

حق خود خواستیم و وام رسید

عاریت ← قرضی و موقتیوام ← بدهیِ بازپس‌خواسته

.گل این باغ سرخوش وهم است

باده‌ها از هوا به جام رسید

باده‌ها از هوا ← شرابِ خیالیسرخوش وهم ← مستِ پندار

اوج اقبال، نردبان‌ها داشت

سعی لنگید تا به بام رسید

اوج اقبال ← بلندایِ بختسعی لنگید ← کوشش لنگ شد

به مقامی که راه جهد گم است

لغزش پا به نیم‌گام رسید

راه جهد ← مسیرِ کوششنیم‌گام ← نیم‌گام؛ حرکتِ اندک

عزم طاووس ما بهشتی بود

پر کشیدن به فهم دام رسید

عزم طاووس ← قصدِ طاووس‌گونهفهم دام ← درکِ دام

یأس طبل نشاط دل بوده است

از شکست این نگین به نام رسید

طبل نشاط ← کوبهٔ شادینگین ← گوهرِ انگشترییأس ← ناامیدی

نوبر باغ اعتبار مباش

هر چه اینجا رسید خام رسید

اعتبار ← آبرو و ارزشخام رسید ← نارسیده رسیدنوبر باغ ← نخستین میوهٔ باغ

خواجه‌گر بهرهُ نشاط گزفت

خواب مخمل به احتلام رسید

احتلام ← خوابِ شهوانیبهرهُ نشاط ← بهرهٔ شادیخواجه‌گر ← اگر خواجه

عزت و آبروی این محفل

همه از خدمت کرام رسید

خدمت کرام ← خدمتِ بزرگانِ کریم

آه مقصود دل نفهمیدم

بر من این نسخه ناتمام رسید

نسخه ناتمام ← دستورِ ناقص

بیدل از خویش بایدت رفتن

ورنه نتوان به آن خرام رسید

از خویش رفتن ← فنایِ خودیخرام ← خرامان‌رفتنِ معشوق
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
آه
نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
باغ
بوستان؛ نمادِ جهان، جلوه‌گاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
هوا
هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗