› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 250

سعی دیر و حرم بهانهٔ ما

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه انهٔماردیف مادشواری دشوارتر

سعی دیر و حرم بهانهٔ ما

برد ما را زآستانهٔ ما

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبهانهٔ ما ← دستاویز و عذرِ مادیر و حرم ← صومعه و کعبه

بسکه در پردهٔ دل افسردیم

تار شد شوخی ترانهٔ ما

افسردیم ← پژمرده و خاموش شدیمتار شد ← تیره و گرفته شدشوخی ترانهٔ ما ← شادابیِ نغمهٔ ماپردهٔ دل ← پرده و لایهٔ باطن

حرف زلف مسلسلی داریم

کیست فهمد زبان شانهٔ ما

زبان شانهٔ ما ← زبانِ شانه؛ رمزِ گشودنِ زلفزلف مسلسلی ← زلفِ حلقه‌حلقه و زنجیروار

جلوه‌کردیم و هیچ ننمودیم

نیست آیینه در زمانهٔ ما

آیینه ← آینهٔ ادراک و قبولجلوه‌کردیم ← رخ نمودیم و تجلّی کردیمننمودیم ← چیزی ننمودیم؛ اثری نماند

شعلهٔ رنگ تا دمید نماند

بود پرواز ما زبانهٔ ما

دمید ← برآمد و زبانه کشیدزبانهٔ ما ← زبانهٔ آتشِ وجود ماشعلهٔ رنگ ← شعلهٔ رنگین و ناپایدار

خجلت اندود مزرع عرقیم

آب شد تا دمید دانهٔ ما

آب شد ← گداخت و نابود شدخجلت اندود ← پوشیده از شرممزرع عرقیم ← کشتزارِ عرقِ شرمساریم

چون سحرگرمتاز حرمانیم

دم سردی‌ست تازیانهٔ ما

تازیانهٔ ما ← تازیانه و انگیزهٔ ماحرمانیم ← اهلِ محرومی و ناکامی‌ایمدم سردی‌ست ← آهی سرد و بی‌اثر استسحرگرمتاز ← تازنده‌ای چون سحرِ گرم

از مقیمان پردهٔ رنگیم

بال و پر دارد آشیانهٔ ما

گوشهٔ دل گرفته‌ایم ز دهر

چون کمان در خود ست‌خانهٔ ما

دهر ← روزگار و جهانست‌خانهٔ ما ← خانهٔ ما در خود جمع شدهکمان ← کمانِ خمیده در خودگوشهٔ دل ← انزوا و خلوتِ دل

به فنا هم زخویش نتوان رفت

در میان غوطه زدکرانهٔ ما

فنا ← نابودیِ عرفانیِ خود

نقش پا شو، سراغ ما دریاب

هست ازین در رهی به خانهٔ ما

بیدل ز خواب‌های وهم مپرس

ما نداریم جز فسانهٔ ما

خواب‌های وهم ← خواب‌های خیالی و پوچفسانهٔ ما ← افسانه و قصهٔ ماوهم ← پندار و خیالِ باطل
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗