دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2828
ما حریفانِ بزمِ اسراریم
وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)دشواری درآمدنی
ما حریفانِ بزمِ اسراریم
مستِ جامِ شهود دیداریم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاند دیداریم ← اهلِ دیدارِ الهیایممستِ جامِ شهود ← مستِ جامِ دیدارِ حق
♡ کپی تصویر هممضمون
جوشِ بحرِ محیطِ لاهوتیم
فیضِ صبحِ جهانِ انواریم
بحرِ محیطِ لاهوتیم ← اقیانوسِ فراگیرِ عالمِ لاهوتجهانِ انواریم ← جهانِ نورها و تجلّیات
♡ کپی تصویر هممضمون
اثر و فعلِ حق ز ما پیداست
بیگمان عرضِ سرِّ اظهاریم
اثر و فعلِ حق ← نشانه و کارِ خداوند
♡ کپی تصویر هممضمون
جلوهفرماست حق به کسوتِ ما
لاجرم طرفه رنگها داریم
جلوهفرماست ← تجلی میکندطرفه رنگها ← رنگهایِ شگفتکسوتِ ما ← جامه و صورتِ ما
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه جامیم و گاه بادهٔ ناب
گاه ساقی و گاه خمّاریم
بادهٔ ناب ← شرابِ خالصخمّاریم ← میخانهدار یا خماریمساقی ← میدهنده
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه مجنون و گاه جوهرِ هوش
گاه مستیم و گاه هشیاریم
جوهرِ هوش ← ذاتِ خرد و بیداریمجنون ← دیوانهٔ عشقهشیاریم ← بیدار و عاقلیم
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه مجنونِ کار·های خودیم
گاه از فعلِ خویش بیزاریم
از فعلِ خویش بیزاریم ← از کارِ خود بیزاریممجنونِ کار·های خودیم ← شیفتهٔ کردارِ خویشتنیم
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه از خویش رفته چون سیلاب
گاه تمکینبنا چو کُهساریم
از خویش رفته ← از خود بیخودتمکینبنا ← بناشده بر پایداریکُهساریم ← کوهساریم، استواریم
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه معمورهٔ وجودی را
به غذا و شراب معماریم
معماریم ← معمار و سازندهایم
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه در عالمِ تغافلِ شوق
بینیاز از خیالِ تیماریم
تغافلِ شوق ← بیتوجهیِ از سرِ شور
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه در دل ز خالِ لالهرخان
تخمِ سودایِ عشق میکاریم
تخمِ سودایِ عشق ← دانهٔ سودا و عشقخالِ لالهرخان ← خالِ رویِ لالهگونان
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه از زلفِ عنبرینمویان
به شکنجِ هوس گرفتاریم
زلفِ عنبرینمویان ← گیسویِ معشوقانِ عنبرموشکنجِ هوس ← پیچوتابِ خواهش و هوسعنبرینمویان ← یارانِ زلفعنبرآگین
♡ کپی تصویر هممضمون
حاصلِ کار و بارِ عشق و هوس
همه از ماست تا چه برداریم؟
♡ کپی تصویر هممضمون
در چمنزارِ عالمِ امکان
از رهِ جسم و جان گل و خاریم
عالمِ امکان ← جهانِ Contingent؛ هستیِ وابستهچمنزارِ عالمِ امکان ← صحنِ جهانِ ممکناتگل و خاریم ← هم لطیفیم هم رنجزا
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه لطفیم، موجِ آبِ حیات
دمِ سرگرمیِ غضب ناریم
آبِ حیات ← آبِ زندگیبخش؛ سرچشمهٔ بقاسرگرمیِ غضب ← هنگامِ سرگرمشدنِ خشمموجِ آبِ حیات ← موجِ فیضِ زندهکنندهناریم ← آتشیم؛ سوزانیم
♡ کپی تصویر هممضمون
برقِ عشقیم، شعله میخندیم
ابرِ شوقیم، ناله میباریم
ابرِ شوقیم ← ابرِ اشتیاقیمبرقِ عشقیم ← آذرخشِ عشقیمناله میباریم ← چون باران ناله فرومیریزیم
♡ کپی تصویر هممضمون
گر چه بالذّات واحدیم به حق
لیک با اسم و فعل بسیاریم
اسم و فعل ← نامها و افعالِ الهیبالذّات ← به ذات و حقیقتِ خودبسیاریم ← متکثّریم؛ گوناگونیمواحدیم ← یکیایم
♡ کپی تصویر هممضمون
شوقِ ما با وجودِ بیرنگی
تا به رنگ آشناست گلزاریم
بیرنگی ← مطلقِ بیتعیّن؛ وحدتِ صرفرنگ ← تعیّن و صورتِ ظاهریگلزاریم ← باغِ رنگارنگیم
♡ کپی تصویر هممضمون
کفر و دین است گفتوگو ور نه
عینِ تسبیح و عینِ زنّاریم
زنّاریم ← زنّاربندیم؛ نشانِ غیرمسلمانعینِ تسبیح ← خودِ ذکر و تسبیحگویکفر و دین ← انکار و ایمان؛ دوگانگیِ ظاهری
♡ کپی تصویر هممضمون
به فضولان ز درسگاهِ یقین
این دو مصرع گواه میآریم
درسگاهِ یقین ← مدرسهٔ یقین و معرفتفضولان ← مدّعیانِ بیهودهگومصرع ← نیمبیت
♡ کپی تصویر هممضمون
که «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
روزگاریست از محیطِ بقا
همچو موج اوفتادهایم جدا
اوفتادهایم جدا ← جدا و دور افتادهایمبقا ← ماندگاریِ الهیمحیطِ بقا ← اقیانوسِ جاودانگی
♡ کپی تصویر هممضمون
یعنی از درسِ معنیِ اطلاق
حرفِ تقیید کردهایم انشا
اطلاق ← رهایی از تعیّنانشا ← نگارش و پدیدآوردنتقیید ← بند و تعیّنحرفِ تقیید ← سخنِ قید و محدودیتمعنیِ اطلاق ← معنایِ بیقید و مطلق
♡ کپی تصویر هممضمون
در تماشاگهِ قِدَم بودیم
فارغ از عرضِ چند و چون و چرا
تماشاگهِ قِدَم ← صحنهٔ ازل و قدیمعرضِ چند و چون ← نمودِ چونوچند و چراییقِدَم ← ازلیت؛ بیآغازی
♡ کپی تصویر هممضمون
جوش زد ناگهان محیطِ وجود
موجِ تمییزِ عِلم شد پیدا
تمییزِ عِلم ← تشخیص و تمایز در علممحیطِ وجود ← دریای هستیموجِ تمییزِ عِلم ← موجِ جداییِ علمی و ادراکی
♡ کپی تصویر هممضمون
موج چون بر کنارِ بحر رسید
کرد ظاهر مظاهرِ اسما
اسما ← اسماءِ الهیمظاهرِ اسما ← جلوهگاههایِ نامهای خداکنارِ بحر ← ساحلِ دریا
♡ کپی تصویر هممضمون
اسم صورتپذیر شیء گردید
گشت حادث حقیقتِ اشیا
حادث ← پدیدآمده؛ نوبهوجودحقیقتِ اشیا ← ذاتِ واقعیِ چیزهاصورتپذیر ← پذیرایِ شکل و تعیّن
♡ کپی تصویر هممضمون
آسمانها پدید شد زان موج
چون حباب از تلاطمِ دریا
تلاطمِ دریا ← آشوب و موجزنیِ دریاحباب ← حبابِ آب؛ نمودِ ناپایدار
♡ کپی تصویر هممضمون
دورِ افلاک شد کثافتریز
تا عناصر پدید شد زینها
دورِ افلاک ← گردشِ سپهرهاعناصر ← چهار عنصرِ کلاسیککثافتریز ← فروپاشانندهٔ مادّهٔ غلیظ
♡ کپی تصویر هممضمون
نور و ظلمت مقابلِ هم شد
داد آرایشِ صباح و مَسا
آرایشِ صباح و مَسا ← آراستنِ بامداد و شامگاهصباح و مَسا ← صبح و شبظلمت ← تاریکی
♡ کپی تصویر هممضمون
گشت اضداد ظاهر از اعداد
ضدِّ نار آب و ضدِّ خاک هوا
اضداد ← ضدها؛ ناسازهااعداد ← شمار و کثرتضدِّ نار ← مخالفِ آتش
♡ کپی تصویر هممضمون
از عناصر جماد صورت بست
شوق ننشست ساعتی از پا
جماد ← بیجان؛ کان و سنگشوق ننشست ← اشتیاق آرام نگرفتصورت بست ← شکل گرفت
♡ کپی تصویر هممضمون
پس طبیعت در اهتزاز آمد
از جمادی نبات یافت نما
اهتزاز ← جنبش و لرزشنبات ← رستنی؛ گیاهیافت نما ← رشد و نمو یافت
♡ کپی تصویر هممضمون
باز حیوان شد و ازو انسان
شد مسمّی به آدم و حوّا
حوّا ← حوا؛ همسرِ آدممسمّی ← نامیده؛ صاحبِ نام
♡ کپی تصویر هممضمون
کرد پیدا ز نوعِ انسانی
کافر و گبر و مؤمن و ترسا
ترسا ← مسیحیمؤمن ← باایمانگبر ← زرتشتی؛ کافرِ اصطلاحی
♡ کپی تصویر هممضمون
وحدتِ صِرف جوشِ کثرت زد
خامشی شد به دل به رنگِ صدا
جوشِ کثرت ← فورانِ بسیاری و تعددرنگِ صدا ← هیئت و نمودِ آواوحدتِ صِرف ← یگانگیِ محض
♡ کپی تصویر هممضمون
جلوه بر جلوه رنگ و بو جوشید
حسن بیپرده شد ز جیبِ خفا
♡ کپی تصویر هممضمون
ممکن آمد برون ز سازِ وجوب
از چه؟ از نغمهٔ تأمّلِ ما
سازِ وجوب ← نظام و آهنگِ واجبالوجودممکن ← موجودِ وابسته و ممکنالوجودنغمهٔ تأمّلِ ما ← آوایِ اندیشیدنِ ماوجوب ← ضرورتِ ذاتیِ حق
♡ کپی تصویر هممضمون
جز ز حادث قدیم رخ ننمود
کرد از بس خِرَد معاینهها
حادث ← پدیدآمده؛ زمانیخِرَد ← عقلقدیم ← ازلی؛ بیآغازمعاینهها ← بررسیها و نگریستنها
♡ کپی تصویر هممضمون
عقل هرگز نداشت آگاهی
کز چه محبوسِ لفظ شد معنا
محبوسِ لفظ ← زندانیِ واژه و کلاممعنا ← حقیقتِ درونیِ سخن
♡ کپی تصویر هممضمون
چون به دریایِ حیرت افتادیم
باطنِ ما ز عشق یافت ندا
باطنِ ما ← درونِ مادریایِ حیرت ← دریای سرگشتگیندا ← آواز و فراخوان
♡ کپی تصویر هممضمون
که «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
عشق تا مایلِ بیان گردید
دو جهان شوخیِ زبان گردید
دو جهان ← دنیا و آخرتشوخیِ زبان ← بازی و طنازیِ زبانمایلِ بیان ← خواهانِ گفتن و نمودن
♡ کپی تصویر هممضمون
آمد و بر درِ شنیدن زد
خامشی رفت و داستان گردید
♡ کپی تصویر هممضمون
آفتابِ ازل نقاب گشود
ذرّه ناچار پَرفِشان گردید
آفتابِ ازل ← خورشیدِ ازلیِ حقذرّه ← ذرهٔ ناچیزپَرفِشان ← پَرافشان؛ بالگشا
♡ کپی تصویر هممضمون
ظاهر و باطنی به حرف آمد
اعتبارات جسم و جان گردید
اعتبارات ← نسبتها و اعتبارهایِ ذهنیجسم و جان ← تن و روحظاهر و باطنی ← بیرونی و درونی
♡ کپی تصویر هممضمون
مژهٔ شوق باز کرد آغوش
وسعت آیینهٔ جهان گردید
♡ کپی تصویر هممضمون
سَرِ سوداییای به گردش رفت
عرضِ دورانِ آسمان گردید
سوداییای ← عاشقِ شوریدهسَرِ سوداییای ← سرِ شوریده و سودازدهایعرضِ دورانِ آسمان ← نمودِ گردشِ سپهر
♡ کپی تصویر هممضمون
حرص در طبعِ آب و خاک افسرد
گوهر و لعلِ بحر و کان گردید
♡ کپی تصویر هممضمون
اعتباراتِ پوچ توفان کرد
محملِ موج و کف روان گردید
اعتباراتِ پوچ ← نسبتهایِ توخالیمحملِ موج ← بارکش و بسترِ موجکف ← کفِ روی آب
♡ کپی تصویر هممضمون
تخم بشکست و ریشه صورت بست
ریشه بالید و گلسِتان گردید
♡ کپی تصویر هممضمون
دشتِ امکان نداشت دَیّاری
گَردِ اوهام کاروان گردید
اوهام ← خیالهایِ باطلدشتِ امکان ← پهنهٔ جهانِ ممکندَیّاری ← ساکن و آبادانیگَردِ اوهام ← غبارِ پندارها
♡ کپی تصویر هممضمون
ریشه برعکس میدود اینجا
نفس از عاجزی فغان گردید
ریشه برعکس ← ریشه وارونه؛ خلافِ عادتعاجزی ← ناتوانیفغان ← ناله و فریاد
♡ کپی تصویر هممضمون
تا نوای فنا عیان گردد
زندگی سازِ امتحان گردید
♡ کپی تصویر هممضمون
عمر گل کرد و داغِ فرصت برد
شرری پَر زد و نهان گردید
داغِ فرصت ← زخم و حسرتِ زمان ازدسترفتهشرری ← جرقهایپَر زد ← پرید و ناپدید شد
♡ کپی تصویر هممضمون
بیقرارانِ شوق را چون صبح
بالِ پرواز آشیان گردید
آشیان ← لانه؛ قرارگاهبالِ پرواز ← بالِ پریدنبیقرارانِ شوق ← بیتابانِ اشتیاق
♡ کپی تصویر هممضمون
خونِ شوقی بر آستانِ نیاز
خاک گشت و چمن عیان گردید
آستانِ نیاز ← آستانهٔ فقر و خواهشخونِ شوقی ← خونِ اشتیاقیعیان گردید ← آشکار شد
♡ کپی تصویر هممضمون
شوقِ دیدار شد دلیلِ طلب
اشک پیش از نگه روان گردید
♡ کپی تصویر هممضمون
ناله بالید در هوای قدی
سروِ گلزار بینشان گردید
بالید ← رشد کرد؛ بالیدبینشان گردید ← ناپدید و بیاثر شدهوای قدی ← هوسِ قامتی بلند
♡ کپی تصویر هممضمون
اشک هم در قفای بیتابی
رفت جایی که دل توان گردید
♡ کپی تصویر هممضمون
نه خزان جلوهگر شد و نه بهار
اینقدَر رنگ بلبلان گردید
♡ کپی تصویر هممضمون
غیرِ این معنی آشکار نشد:
- تا یقین فارغ از گمان گردید –
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
موج پوشید رویِ دریا را
پرده از اسم شد مسمّا را
رویِ دریا ← سطح و چهرهٔ دریامسمّا ← صاحبِ اسم؛ حقیقتِ نامیدهشدهپرده از اسم ← حجابِ ناشی از نام
♡ کپی تصویر هممضمون
نیست جز اسم بالِ پروازش
فهم کن آشیانِ عنقا را
♡ کپی تصویر هممضمون
جلوههای جمالِ بیرنگی
تک و پو داد جانِ اشیا را
تک و پو ← دویدن و تکاپوجانِ اشیا ← روح و حقیقتِ چیزهاجمالِ بیرنگی ← زیباییِ مطلقِ بیتعیّن
♡ کپی تصویر هممضمون
عصمتِ حسنِ یوسفی زده چاک
جیبِ ناموسِ صد زلیخا را
جیبِ ناموس ← گریبانِ آبرو و عفافزلیخا ← زلیخا؛ عاشقِ یوسفعصمتِ حسنِ یوسفی ← پاکیِ زیباییِ یوسفوار
♡ کپی تصویر هممضمون
ذات فارغ ز اعتبارِ ظهور
معتبر جلوه ساخت اسما را
♡ کپی تصویر هممضمون
ذره اینجا به هر زمینگیری
چشمکی میزند ثریا را
♡ کپی تصویر هممضمون
میکند دودی از نفس ظاهر
تا دهد عرضه داغِ دلها را
♡ کپی تصویر هممضمون
میکشد طرفی از نقاب سحر
تا کند سینهچاک دنیا را
♡ کپی تصویر هممضمون
از نسیمِ بهار کرد عیان
نفسِ معجزِ مسیحا را
عیان ← آشکارمسیحا ← عیسی مسیحنفسِ معجزِ مسیحا ← دمِ معجزهگرِ عیسی
♡ کپی تصویر هممضمون
مینماید ز شاخِ هر گلبن
شمع اسرار دست موسا را
شمع اسرار ← چراغِ رازهاموسا ← موسی؛ تلمیح به آتش طورگلبن ← بوتهٔ گل
♡ کپی تصویر هممضمون
شوق حیران که با چنین اظهار
چه نهانیست آشکارا را؟
اظهار ← آشکارشدن؛ بیانحیران ← سرگشتهنهانیست ← پنهان است
♡ کپی تصویر هممضمون
در دلِ لالهٔ چمن آخر
که نهاده است داغ سودا را؟
♡ کپی تصویر هممضمون
سرِّ حیرت به گوشِ کوه که گفت؟
کز جگر خون چکید خارا را؟
خارا ← سنگِ سختسرِّ حیرت ← رازِ سرگشتگی
♡ کپی تصویر هممضمون
جاده هرسو گشوده است آغوش
که دریدهست جِیبِ صحرا را؟
آغوش ← بغلِ باز؛ پذیراییجِیبِ صحرا ← گریبانِ بیاباندریدهست ← شکافته است
♡ کپی تصویر هممضمون
زین همه جلوهٔ جنونپیما
سوخت حیرت نگاهِ بینا را
جلوهٔ جنونپیما ← نمودِ دیوانهسازجنونپیما ← جنونپیما؛ دیوانهوارنگاهِ بینا ← چشمِ بینا و آگاه
♡ کپی تصویر هممضمون
شعلهٔ دل ز چشمِ تر ننشست
ابر ننشاند جوشِ دریا را
♡ کپی تصویر هممضمون
غُلغُلِ بادهٔ قیامتجوش
همه تن ناله کرد مینا را
قیامتجوش ← جوشان چون قیامتمینا ← شیشهٔ باده؛ ظرفِ بلور
♡ کپی تصویر هممضمون
آگهی میزند چو آیینه
مُهر بر لب زبانِ گویا را
♡ کپی تصویر هممضمون
قفلِ گنجِ دل است خاموشی
از صدف پرس این معمّا را
صدف ← صدفِ مرواریدقفلِ گنجِ دل ← قفلِ گنجینهٔ دلمعمّا ← راز و چیستان
♡ کپی تصویر هممضمون
بیدل ار واقفی ز رمزِ یقین
ترک کن قصّهٔ من و ما را
رمزِ یقین ← رمزِ یقینِ عرفانیمن و ما ← منیت و خودیواقفی ← آگاهی و وقوف داری
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
مگذر از سیرِ عالم اسرار
تا شوی محرمِ حقیقتِ کار
♡ کپی تصویر هممضمون
چند اندیشهٔ زن و فرزند؟
مایه هیچ است و راهزن بسیار!
اندیشهٔ زن و فرزند ← فکرِ اهل و عیالراهزن ← دزدِ راه؛ مانعمایه ← سرمایه و اصل
♡ کپی تصویر هممضمون
گر نداری ز دهر پایِ گریز
دستی از دامنِ جهان بردار
♡ کپی تصویر هممضمون
ای حباب! اینقدَر چه میبالی؟
شرمی از گیر و دارِ خویش بدار
حباب ← حبابِ آب؛ نمودِ سستمیبالی ← فخر میکنیگیر و دار ← کشمکش و گرفتاری
♡ کپی تصویر هممضمون
که به یک دَم زدن حریفِ اجل
از سرت برکشیده است دمار
اجل ← مرگ؛ اجلِ موعودحریفِ اجل ← رقیب و هماوردِ مرگدمار ← نابودی و هلاکت
♡ کپی تصویر هممضمون
گر همه بر فلک روی چو سحاب
قطره اشکی شو و به خاک ببار
♡ کپی تصویر هممضمون
منعِ جولانِ عجز نتوان کرد
سایه بر کوه میرود هموار
جولان ← حرکت و جولانجولانِ عجز ← تاختوتازِ ناتوانیهموار ← آسان و یکنواخت
♡ کپی تصویر هممضمون
تا نگردی خجل ز رویِ عدم
زندگی را به جز فنا مشمار
رویِ عدم ← چهرهٔ نیستیعدم ← نیستیفنا ← نابودی؛ فنای عرفانی
♡ کپی تصویر هممضمون
میرود صبح و میدهد آواز
که: به راهِ تو زندگیست غبار
♡ کپی تصویر هممضمون
تا به کی مستعار باید زیست؟
هرچه داری برو به حق بسپار
به حق بسپار ← به خدا واگذارمستعار ← عاریتی؛ قرضی
♡ کپی تصویر هممضمون
جهد کن تا به خود زنی آتش
نیست شمعی دگر در این شبِ تار
به خود زنی آتش ← خود را بسوزانیجهد ← کوشششبِ تار ← شبِ تاریک
♡ کپی تصویر هممضمون
مدعا زین فسونِ یأس آن است
که تو از خویش بگذری ناچار
♡ کپی تصویر هممضمون
چیست از خویشتن گذشتنِ تو؟
یعنی از وهمِ هستی و پندار
خویشتن گذشتن ← از خود گذشتنوهمِ هستی ← پندارِ هستیِ مستقلپندار ← خیالِ باطل
♡ کپی تصویر هممضمون
رفع ظلمت حضورِ خورشید است
نور باقی است چون نمانَد نار
حضورِ خورشید ← حاضر بودنِ خورشیدرفع ظلمت ← برداشتنِ تاریکینور باقی ← نورِ ماندگار
♡ کپی تصویر هممضمون
نفیِ باطل ثبوتِ حق دارد
همه عیش است چون روَد آزار
ثبوتِ حق ← ثابتشدنِ حقیقتعیش ← خوشی و کامرانینفیِ باطل ← انکارِ ناراست
♡ کپی تصویر هممضمون
تا نِهای واصلِ بهارِ یقین
عیش رنج است گلشنت همه خار
بهارِ یقین ← شکوفاییِ یقینواصلِ بهارِ یقین ← رسیده به بهارِ یقینگلشنت ← باغِ تو
♡ کپی تصویر هممضمون
چون رسیدی به نشئهٔ توحید
خواه مستی گزین و خواه خمار
♡ کپی تصویر هممضمون
عجز شو تا رسی به علمِ غرور
باش مجبور تا شوی مختار
عجز شو ← ناتوان و فروتن شوعلمِ غرور ← شناختِ فریبِ خودبینیمجبور ← ناچار؛ تحتِ حکممختار ← آزادِ اختیار
♡ کپی تصویر هممضمون
ای خوش آن دم که بینیاز شود
درسِ آگاهیِ تو از تکرار
بینیاز شود ← مستغنی گرددتکرار ← تکرارِ مکرّردرسِ آگاهی ← آموزشِ بیداری
♡ کپی تصویر هممضمون
تا به چشمِ شهود دریابی:
- بیغبارِ تکلّف اظهار -
بیغبارِ تکلّف ← بیآلایشِ تصنّعتکلّف ← تصنّع و زحمتِ ظاهریچشمِ شهود ← چشمِ مشاهدهٔ باطنی
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
هوش اگر نشئهای به سر دارد
با فلک دست در کمر دارد
♡ کپی تصویر هممضمون
آنکه چاکی به دل رساند از عشق
چمنِ فیضِ صد سحر دارد
فیض ← ریزشِ رحمتِ الهیچاکی به دل ← شکافی در دلچمنِ فیض ← باغِ فیض و بخشش
♡ کپی تصویر هممضمون
هرکه را داغِ حیرتی دریافت
بهرِ دفعِ بلا سپر دارد
داغِ حیرتی ← نشانِ سوزِ سرگشتگیدفعِ بلا ← دفعِ مصیبتسپر ← محافظ
♡ کپی تصویر هممضمون
نیست جز دردسر نتیجهٔ عقل
بیخودی راحتِ دگر دارد
بیخودی ← ازخودرهایی؛ سکردردسر ← رنج و زحمتنتیجهٔ عقل ← حاصلِ خردورزی
♡ کپی تصویر هممضمون
ای خوش آن کس که سرمهٔ بینش
از خطِ یار در نظر دارد
♡ کپی تصویر هممضمون
همچو گرداب میتند بر خویش
هرکه از قعرِ دل گهر دارد
قعرِ دل ← ژرفای دلگرداب ← گردابِ آبگهر ← مروارید؛ گوهر
♡ کپی تصویر هممضمون
گر عمل نیست علم بارِ دل است
کی پَرَد ماهی؟ ار چه پر دارد!
بارِ دل ← بارِ سنگینِ دلعمل نیست ← کردار نیستپَرَد ← پرواز کند
♡ کپی تصویر هممضمون
نفسِ انسان در این چمن نخلیست
کز نفَس ارّهها به سر دارد
ارّهها ← ارّهها؛ برّندههانخلیست ← نخل استنفَس ← دمِ زندگی؛ گذشتِ نفس
♡ کپی تصویر هممضمون
خرمنِ اعتبارِ هستیِ ما
دانه گر دارد از شرر دارد
اعتبارِ هستی ← ارزش و اعتبارِ وجودخرمنِ اعتبارِ هستی ← تودهٔ اعتبارِ هستیِ ماشرر ← جرقهٔ آتش
♡ کپی تصویر هممضمون
چه تماشا کند کسی؟ که حباب
حاصلِ عمر یک نظر دارد
♡ کپی تصویر هممضمون
حرفِ خونیندلان مگوی و مپرس
لاله صد داغ و یک جگر دارد
♡ کپی تصویر هممضمون
محو تسلیم باش و راحت کن
سایه جمعیتِ دگر دارد
جمعیت ← تمرکز و آرامشِ باطنسایه جمعیت ← سایهٔ جمعبودن و آسودگیمحو تسلیم ← فانی در تسلیم
♡ کپی تصویر هممضمون
به تردد محیط نتوان شد
موج بیهوده دردسر دارد
♡ کپی تصویر هممضمون
آبرویِ محیطِ عافیت است
هرکه آیینهٔ گهر دارد
آبرویِ محیطِ عافیت ← آبرو و رویِ آبِ دریای سلامتآیینهٔ گهر ← آینهٔ گوهرنشان؛ دلِ صافیمحیطِ عافیت ← اقیانوسِ سلامت
♡ کپی تصویر هممضمون
اهلِ معنی تواضعِ محضند
سرکشی شاخِ بیثمر دارد
اهلِ معنی ← معنویان؛ اهلِ حقیقتبیثمر ← بیمیوه؛ بیحاصل
♡ کپی تصویر هممضمون
قیدِ هستی دلیلِ خامیهاست
چوبِ تر ثقلِ بیشتر دارد
ثقل ← سنگینیقیدِ هستی ← بندِ وابستگی به هستیچوبِ تر ← چوبِ تازه و نمناک
♡ کپی تصویر هممضمون
چرخ بر نقشِ غیب بینا نیست
حلقه چشمی برونِ در دارد
♡ کپی تصویر هممضمون
رازداران خموشیآهنگند
خاک مشکل که ناله بر دارد
خموشیآهنگند ← مایل به خاموشیاندرازداران ← رازدانانناله بر دارد ← ناله برآورد
♡ کپی تصویر هممضمون
مایهٔ راحت است لب بستن
که نِی از خامُشی شکر دارد
خامُشی ← خاموشیشکر ← شکر؛ شیرینیمایهٔ راحت ← سرچشمهٔ آسودگینِی ← نیِ شکر؛ نای
♡ کپی تصویر هممضمون
سخن و خامُشیست یکسانش
هرکه زین گفتوگو خبر دارد
خامُشیست ← خاموشی استگفتوگو ← سخن و مجادلهیکسانش ← برای او برابر
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
دیده عمریست داغِ حیرانیست
دل همان نسخهٔ جنون خوانیست
♡ کپی تصویر هممضمون
گر به هرسو نظر کنی چمن است
هر طرف پر زنی گل افشانیست
پر زنی ← پرواز کنی
♡ کپی تصویر هممضمون
بی·نیازی بهار·ها دارد
گفتوگو محوِ باقی و فانیست
بی·نیازی ← استغنا؛ بینیازی از غیر
♡ کپی تصویر هممضمون
خلوتآرایی انجمنسازی
اعتبار وجوب و امکانیست
انجمنسازی ← برپاییِ جمعخلوتآرایی ← آراستنِ خلوت
♡ کپی تصویر هممضمون
آن یکی عالمِ تغافل شوق
این دگر باغِ رنگ گردانیست
تغافل شوق ← بیخبریِ عاشقانه
♡ کپی تصویر هممضمون
از بد و نیک آنچه دید نظر
جلوهگر شد که غیر بهتانیست
جلوهگر ← نمودار و آشکار
♡ کپی تصویر هممضمون
همه را سرنوشت فکر خود است
زانو آیینهدارِ پیشانیست
زانو ← زانو؛ حالِ تفکرسرنوشت فکر خود ← تقدیرش اندیشهٔ خویش است
♡ کپی تصویر هممضمون
خاک آسوده پا به دامنِ ناز
که: «همینجا بهارِ رحمانیست»
دامنِ ناز ← دامنِ ناز و کرشمهپا به دامن ← جمعکرده پا؛ آسوده
♡ کپی تصویر هممضمون
آب خندان که: «بحر را زاینجا
عرقآلود گرم جولانیست»
بحر ← دریاجولانیست ← تاختوتازی استعرقآلود ← عرقکرده؛ نمناک
♡ کپی تصویر هممضمون
باد مطلقعنان که: «عنقا را
در همین آشیان پرافشانیست»
عنقا ← سیمرغ؛ مرغِ افسانهایمطلقعنان ← رهاعنان؛ آزاد
♡ کپی تصویر هممضمون
شعله بیپرده: «کای نظربازان!
کسوتی نیست جلوه عریانیست»
عریانیست ← برهنگی است؛ بیحجابینظربازان ← نگاهبازان؛ تماشاییانکسوتی ← جامه و پوششی
♡ کپی تصویر هممضمون
چرخ گردان که: «چاره نتوان یافت
زورقِ کائنات توفانیست»
توفانیست ← در توفان استزورقِ کائنات ← قایقِ هستیچرخ گردان ← سپهرِ گردان
♡ کپی تصویر هممضمون
صبح اجزای خویش داد به باد
که: «نفس مایهٔ پریشانیست»
♡ کپی تصویر هممضمون
ابر دامنکشان که: «حاصلِ دهر
خرمنآرای اشک سامانیست»
حاصلِ دهر ← برآیندِ روزگارخرمنآرای ← آرایندهٔ خرمندامنکشان ← دامنکشان؛ خرامان
♡ کپی تصویر هممضمون
گلسِتان جامهدر ز شوخیِ رنگ
که: «دو عالم شکست پیمانیست»
جامهدر ← جامهدریده از وجدشوخیِ رنگ ← بازی و طنازیِ رنگگلسِتان ← گلستان
♡ کپی تصویر هممضمون
شهر و غوغا که: «جلوه آبادیست»
دشت و تسکین که: «جمله ویرانیست»
تسکین ← آرامشغوغا ← هیاهو
♡ کپی تصویر هممضمون
بحر سرخوش که: «مدعا گهر است»
کوه نازان که: «لعلِ رُمّانیست»
مدعا ← مقصود و ادعاگهر ← مروارید
♡ کپی تصویر هممضمون
هر یک از نسخهٔ حقیقتِ خویش
سرخط اظهارِ راز پنهانیست
سرخط اظهار ← سطرِ آغازینِ آشکارکردننسخهٔ حقیقتِ خویش ← نسخه و صورتِ حقیقتِ خود
♡ کپی تصویر هممضمون
اینقدر واشکافتن عبث است
گر نه فکرِ یقین گریبانیست
عبث ← بيهودهواشکافتن ← شکافتن و واکاویگریبانیست ← گریبانگیر است
♡ کپی تصویر هممضمون
با همه هوش معنیِ این راز
تا نفهمیدهاند نادانیست
معنیِ این راز ← مفهومِ این سرّنادانیست ← نادانی است
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
هیچکس رمزِ این گره نگشود
که چه رنگ است گلشنِ مقصود؟
رمزِ این گره ← رازِ این گرهٔ دشوارچه رنگ است ← چه حال و چگونه استگلشنِ مقصود ← باغِ مقصود و غایت
♡ کپی تصویر هممضمون
گل نکرد از بهارِ آگاهی
جز همین سرخ و زرد و سبز و کبود
♡ کپی تصویر هممضمون
لیک تا چشم برهم آمده است
چون خیالند از نظر مفقود
برهم آمده ← بسته و فروخفتهخیالند ← چون خیالاندمفقود ← ناپدید از دید
♡ کپی تصویر هممضمون
گرمی از مجمرِ سپهر مخواه
شعلهها رفتهاند پیش از دود
مجمر ← عودسوز؛ آتشدانمجمرِ سپهر ← مجمرِ آسمان؛ آتشدانِ فلکپیش از دود ← پیش از برخاستنِ دود
♡ کپی تصویر هممضمون
اعتبارات محوِ یکدگرند
آنچه کم شد ز شب به روز افزود
♡ کپی تصویر هممضمون
در ظهور است مختفی مظهر
با وجود است بینشان موجود
بینشان موجود ← موجودِ بینشان و بیاثرظهور ← آشکارگیمختفی ← پنهانمظهر ← جلوهگاه
♡ کپی تصویر هممضمون
همه بیپرده لیک در پرده
جمله پیدا ولی برون ز نمود
♡ کپی تصویر هممضمون
اینقدر عالمِ تهی از خویش
مطلقی را نموده پر ز قیود
تهی از خویش ← خالی از خودیقیود ← بندها و محدودیتهامطلقی ← ذاتِ مطلق
♡ کپی تصویر هممضمون
یک طرف شورِ مسلم و مؤمن
طرفی گفتوگویِ گبر و یهود
شورِ مسلم ← غوغای مسلمانیگبر ← زرتشتییهود ← یهودی
♡ کپی تصویر هممضمون
این یکی دیری آن دگر حرَمی
هر یکی را تسلّیِ معبود
تسلّیِ معبود ← دلآرامِ معبودحرَمی ← حرم و پرستشگاهدیری ← صومعه و دِیر
♡ کپی تصویر هممضمون
آخِرِ کار از این همه سودا
نه زیان آشکار گشت نه سود
آخِرِ کار ← سرانجامزیان ← ضررسودا ← سودا و سرگرمیِ وهمی
♡ کپی تصویر هممضمون
لازمِ مایهایست سود و زیان
خلقِ بیمایه را چه هست و چه بود؟
بیمایه ← بیاصل و بیسرمایههست و چه بود ← بودن و نبودن
♡ کپی تصویر هممضمون
همه چیدند رخت و ماند همان
چارسوی ظهور نامسدود
نامسدود ← باز و بیمانعچارسوی ظهور ← چهارراهِ آشکارگیچیدند رخت ← بار بستند و رفتند
♡ کپی تصویر هممضمون
گردشی بود و رفتنی از خویش
همه آفاق رنگ میپیمود
آفاق ← کرانههای جهانرفتنی از خویش ← عزیمت از خودرنگ میپیمود ← رنگ و نمود را طی میکرد
♡ کپی تصویر هممضمون
عشق باقی و مابقی فانی
این زمان کو ایاز و کو محمود؟
ایاز ← ایاز؛ غلامِ محمودفانی ← نابودشوندهمابقی ← باقیماندههامحمود ← محمود غزنوی
♡ کپی تصویر هممضمون
آفتابِ قِدَم همان قدم است
نه هبوطی است در میان نه صعود
♡ کپی تصویر هممضمون
همچو موج و حباب از این دریا
عالمی جلوه کرد و هیچ نبود
♡ کپی تصویر هممضمون
سازِ دیوانگیست هوش اینجا
خامُشی و کریست گفت و شنود
خامُشی ← خاموشیکریست ← کری و ناشنوایی استگفت و شنود ← مکالمه و گفتگو
♡ کپی تصویر هممضمون
چیست دیدن؟ غبارِ دیدهفریب
چه شنیدن؟ خیالِ وهمآلود
خیالِ وهمآلود ← تصویر آمیخته به پندار کاذبدیدهفریب ← فریبدهندهٔ دیدگانغبارِ دیدهفریب ← غبار فریبدهندهٔ چشموهمآلود ← آمیخته به خیال باطل
♡ کپی تصویر هممضمون
زین همه پرفشانیِ اوهام
به همین حیله میتوان آسود _
آسود ← آرام گرفت؛ آسوده شداوهام ← خیالات و پندارهای پوچحیله ← نیرنگ و تدبیر فریبپرفشانیِ اوهام ← پراکندن پندارهای باطل
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
بیخودی باز گرمِ جولان شد
آهِ افسرده شعلهسامان شد:
آهِ افسرده ← آه پژمرده و بیرمقبیخودی ← ازخودرَوی؛ حالِ بیخویشیجولان ← تاختوتاز؛ گردش پرشورشعلهسامان ← سامانیافته چون شعلهگرمِ جولان ← گرمِ تاختوتاز و جنبش
♡ کپی تصویر هممضمون
کاین جهان خود نداشت عیبِ حدوث
قابلِ تهمت از چه عنوان شد؟
حدوث ← حادث بودن؛ آفریدهشدن در زمانعنوان ← بهانه؛ نام و دستاویزعیبِ حدوث ← نقصِ نوپدید و حادث بودنقابلِ تهمت ← سزاوارِ نسبتِ عیب
♡ کپی تصویر هممضمون
گفتم از سازِ بینقابیِ ما
آنچه پوشیده بود عریان شد
بینقابی ← بیپردهگی؛ آشکارگیسازِ بینقابیِ ما ← شیوه و آهنگِ بیپردهگی ماعریان ← برهنه؛ کاملاً آشکار
♡ کپی تصویر هممضمون
گشت محدود بیکرانیِ دل
دستگاهِ جهات و ارکان شد
ارکان ← ارکان اربعه؛ پایههای هستیبیکرانیِ دل ← بیکرانگی و وسعت دلجهات ← سویها؛ ابعاد جهاندستگاهِ جهات ← نظامِ سویها و جهانها
♡ کپی تصویر هممضمون
گَردِ ما را نفَس پریشان کرد
گیر و دار بساط امکان شد
♡ کپی تصویر هممضمون
خاک از عجز ما به جلوه رسید
آتش از آهِ ما نمایان شد
♡ کپی تصویر هممضمون
سخت بیآب بود دشتِ ظهور
اشکِ ما ریختند عَمان شد
بیآب ← خشک و بیرحمتدشتِ ظهور ← پهنهٔ آشکارشدن هستیعَمان ← دریای عمان؛ بحر ژرف
♡ کپی تصویر هممضمون
رنگ ما دید خاک گلشن گشت
بوی ما یافت نیستی جان شد
♡ کپی تصویر هممضمون
قطرهای ریخت چشمِ حیرانی
هفت سیاره سبحهگردان شد
حیرانی ← سرگشتگی عرفانیسبحهگردان ← همچون دانههای تسبیح در گردشهفت سیاره ← هفت اخترِ فلکی قدیمچشمِ حیرانی ← چشمِ سرگشته و واله
♡ کپی تصویر هممضمون
یادی از پیچ و تابِ ما کردند
زلف پیدا شد و پریشان شد
زلف ← گیسو؛ رمزِ پیچیدگیپریشان ← آشفته و پراکندهپیچ و تاب ← خم و چین و اضطراب
♡ کپی تصویر هممضمون
نقشِ رنگِ بنایِ ما بستند
نقضِ عهد و شکستِ پیمان شد
بنایِ ما ← ساختمانِ وجود ماشکستِ پیمان ← بههمخوردن عهد و قولنقشِ رنگ ← طرحِ رنگین؛ صورتِ ظاهرینقضِ عهد ← شکستن پیمان
♡ کپی تصویر هممضمون
دهر کسبِ کمالِ ما میکرد
تا به جایی رسید انسان شد
انسان شد ← به مرتبهٔ آدمی رسیددهر ← روزگار؛ زمانهکسبِ کمال ← بهدستآوردن کمال
♡ کپی تصویر هممضمون
از جنابِ سجودِ عزّتِ ما
آنکه مردود گشت شیطان شد
جنابِ سجود ← بارگاهِ سجده و کرنشسجودِ عزّت ← سجدهٔ شکوه و حرمت ماشیطان ← ابلیسِ رانده از سجدهٔ آدممردود ← رانده و ردشده
♡ کپی تصویر هممضمون
از یقین و گمانِ فطرتِ ماست
گر کسی گبر یا مسلمان شد
فطرتِ ماست ← سرشتِ ذاتی ماستگبر ← آتشپرست؛ کافرگمانِ فطرت ← ظن و پندارِ سرشتیقین و گمان ← باور قطعی و تردید
♡ کپی تصویر هممضمون
ای بسا دعویای که آخرِ کار
آب گشت و به خاک پنهان شد
آب گشت ← آب شد؛ نابود و محو گشتبه خاک پنهان ← در خاک نهان؛ محو کاملدعویای ← ادعا و لاف
♡ کپی تصویر هممضمون
این دم از گفتوگو پشیمانیست
که نگه محرمِ گریبان شد
محرمِ گریبان ← همرازِ گریبان؛ چنگزننده به یقهنگه ← نگاه؛ نظرگفتوگو ← سخنگفتن و بحث
♡ کپی تصویر هممضمون
لافِ ما شورِ ناامیدیِ ماست
بسکه هیچیم هیچ نتوان شد
شورِ ناامیدی ← هیجانِ برآمده از یأسلافِ ما ← لافزنی و خودستایی ماهیچ نتوان شد ← حتی به هیچی نتوان رسیدهیچیم ← هیچ و پوچیم
♡ کپی تصویر هممضمون
شرم آبی به روی جرأت ریخت
مشکلی از خجالت آسان شد
♡ کپی تصویر هممضمون
سِحر میجوشد از فسانهٔ ما
گوش بشنید و چشم حیران شد
حیران ← سرگشته و مبهوتسِحر ← جادو؛ افسونفسانهٔ ما ← افسانه و داستان ما
♡ کپی تصویر هممضمون
آخر کار مژدهاش دادند
تا دل از فعل خود پشیمان شد
فعل خود ← کردار و عمل خویشمژدهاش ← خبرِ خوش به اوپشیمان ← نادم و پشیمان
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
گرچه کونین مستِ جانان است
میِ عرفان به جامِ انسان است
♡ کپی تصویر هممضمون
نبوَد همترازِ وی یاقوت
سنگ و آهن اگرچه از کان است
نبوَد ← نیست؛ نباشدهمترازِ وی ← همرتبه و برابر اوکان ← معدنیاقوت ← گوهر سرخِ گرانبها
♡ کپی تصویر هممضمون
موج و کف جلوه میکند اما
از گهر آبرویِ عَمّان است
آبرویِ عَمّان ← اعتبار و شکوهِ دریای عمانعَمّان ← دریای عمانموج و کف ← موج و کفِ روی آبگهر ← مروارید؛ گوهر
♡ کپی تصویر هممضمون
خار و خس مصلحت فروشیهاست
ورنه گل رونقِ گلستان است
خار و خس ← خار و خاشاکِ بیارزشرونقِ گلستان ← شکوه و زیبایی باغمصلحت فروشیهاست ← ظاهرسازیهای مصلحتآمیز است
♡ کپی تصویر هممضمون
از عقیق است اعتبارِ یمن
لعل سرمایهٔ بدخشان است
♡ کپی تصویر هممضمون
بهرِ این شمع چرخ فانوس است
بهرِ این گنج دهر ویران است
♡ کپی تصویر هممضمون
در شبستانِ غفلتِ آفاق
آدمی آفتابِ تابان است
آفتابِ تابان ← خورشیدِ درخشانشبستانِ غفلت ← شبستانِ بیخبری و غفلتغفلتِ آفاق ← بیخبریِ جهانها
♡ کپی تصویر هممضمون
شأن زنبور چرخ راست عسل
جسم معذور و دهر را جان است
♡ کپی تصویر هممضمون
مخزنِ عدل و معدنِ انصاف
منبعِ فیض و بحرِ احسان است
بحرِ احسان ← دریای نیکی و بخششمخزنِ عدل ← گنجینهٔ عدالتمعدنِ انصاف ← خاستگاهِ دادگریمنبعِ فیض ← سرچشمهٔ لطف و بخشش
♡ کپی تصویر هممضمون
به جلال است معنی قهّار
در صفات جمال رحمان است
جلال ← شکوهِ قهرآمیز الهیجمال ← زیبایی و لطف الهیرحمان ← نامِ مهربانیِ فراگیر خداقهّار ← نامی از اسماءِ قهرِ خدا
♡ کپی تصویر هممضمون
از لبی خنده صبحِ عالمِ فیض
وز نَمی اشک ابرِ نیسان است
ابرِ نیسان ← ابرِ بهاریِ بارانزاصبحِ عالمِ فیض ← سپیدهدمِ جهانِ لطفعالمِ فیض ← جهانِ بخشش و لطفنَمی ← نمِ اندک؛ قطرهٔ رطوبت
♡ کپی تصویر هممضمون
دلِ صافش چه نقشها که نبست
بسکه آیینه است حیران است
آیینه ← آینه؛ رمزِ صفای دلحیران ← سرگشته از کثرت نقشدلِ صافش ← دلِ پاک و شفاف اونقشها ← صورتها و تصویرها
♡ کپی تصویر هممضمون
در لباسِ تجددِ امثال
همچو حق جلوهگر به هر شأن است
تجددِ امثال ← نوآفرینیِ پیوستهٔ مانندهاجلوهگر ← پدیدار و نمایانشأن ← حال و مرتبهلباسِ تجدد ← جامهٔ نوشدن پیدرپی
♡ کپی تصویر هممضمون
صد چمن جلوه میکند به خیال
جوشِ بیرنگیاش گلافشان است
به خیال ← در پندار و تصورجوشِ بیرنگیاش ← غلیانِ بیتعینی و بیرنگی اوگلافشان ← افشانندهٔ گل؛ پرشکوه
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه از قهر چشمهٔ الَم است
گاه از لطف عینِ درمان است
عینِ درمان ← خودِ درمان؛ عینِ شفاقهر ← خشم و غضب الهیلطف ← مهربانی و نرمیچشمهٔ الَم ← سرچشمهٔ درد و رنج
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه کهل است و گاه پیر زمان
گه جوان گاه طفل نادان است
طفل نادان ← کودکِ بیدانشپیر زمان ← پیرِ سالخوردهٔ روزگارکهل ← میانسال
♡ کپی تصویر هممضمون
گرچه معمورهٔ خِرَد کاریست
تا جنون میکند بیابان است
بیابان ← دشتِ بیکرانِ جنونجنون ← دیوانگیِ عاشقانهخِرَد ← عقل و خردمعمورهٔ خِرَد ← آبادی و شهرِ عقل
♡ کپی تصویر هممضمون
زیر چرخ از جهان نشسته برون
صاحب خانه است و مهمان است
♡ کپی تصویر هممضمون
گر به صورت رود گداصفت است
ور به معنی رسید سلطان است
سلطان ← پادشاه؛ صاحبِ اقتدارصورت ← ظاهر و شکل بیرونیمعنی ← باطن و حقیقت درونیگداصفت ← گداییخو؛ فقیرصفت
♡ کپی تصویر هممضمون
تا از این رمز گشتهایم آگاه
نزدِ ما خوب و زشت یکسان است
خوب و زشت ← نیک و بدِ ظاهریرمز ← راز و نشانهٔ پنهانیکسان ← برابر و بیتفاوت
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
اعتبارِ حقیقتِ ازلیم
آب و رنگِ بهارِ لَمیزلیم
آب و رنگ ← جلوه و رونق ظاهریازلیم ← ازلی و بیآغازیماعتبارِ حقیقتِ ازلیم ← ارزشِ حقیقتِ ازلیِ ماییمبهارِ لَمیزلیم ← بهارِ ازلیِ «لمیزل»ایملَمیزلیم ← همیشه بوده و هستیم
♡ کپی تصویر هممضمون
عشق هرجا به خون تپَد بالیم
حسن هرجا چمن شود حللیم
بالیم ← بالِ اوییم؛ پروازدهندهایمبه خون تپَد ← با خون میتپد؛ در خون میزندحسن ← زیبایی معشوقحللیم ← زیور و جامهٔ اوییم
♡ کپی تصویر هممضمون
شوقِ ما داشت جلوهها در کار
عِلم بودیم این زمان عَمَلیم
شوقِ ما ← اشتیاقِ سوزان ماعَمَلیم ← اینک عمل و کارِ مجسّمیمعِلم بودیم ← داناییِ صرف بودیم
♡ کپی تصویر هممضمون
بهرِ ترتیبِ نظمِ امکانی
چون ردیف و قوافیِ غزلیم
امکانی ← مربوط به ممکناتِ حادثردیف و قوافی ← ردیف و قافیههای شعرغزلیم ← غزلِ این نظمیمنظمِ امکانی ← سامانِ جهانِ ممکنات
♡ کپی تصویر هممضمون
عمر سررشتهٔ توجهِ ماست
گر تغافل ز خود کنیم اجلیم
اجلیم ← به اجل رسیدهایم؛ پایانیمتغافل ← نادیدهگرفتن؛ غفلتورزیتوجهِ ماست ← التفات و توجه ماستسررشتهٔ توجه ← رشته و نخِ التفات
♡ کپی تصویر هممضمون
چشم یک چند دامِ جلوهگریست
شیشه گر بشکند پری مثلیم
شیشه ← شیشهٔ حبسِ پریپری مثلیم ← همچون پری در شیشهایم
♡ کپی تصویر هممضمون
مستی از پهلویِ دل است اینجا
صد خرابات شیشه در بغلیم
خرابات ← میکدهٔ ویرانِ عرفانیشیشه در بغلیم ← پیاله در بغل داریمپهلویِ دل ← از جانب و کنارِ دل
♡ کپی تصویر هممضمون
چون سحر از غبارِ وهمِ نفس
بسکه بر خویش چیدهایم تلیم
تلیم ← تپه و پشتهایم از وهمغبارِ وهمِ نفس ← غبارِ پندارِ نفس امارهوهمِ نفس ← پندارِ خودبینانهٔ نفس
♡ کپی تصویر هممضمون
تا دِماغِ هوس رسا گردد
گوهرآرای رشتهٔ املیم
املیم ← رشتهٔ امیدیمدِماغِ هوس ← مغز و مشامِ هوسگوهرآرای ← آرایندهٔ گوهر
♡ کپی تصویر هممضمون
کارِ ما زین بساط مفت بریست
بازی رنگ وهم را شتلیم
بازی رنگ ← بازیِ رنگ و نمودبساط ← سفره و پهنهٔ دنیامفت بریست ← مفتبَری و رایگانگیری استوهم را شتلیم ← نشای وهم و پنداریم
♡ کپی تصویر هممضمون
صلح درس کتاب وحدت بود
تا طرف آشکار شد جدلیم
جدلیم ← جدال و ستیزهایمطرف ← سوی و جناحِ دعواوحدت ← یگانگیِ هستیکتاب وحدت ← کتابِ یگانگیِ وجود
♡ کپی تصویر هممضمون
زهر میپرورد تمیزِ صفات
ورنه بالذّات چشمهٔ عسلیم
بالذّات ← به ذات و حقیقت خودتمیزِ صفات ← جداکردن و سنجشِ صفاتعسلیم ← شهد و عسلیم
♡ کپی تصویر هممضمون
مدعا هیچ و این همه نیرنگ
عرضِ اوهام و اینقدَر حیلیم
حیلیم ← حیله و نیرنگیمعرضِ اوهام ← نمایشِ پندارهای باطلمدعا ← مقصود و خواستهنیرنگ ← فریب و ظاهرسازی
♡ کپی تصویر هممضمون
وهم کثرتنمای یکتاییست
معنیِ واحدیم و مبتذلیم
مبتذلیم ← پیشپاافتاده و عامیشدهایممعنیِ واحدیم ← معنایِ یگانهایمکثرتنمای ← نشاندهندهٔ کثرت
♡ کپی تصویر هممضمون
سازِ ما قابلِ اقامت نیست
نالهای در توهّمِ جبلیم
توهّمِ جبلیم ← در پندارِ کوهْآساییمجبلیم ← کوهِ پنداریمسازِ ما ← سرشت و دستگاهِ ماقابلِ اقامت ← شایستهٔ ماندن و قرار
♡ کپی تصویر هممضمون
هستی اکنون به جای نیستی است
عدمی رفته است و ما بدلیم
بدلیم ← جانشین و جایگزینیمعدمی ← یک نیستی و نابودینیستی ← عدم؛ نابودگی
♡ کپی تصویر هممضمون
خجلت اعتبار اگر این است
هرقدر ظاهریم بیمحلیم
اعتبار ← آبرو و نمودِ ظاهریبیمحلیم ← بیجا و بیپایهایمخجلت اعتبار ← شرمندگیِ حاصل از اعتبارظاهریم ← صرفِ نمود و ظاهریم
♡ کپی تصویر هممضمون
خواه افسانه گیر و خواه خیال
هرچه هستیم از همین قبلیم
افسانه ← داستانِ خیالیخیال ← پندار و تصورقبلیم ← از همین جنس و دستهایم
♡ کپی تصویر هممضمون
گر کنی فهم گیر و دار ظهور
چون نفس جهد هیچماحصلیم
جهد ← کوشش و تقلاظهور ← پدیدارشدن هستیهیچماحصلیم ← بیحاصل و پوچنتیجهایمگیر و دار ظهور ← کشاکش و هیاهویِ پدیداری
♡ کپی تصویر هممضمون
با همه اعتبار ساز شکست
به همین نکته ایمن از خللیم
ایمن از خللیم ← از خلل ایمنیمساز شکست ← سازِ شکسته؛ بنیهٔ ناقص
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
ای خطت آیهٔ وفاداری
نرگست نسخهٔ ستم کاری
آیهٔ وفاداری ← نشانه و آیهٔ وفاداریخطت ← خطِ سبزِ رخسارتنرگست ← چشمِ نرگسگونتنسخهٔ ستم کاری ← نسخه و نمونهٔ ستمگری
♡ کپی تصویر هممضمون
طرّهٔ کافرِ تو از کفِ دل
نقدِ ایمان برَد به طرّاری
طرّاری ← دزدی و حیلهگریطرّهٔ کافر ← زلفِ کافرکیشِ دلربانقدِ ایمان ← سرمایهٔ نقدِ ایمانکفِ دل ← کفِ دستِ دل؛ از دل
♡ کپی تصویر هممضمون
علم حاصل نما ز جهل گریز
جهل خواب است و علم بیداری
♡ کپی تصویر هممضمون
غافل از حال خود مشو کز دل
لوحِ محفوظ در بغل داری
در بغل داری ← نزدیک و همراه داریغافل از حال ← بیخبر از وضعِ خویشلوحِ محفوظ ← لوحِ محفوظِ الهی
♡ کپی تصویر هممضمون
چون صدف جا کنی به سینهٔ بحر
گوهر دل اگر به دست آری
♡ کپی تصویر هممضمون
رشتهٔ سبحهی دل است نفس
مکش از بیدلی به زنّاری
بیدلی ← بیدلی؛ نامِ شاعر نیزرشتهٔ سبحهی دل ← نخِ تسبیحِ دلزنّاری ← بستن زنارِ کفرنفس ← دم؛ ذکرِ جاری
♡ کپی تصویر هممضمون
غنچهسان عقدهٔ تو حل گردد
گر شبی وارسی به خونخواری
خونخواری ← خونگریستن؛ رنجِ سختعقدهٔ تو ← گرهِ کار و دلِ توغنچهسان ← همچون غنچهوارسی ← سرکشی و رسیدگی
♡ کپی تصویر هممضمون
تا طبیب تو نیست درد طلب
گر مسیحا شوی که بیماری!
♡ کپی تصویر هممضمون
در خرابی بود عمارت دل
سر کن از سیل اشک معماری
♡ کپی تصویر هممضمون
نقطهٔ صفر گرد و پیشی کن
در کمی خفته است بسیاری
بسیاری ← فراوانی و کثرتنقطهٔ صفر ← نقطهٔ هیچ و آغازِ تهیکمی ← اندکی و قلت
♡ کپی تصویر هممضمون
هرکه سر در رهِ طلب دارد
بوَدش فکرِ غیر سرباری
رهِ طلب ← راهِ جستن و طلبِ حقسرباری ← بارِ اضافی و مزاحمفکرِ غیر ← اندیشهٔ غیرِ حق
♡ کپی تصویر هممضمون
التفاتت به ماسِوا زان روست
که در اندیشهٔ خودی عاری
التفاتت ← توجه و رویآوردنتاندیشهٔ خودی ← فکرِ منیت و خودیعاری ← برهنه و تهیدستیماسِوا ← غیرِ خدا؛ ماسوای حق
♡ کپی تصویر هممضمون
هیچکس مانعِ خرامِ تو نیست
هم تو در پایِ خویشتن خاری
خاری ← خارِ راهِ خویشِیخرامِ تو ← خرامانرفتن و نازِ توپایِ خویشتن ← زیر پایِ خودت
♡ کپی تصویر هممضمون
رنگ و بو جمله سازِ پرواز است
اینت آزادی و گرفتاری
اینت ← این است؛ بنگررنگ و بو ← رنگ و رایحه؛ ظواهر حسسازِ پرواز ← وسیله و آلتِ پریدنگرفتاری ← بند و اسارت
♡ کپی تصویر هممضمون
خواه جنّت گزین و خواه سقَر
که تو در اختیار مختاری
اختیار ← اراده و آزادیِ انتخابجنّت ← بهشتسقَر ← دوزخ؛ آتشِ سقرمختاری ← آزاد و صاحباختیاری
♡ کپی تصویر هممضمون
گر به عرفان رسی همان نوری
ور به غفلت روی همان ناری
عرفان ← شناختِ شهودیِ حقغفلت ← بیخبری از حقناری ← آتش و دوزخیاینوری ← نور و روشنیای
♡ کپی تصویر هممضمون
پرتوِ آفتابِ هستیِ ذات
هست در جملهٔ جهان ساری
ساری ← جاری و فراگیر در همههستیِ ذات ← وجودِ ذاتِ حقپرتوِ آفتاب ← پرتوِ خورشید
♡ کپی تصویر هممضمون
یک محیط است آبِ رحمت او
گشته در جویِ «کن فکان» جاری
آبِ رحمت ← آبِ مهر و رحمتِ اومحیط ← اقیانوسِ فراگیرکن فکان ← «باش»؛ امرِ آفرینش الهی
♡ کپی تصویر هممضمون
گر صداقت دلیلِ دانشِ توست
لفظ را عینِ معنی انگاری
انگاری ← بشماری؛ پنداریدلیلِ دانش ← برهان و گواهِ داناییصداقت ← راستی و یکرنگیعینِ معنی ← خودِ معنا؛ عینِ حقیقت
♡ کپی تصویر هممضمون
چون قدح جمله چشمِ حیران باش
گر از این باده نشئهای داری
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
چون صفای تو رنگ میگیرد
عالمی را پرنگ میگیرد
رنگ میگیرد ← رنگ میپذیرد؛ تعین مییابدصفای تو ← پاکی و شفافیتِ توپرنگ میگیرد ← رنگی و پرنقش میسازد
♡ کپی تصویر هممضمون
امتیازِ تو بسکه میبالد
صورتِ فخر و ننگ میگیرد
امتیازِ تو ← برتری و جداییِ توفخر و ننگ ← نازش و ننگ؛ عزت و عارمیبالد ← فخر میفروشد؛ میافزاید
♡ کپی تصویر هممضمون
فطرتت از تخیلِ اضداد
طرفِ صلح و جنگ میگیرد
اضداد ← چیزهای متضادتخیلِ اضداد ← خیالپردازیِ ضدهاطرفِ صلح و جنگ ← سویِ آشتی یا ستیزفطرتت ← سرشتِ ذاتیِ تو
♡ کپی تصویر هممضمون
شش جهت از توهّمِ نظرت
گردِ اوهام بنگ میگیرد
♡ کپی تصویر هممضمون
نُه فلک را به یک تأمّلِ تو
مژهٔ بسته تنگ میگیرد
تأمّلِ تو ← درنگ و اندیشهٔ توتنگ میگیرد ← فشرده و در تنگنا میکندمژهٔ بسته ← مژهٔ برهمنهادهنُه فلک ← نُه سپهرِ هیئت قدیم
♡ کپی تصویر هممضمون
نفسِ صبح بیتوجهِ تو
چون دمِ تیغ زنگ میگیرد
بیتوجهِ تو ← بیالتفات و بینظرِ تودمِ تیغ ← لبهٔ شمشیرزنگ میگیرد ← زنگزده و تیره میشودنفسِ صبح ← دم و نسیمِ بامداد
♡ کپی تصویر هممضمون
عطسهٔ غنچه گر همه طرب است
احتزازت تفنگ میگیرد
احتزازت ← لرزش و اهتزازِ توتفنگ میگیرد ← سلاح برمیدارد؛ آتشین میشودطرب ← شادی و نشاطعطسهٔ غنچه ← شکفتنِ ناگهانیِ غنچه
♡ کپی تصویر هممضمون
فرصتی کز شتاب دارد بال
التفاتت درنگ میگیرد
♡ کپی تصویر هممضمون
چون تو را میلِ آرمیدنهاست
ناله تمکینِ سنگ میگیرد
آرمیدنهاست ← آسودنها و قرارگرفتنهاتمکینِ سنگ ← نرمی و تسلیمِ سنگتمکینِ سنگ میگیرد ← سنگ را به تسلیم وامیداردمیلِ آرمیدنهاست ← خواهِ آسودن و سکون داری
♡ کپی تصویر هممضمون
هرکجا وحشتت قدم ساید
برق را عذر لنگ میگیرد
برق ← آذرخشعذر لنگ ← بهانهٔ سست و ناقصقدم ساید ← قدم بساید؛ پا بگذاردوحشتت ← هیبت و رمندگیِ تو
♡ کپی تصویر هممضمون
چشمت آنجا که از هوس ترسد
هر نگه صد خدنگ میگیرد
خدنگ ← تیرِ سخت و راستنگه ← نگاههوس ← هوی و خواهشِ نفس
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه پرداز کلک نیرنگت
حرف چین بر فرنگ میگیرد
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه گفتارت از گرانسنجی
بوی گل را به سنگ میگیرد
به سنگ میگیرد ← همچون سنگ سخت میشماردبوی گل ← رایحهٔ لطیف گلگرانسنجی ← سنگینگرفتنِ بیش از حد
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه شوقت به عالم الفت
شعله را گل به چنگ میگیرد
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه از افسونِ شوخیِ وحشت
چمنی را پلنگ میگیرد
♡ کپی تصویر هممضمون
گرچه گَردِ خیالِ جولانت
سرِ صد کوچه تنگ میگیرد
♡ کپی تصویر هممضمون
لیک زنهار مگذر از رهِ عجز
پشّه اینجا کلنگ میگیرد
رهِ عجز ← راهِ ناتوانی و فروتنیزنهار ← هشدار؛ مباداپشّه ← پشهٔ ناتوانکلنگ میگیرد ← کلنگ به دست میگیرد؛ نیرومند میشود
♡ کپی تصویر هممضمون
آخر این شمع از گریبانش
راهِ کامِ نهنگ میگیرد
♡ کپی تصویر هممضمون
عکس چون سوی شخص برگردد
ملک آیینه زنگ میگیرد
♡ کپی تصویر هممضمون
خواه من گوی و خواه ما میخوان
از همین نغمه رنگ میگیرد
رنگ میگیرد ← جلوه و تعین میپذیردما میخوان ← «ما» بخوانمن گوی ← «من» بگونغمه ← آهنگ و لحنِ واحد
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
ای به خود غرّهٔ کمالِ قصور
با همه قرب از حقیقت دور
♡ کپی تصویر هممضمون
غیر جوشیدهای ز عالمِ عین
نار گل کردهای ز گلشن نور
♡ کپی تصویر هممضمون
دل در آغوش و این همه بیدل؟
شیشه در دست و اینقدر مخمور؟
♡ کپی تصویر هممضمون
پیر گشتی به فکرِ آب و علف
ای دلت مرغزارِ عیش و سرور
آب و علف ← خوراکِ حیوانی؛ حوایج پستسرور ← شادی و خرمیمرغزارِ عیش ← چمنزارِ لذت و خوشی
♡ کپی تصویر هممضمون
زندگی بر سرت چه بار گذاشت
که خمیدی چو پیکرِ مزدور؟
بار گذاشت ← بارِ گران نهادخمیدی ← خم و دوتا شدیپیکرِ مزدور ← تنِ کارگرِ مزدبگیر
♡ کپی تصویر هممضمون
آسمانی به ذرّگی مغلوب
آفتابی به سایگی مجبور
ذرّگی ← ذرهبودن؛ خردیِ مطلقسایگی ← سایهبودن؛ فرعشدنمجبور ← ناچار و واداشتهمغلوب ← شکستخورده
♡ کپی تصویر هممضمون
جمله عیشی و میکشی کلفت
همه وصلی و میتپی مهجور
مهجور ← جداافتاده و محروممیتپی ← میتپّی؛ بیقرار میزنیوصلی ← سراسر وصل و پیوستگیکلفت ← رنج و سختی
♡ کپی تصویر هممضمون
خلق توضیح و بینشت اغماض
دهر تحقیق و غفلتت منظور
اغماض ← چشمپوشی؛ نادیدهگرفتنبینشت ← بینش و بصیرتتتحقیق ← جستجوی حقیقتتوضیح ← روشنسازی و بیانمنظور ← مقصود و مطلوب
♡ کپی تصویر هممضمون
چند پوشی لباسِ رنگ فریب
چند باشی ز چشمِ خود مستور
♡ کپی تصویر هممضمون
ای بهشتِ حقیقتِ ازلی
خوش فسردی به فکرِ حور و قصور
بهشتِ حقیقتِ ازلی ← بهشتِ حقیقتِ بیآغازحور و قصور ← حوریان و کاخهای بهشتیفسردی ← سرد و پژمرده شدی
♡ کپی تصویر هممضمون
میکند شوق معنیای انشا
تا شود فطرتت مصون ز فتور
انشا ← آفرینش و نگاشتنِ معنافتور ← سستی و فتورِ حالمصون ← ایمن و محفوظمعنیای انشا ← معنایی میآفریند
♡ کپی تصویر هممضمون
با حقیقت شبی دچار شدم
در فضای طربسرای حضور
حضور ← نزدیکی و شهودِ حقدچار شدم ← برخوردم؛ روبهرو گشتمطربسرای حضور ← کاشانهٔ شادیِ حضورِ حق
♡ کپی تصویر هممضمون
حیرتِ دل درِ سؤالی زد
که مَجازت چه فتنه است و چه شور؟
حیرتِ دل ← سرگشتگیِ دلدرِ سؤالی زد ← درِ پرسشی کوبیدفتنه ← آشوب و فریبمَجازت ← ظاهرِ مجازیِ تو
♡ کپی تصویر هممضمون
گفت: ما را به حکمِ یکتایی
خودنمایی فتاده است ضرور
حکمِ یکتایی ← فرمانِ یگانگیِ ذاتخودنمایی ← جلوهفروشی و ظهورضرور ← ناگزیر و بایستهیکتایی ← وحدت و یگانگی
♡ کپی تصویر هممضمون
لیک از بس به خود نظر کردیم
شرم شد پردهدارِ عرضِ ظهور
شرم ← حیا و شرمساریعرضِ ظهور ← نمایش و عرضهٔ پدیداریپردهدار ← حاجب و نگاهبانِ پرده
♡ کپی تصویر هممضمون
گفتمش: شرمت اینقدر از کیست؟
گفت: از چشمِ اعتبارِ شعور
اعتبارِ شعور ← سنجشِ آگاهی و فهمشعور ← آگاهی و ادراکچشمِ اعتبار ← چشمِ ارزشگذاری و داوری
♡ کپی تصویر هممضمون
معنی این است اگر توان فهمید
عشرت این است اگر شوی مسرور
♡ کپی تصویر هممضمون
زین مَجازی که در نظر داری
جز حقیقت مدان چه نار و چه نور
حقیقت ← ذاتِ واقعیمَجازی ← امورِ مجازی و ظاهرینار و چه نور ← آتش و روشنی؛ خیر و شرِ ظاهر
♡ کپی تصویر هممضمون
برگبرگِ بهارِ امکان را
توام افتاده با لبِ منصور
برگبرگِ بهارِ امکان ← یکایکِ برگهای بهارِ ممکناتبهارِ امکان ← بهارِ جهانِ ممکنتوام ← همزاد و جفتلبِ منصور ← لبِ منصور حلاج؛ اناالحق
♡ کپی تصویر هممضمون
به همین نغمه الفتآهنگ است
تپش کائنات تا دلِ مور
الفتآهنگ ← همآهنگ با الفت و دوستیتپش کائنات ← تپشِ همهٔ هستیدلِ مور ← دلِ مورچه؛ خردترین جان
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
ملکِ دل را عمارتی دگر است
لفظِ جان را عبارتی دگر است
عبارتی دگر ← بیان و تعبیری دیگرعمارتی دگر ← ساختمانی دیگرگونهلفظِ جان ← واژه و نامِ جانملکِ دل ← کشور و قلمروِ دل
♡ کپی تصویر هممضمون
عاشقان را به خونِ خویش _ چو خُم _
بیتکلّف طهارتی دگر است
بیتکلّف ← بیتکلف و سادهخُم ← خمِ شرابطهارتی دگر ← پاکیِ آیینیِ دیگرگونه
♡ کپی تصویر هممضمون
همچو آیینه چشمِ عارفِ را
سازِ حیرت بصارتی دگر است
بصارتی دگر ← بینشی دیگر و فراترسازِ حیرت ← ساز و خویِ سرگشتگیعارف ← شناسای حقچشمِ عارف ← دیدهِ عارفِ حقبین
♡ کپی تصویر هممضمون
در قضایِ نمازِ ظاهرِ ما
فکرِ باطن کفارتی دگر است
فکرِ باطن ← اندیشه و توجهِ درونیقضایِ نماز ← گزاردن یا قضای نمازنمازِ ظاهر ← نمازِ صوری و بیرونیکفارتی دگر ← کفارهای دیگرگونه
♡ کپی تصویر هممضمون
گر خداوندی است سلطانی
بندگی هم وزارتی دگر است
بندگی ← عبودیت و خدمتخداوندی ← خدایی و سروریسلطانی ← پادشاهیوزارتی دگر ← وزارت و مقامی دیگر
♡ کپی تصویر هممضمون
طور این است تاب آتش عشق
این شرر را حرارتی دگر است
تاب آتش عشق ← تابش و حرارتِ آتشِ عشقحرارتی دگر ← گرمایی دیگر و برترشرر ← جرقه و اخگرطور ← کوهِ طور؛ تجلیگاه موسی
♡ کپی تصویر هممضمون
در مقامی که نیستیاست ادب
عاجزی هم جسارتی دگر است
جسارتی دگر ← دلیریای دیگرگونهعاجزی ← ناتوانی و فروتنینیستیاست ادب ← نیستی خود ادب است
♡ کپی تصویر هممضمون
از سپاهِ عدم به کشورِ ما
این نفس گَردِ غارتی دگر است
سپاهِ عدم ← لشکرِ نیستینفس ← دم؛ نفسِ زندگیکشورِ ما ← سرزمینِ وجود ما
♡ کپی تصویر هممضمون
بوالهوس! لافِ درد و غم تا چند؟
این متاع از تجارتی دگر است
بوالهوس ← هوسباز و سستعزمتجارتی دگر ← بازرگانیای دیگرلافِ درد ← لافزنی از درد و غممتاع ← کالا و سرمایه
♡ کپی تصویر هممضمون
رو به تفهیمِ انفس و آفاق
جهد کن کاین مهارتی دگر است
انفس و آفاق ← درونها و آفاقِ هستیتفهیمِ انفس و آفاق ← فهماندنِ جانها و جهانهاجهد کن ← کوشش کنمهارتی دگر ← مهارتی دیگر و برتر
♡ کپی تصویر هممضمون
یک نفس بیجهادِ نفس مباش
صلح با خود شرارتی دگر است
شرارتی دگر ← بدی و فسادی دیگرصلح با خود ← آشتیِ سهلگیرانه با نفس
♡ کپی تصویر هممضمون
چه اداها که گل نکرد اینجا
زندگی استعارتی دگر است
اداها ← کرشمهها و ظاهرسازیهااستعارتی دگر ← استعاره و مجازی دیگرگل نکرد ← بهبار ننشست؛ نتیجه نداد
♡ کپی تصویر هممضمون
آنکه پاسِ نفس نمیدارد
چون حبابش جسارتی دگر است
جسارتی دگر ← گستاخیای دیگرگونهحبابش ← همچون حبابِ آبپاسِ نفس ← نگهبانی از نفس و دم
♡ کپی تصویر هممضمون
هرزهگو را گشودنِ لبها
التذاذِ بکارتی دگر است
هرزهگو ← یاوهسرا؛ بیهودهگوگشودنِ لبها ← گشودن دهان به سخن
♡ کپی تصویر هممضمون
کی بَری لذّت از شهودِ یقین
این نگه را نظارتی دگر است
بَری ← ببری؛ بهدست آریشهودِ یقین ← دیدنِ بیواسطهٔ یقیننظارتی دگر ← نگرش و مراقبتی دیگرنگه ← نگاهِ ظاهری
♡ کپی تصویر هممضمون
عارفان را ز جلوههای مَجاز
به حقیقت اشارتی دگر است
اشارتی ← اشاره و رهنمونجلوههای مَجاز ← نمودهای ظاهری و مجازیحقیقت ← واقعیت باطنی و اصیلمَجاز ← ظاهر فریبندهٔ غیرحقیقی
♡ کپی تصویر هممضمون
چون نفس در حریمِ کعبهٔ دل
هر تپیدن زیارتی دگر است
تپیدن ← ضربان و جنبش دلحریمِ کعبهٔ دل ← درون مقدس و محترم دلزیارتی ← دیدار و عبادت معنوینفس ← دم حیاتبخش
♡ کپی تصویر هممضمون
زحمتِ پا اگر نمیخواهیم
رفتن از خود سفارتی دگر است
رفتن از خود ← ترک خودی و انانیتزحمتِ پا ← رنج راه و سفر بیرونیسفارتی ← پیامرسانی و نمایندگی
♡ کپی تصویر هممضمون
ذرهها را به چشمِ کم منگر
کاین حقارت حقارتی دگر است
حقارت ← خواری و ناچیزیذرهها ← موجودات خرد و ناچیزچشمِ کم ← نگاه تحقیرآمیز
♡ کپی تصویر هممضمون
در نوایِ مخالفِ من و تو
این ترنّم بشارتی دگر است
بشارتی ← مژده و خبر خوشترنّم ← آواز نرم و خوشنوایِ مخالف ← آهنگ ناساز و ناهمگون
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
نیِ این بزم میکند فریاد
که: صداییم و رفتهایم به باد!
رفتهایم به باد ← نابود و هدر شدهایمصداییم ← صرفاً آوایی هستیمنیِ این بزم ← نیِ مجلس و محفل
♡ کپی تصویر هممضمون
شمع میگوید: ای هوسرقمان!
روشن از سوختن کنید سواد
سواد ← سیاهی و تاریکیسوختن ← گداختن از عشق و دردهوسرقمان ← نویسندگان هوسزده
♡ کپی تصویر هممضمون
غلغل اینجا چکیدنِ خون است
اینقدر شیشه میکند ارشاد
ارشاد ← راهنمایی و نصیحتشیشه ← جام شکنندهٔ میغلغل ← همهمه و هیاهوچکیدنِ خون ← ریختن قطرهقطره خون
♡ کپی تصویر هممضمون
نسخهٔ دل تأملی دارد
ورنه یکسر چو نالهایم آزاد
♡ کپی تصویر هممضمون
از عروج و نزولِ وهم مپرس
کز نفَس ناله کردهاند ایجاد
ایجاد ← پدید آوردنعروج و نزولِ وهم ← بالا و پایین خیال باطلنفَس ← دم و نفسوهم ← گمان و خیال بیپایه
♡ کپی تصویر هممضمون
دیدهٔ ما به خویش باز نشد
این گره ماند بیخبر ز گشاد
♡ کپی تصویر هممضمون
هستی از غفلتِ حقیقتِ خویش
داد افسون بینیازی داد
♡ کپی تصویر هممضمون
چه فراموشخانه است اینجا
که کسی از کسی ندارد یاد؟
فراموشخانه ← جای فراموشی و بییادی
♡ کپی تصویر هممضمون
شیشه در شغلِ مِیکشی کامل
شمع در کارِ سوختن استاد
سوختن ← گداختن و فدا شدنشغلِ مِیکشی ← کار نوشاندن شرابمِیکشی ← کشیدن و نوشاندن می
♡ کپی تصویر هممضمون
نه دل آگاهِ دیدهٔ پرخون
نه نگه محرمِ دلِ ناشاد
دلِ ناشاد ← دل غمگین و افسردهدیدهٔ پرخون ← چشم اشکآلود و مجروحمحرم ← رازدان و محرم رازنگه ← نگاه
♡ کپی تصویر هممضمون
محو اندیشه است و فرش نظر
دیده تا دل حقیقت اضداد
♡ کپی تصویر هممضمون
عالم از ما پر است و ما همه هیچ
آیِنه خانهایست عکسآباد
عکسآباد ← آباد از تصویر نه حقیقتهیچ ← پوچ و بیبود
♡ کپی تصویر هممضمون
به هوس شغل جانکنی داریم
بیستون است دهر و ما فرهاد
♡ کپی تصویر هممضمون
دشت خالی و هرطرف نگری
دانه اشک است و آرزو صیاد
♡ کپی تصویر هممضمون
احول افتاده است چشم شعور
که از او اینقدر دو بینی زاد
♡ کپی تصویر هممضمون
دیده صفر است و کارِ صفر است این
که یکی ده کند؛ صَلاح و فساد
صفر ← هیچ و پوچصَلاح و فساد ← نیک و بدیکی ده کند ← دهچندان سازد
♡ کپی تصویر هممضمون
از عدم میرویم سوی عدم
پس کدام آرزو کجاست مراد؟
♡ کپی تصویر هممضمون
کاروان وهم بود و ناقه گمان
بارِ ما هم به دوشِ ما افتاد
♡ کپی تصویر هممضمون
غیر گل کردهایم و میسوزیم
هیچکس داغِ امتیاز مباد
داغِ امتیاز ← نشان برتری و امتیازغیر گل ← غیر از گل؛ ناگل
♡ کپی تصویر هممضمون
خلقی از وهم میتپد اما
عشق بیرنگ میکند فریاد
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
عالم از وهم فهمِ راز نکرد
مُرد در خواب و چشم باز نکرد
فهمِ راز ← درک باطن و حقیقتوهم ← خیال باطل و گمان
♡ کپی تصویر هممضمون
سرکشی ماند در طبیعتِ خلق
سجده آرایش نیاز نکرد
آرایش نیاز ← زیور نیازمندی و بندگیسرکشی ← نافرمانی و گردنکشیطبیعتِ خلق ← سرشت مردمان
♡ کپی تصویر هممضمون
طبع از هر شِی انفعال گزید
لیک از وهم احتراز نکرد
احتراز ← پرهیز و دوریانفعال ← اثرپذیری و تأثرشِی ← چیزوهم ← خیال باطل
♡ کپی تصویر هممضمون
کرد هرکس وداعِ خویش اما
ترکِ اسبابِ حرص و آز نکرد
اسبابِ حرص و آز ← ابزار طمع و آزمندیوداعِ خویش ← جدایی از خود؛ مرگ
♡ کپی تصویر هممضمون
به کشاکش گسیخت ربطِ نفس
امل این رشته را دراز نکرد
امل ← آرزو و امیدربطِ نفس ← پیوند جانرشته ← رشتهٔ پیوند حیاتکشاکش ← کشمکش و نزاع
♡ کپی تصویر هممضمون
نقدِ ما را خجالتِ قلبی
کرد آبی که صد گداز نکرد
خجالتِ قلبی ← شرم قلبِ ناخالص سکهنقدِ ما ← سرمایهٔ نقد ماگداز ← ذوب و تصفیه
♡ کپی تصویر هممضمون
نوحه دارد جهان بر آن کفِ خاک
که هواییش سرفراز نکرد
سرفراز ← سربلندنوحه ← سوگواری و زاریکفِ خاک ← مشت خاک؛ پیکر خاکی
♡ کپی تصویر هممضمون
بسکه در خون نشست دل گردید
عقدهای را که عشق باز نکرد
♡ کپی تصویر هممضمون
در محیطِ تجددِ امثال
موج تکرار جلوه ساز نکرد
تجددِ امثال ← نو به نو شدن مانندهاجلوه ساز ← پدیدارکنندهمحیطِ تجددِ امثال ← دریای پیوسته پدیدآیی صور
♡ کپی تصویر هممضمون
گر تپش بود و گر شکیبایی
هرکسی هرچه کرد باز نکرد
♡ کپی تصویر هممضمون
سجدهٔ ماست بیقیام و قعود
خاک هم اینچنین نماز نکرد
بیقیام و قعود ← بدون ارکان ظاهری نماز
♡ کپی تصویر هممضمون
از تعلّق نمیتوان رَستن
قطعِ الفت کسی به گاز نکرد
تعلّق ← وابستگی و دلبستگیرَستن ← رهایی یافتنقطعِ الفت ← بریدن دوستی و انسگاز ← انبر برنده؛ قیچی
♡ کپی تصویر هممضمون
حسن بیرنگ و شوخی این همه رنگ
آنچه دل کرد حقّهباز نکرد
حسن بیرنگ ← زیبایی مطلق و بیرنگحقّهباز ← شعبدهباز و فریبکارشوخی ← ظرافت و جلوهٔ بازیگوش
♡ کپی تصویر هممضمون
هیچ رنگی نداد عرضِ ظهور
که نگه را جنونطراز نکرد
جنونطراز ← جنونآفرینعرضِ ظهور ← جلوه و نمودنگه ← نگاه
♡ کپی تصویر هممضمون
بیتکلّف همین حقیقت بود
غفلت اندیشهٔ مَجاز نکرد
بیتکلّف ← بدون تکلف و زحمتغفلت ← بیخبریمَجاز ← ظاهر غیرحقیقی
♡ کپی تصویر هممضمون
معنیِ ما به لفظ کم پرداخت
نغمهای بود یاد ساز نکرد
♡ کپی تصویر هممضمون
داغم از وضعِ بینیازیِ دل
که به خود او رسید و ناز نکرد
بینیازیِ دل ← استغنای دلداغم ← سوخته و دردمندمناز ← کرشمه و ناز کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
رفت خلقی به یادِ جلوه ز خویش
آیِنه دید و احتراز نکرد
♡ کپی تصویر هممضمون
درِ آیینه خانهی ما را
جز تحیر کسی فراز نکرد
آیینه خانهی ← خانهٔ آینههاتحیر ← سرگشتگی و حیرتفراز نکرد ← باز و گشوده نکرد
♡ کپی تصویر هممضمون
بسکه از ما و من به حیرت ساخت
اینقدر نیز امتیاز نکرد
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما، همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
ای کمالِ تو خاک زر کردن
یعنی از حق به خود نظر کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
هرچه آید ز دست غیر از عشق
صرفهات نیست جز حذر کردن
حذر کردن ← پرهیز و دوریصرفهات ← سود و فایدهات
♡ کپی تصویر هممضمون
کمرِ جهدِ اختیار مبند
نیست کاری از این بتر کردن
اختیار ← اراده و گزینش خودبتر ← بدترکمرِ جهدِ اختیار ← کوشش ارادی و خودگزین
♡ کپی تصویر هممضمون
اعتباری دلیلِ خجلتِ توست
دخل در کار معتبر کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
شرم باید ز جزر و مدِّ محیط
موج را فکرِ خیر و شر کردن
جزر و مدِّ محیط ← فرود و فراز دریاخیر و شر ← نیک و بدمحیط ← دریا و اقیانوس
♡ کپی تصویر هممضمون
چند باید ز خجلتِ هستی
به جبین کارِ چشمِ تر کردن؟
♡ کپی تصویر هممضمون
بگذر ای ناله! از رَساییِ خویش
تا کی اندیشهٔ اثر کردن؟
اندیشهٔ اثر ← فکر تأثیرگذاریرَساییِ خویش ← رسایی و تأثیر خود
♡ کپی تصویر هممضمون
راهِ عشق است کوچهٔ نِی نیست
بینفس بایدت گذر کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
عالمی را ز خویش غافل کرد
فکرِ تقلیدِ یکدگر کردن
تقلیدِ یکدگر ← پیروی از یکدیگرغافل ← بیخبر از خود
♡ کپی تصویر هممضمون
خجلت آراست شیوهٔ تقلید
نتَوان ژاله را گهر کردن
خجلت ← شرمساریشیوهٔ تقلید ← روش پیروی کورژاله ← شبنمگهر ← مروارید
♡ کپی تصویر هممضمون
زین همه کار و بار نومیدی
ناله بایست بیشتر کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
آسمان را به حالتِ شبِ ما
خنده میآید از سحر کردن
حالتِ شبِ ما ← تاریکی حال ماسحر کردن ← جادوگری؛ بامداد ساختن
♡ کپی تصویر هممضمون
فهمِ اسرارِ هستیِ موهوم
راهِ نارَفتهایست سر کردن
اسرار ← رازهای پنهانسر کردن ← آغاز و پیمودنهستیِ موهوم ← وجود خیالی و پنداری
♡ کپی تصویر هممضمون
هردو عالم غبارِ خانهٔ توست
مشکل است از خودت سفر کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
جذبهٔ شوق اگر شود پر و بال
سنگ را میتوان شرر کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
ره به گلزارِ معنیئی دارد
سِیرِ هنگامهٔ صُوَر کردن
سِیر ← گشت و سیرهنگامهٔ صُوَر ← غوغای صورتها و ظواهرگلزارِ معنیئی ← باغ معانی باطنی
♡ کپی تصویر هممضمون
بسکه جوشید چشمه دریا شد
گریه میباید اینقدَر کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
لذّتِ خون شدن اگر این است
عالمی را توان جگر کردن
جگر کردن ← سختجان و دردکش ساختنخون شدن ← گداختن از عشق و درد
♡ کپی تصویر هممضمون
سازِ آفاق نغمهای دارد
چند سامانِ گوشِ کر کردن؟
♡ کپی تصویر هممضمون
ای همه هوش! سخت بیخبری
بعد از این بایدت خبر کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
هرکه زادِ رهِ فنا برداشت
پیِ مقصد ز گردِ ما برداشت
زادِ رهِ فنا ← توشهٔ راه نیستیفنا ← نیستی عرفانیگردِ ما ← غبار وجود ما
♡ کپی تصویر هممضمون
نتوان گفت با همه تنزیه
حرفِ بیرنگ خط چرا برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
بسکه اظهار کسوت آراییست
دوشِ ما هم همین ردا برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
آن یکی درسِ خاکساری خواند
نسخهواری ز نقشِ پا برداشت
خاکساری ← فروتنی و خضوعنسخهواری ← مانند نسخه و الگونقشِ پا ← جای پا؛ اثر قدم
♡ کپی تصویر هممضمون
دیگری بر درِ رعونت زد
منت از سایهٔ هما برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
در مقامی که ره بر آتش بود
زاهدِ کوردل عصا برداشت
ره بر آتش ← راه سراسر آتشزاهدِ کوردل ← پارسای نابینادلعصا برداشت ← عصا به دست گرفت
♡ کپی تصویر هممضمون
کثرت از خلق دید و وحدت برد
عکس از آیینهها صفا برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
با وجودِ غبارِ کلفتِ دهر
که دل آن را به صد جفا برداشت
جفا ← ستم و آزارغبارِ کلفتِ دهر ← غبار رنج روزگارکلفت ← زحمت و سختی
♡ کپی تصویر هممضمون
سرگرانی علاوهٔ دگر است
باید این بار را جدا برداشت
سرگرانی ← تکبر و سنگینی سرعلاوهٔ دگر ← بار افزودهٔ دیگر
♡ کپی تصویر هممضمون
خُنُک آن چشمِ پیشبین کامروز
خاکناگشته توتیا برداشت
توتیا ← سرمه و داروی چشمخاکناگشته ← هنوز خاکنشدهخُنُک ← خوشاچشمِ پیشبین ← چشم عاقبتبین
♡ کپی تصویر هممضمون
دل ز هستی به داغِ کلفت سوخت
آیِنه از نفس چه ها برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
چه توان کرد؟ خفتِ هستی
آرمیدن ز طبعِ ما برداشت
آرمیدن ← آرامش و قرارخفتِ هستی ← سبکی و ناپایداری وجود
♡ کپی تصویر هممضمون
یعنی از بس که سستبنیادیم
خاکِ ما را نفس ز جا برداشت
سستبنیادیم ← سستپایهایمنفس ← دم؛ باد نفس
♡ کپی تصویر هممضمون
کیست زین سجدهگاه امکانی
که تواند سر از رضا برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
همهکس بارِ نسبتِ تسلیم
از فکندن گذاشت تا برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
بارِ دنیا کشیدن آسان نیست
آسمان هم قدِ دوتا برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
خطِ پرگارِ ما تمام خط است
کِانتها بارِ ابتدا برداشت
ابتدا ← آغازخطِ پرگارِ ما ← دایره و مسیر پرگار ما
♡ کپی تصویر هممضمون
بگذر از لافِ ما و من که سپند
سرمه گردید تا صدا برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
عمر·ها شوق معرفت·آهنگ
پی آواز آشنا برداشت
آواز آشنا ← صدای آشنای حقشوق ← اشتیاق شدیدمعرفت·آهنگ ← خواهان و آهنگ معرفت
♡ کپی تصویر هممضمون
مدتی محو ما و من بودیم
ناگهان سازِ دل نوا برداشت
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
بیقرار است کِلکِ شوقِ حریر
تا کند سطرِ معنیای تحریر
تحریر ← نوشتنسطرِ معنیای ← سطر معانیکِلکِ شوقِ حریر ← قلم نرم شوق چون حریر
♡ کپی تصویر هممضمون
قسمتِ دیده زین چمن بِستان
بهرهٔ گوش از این نوا برگیر
بهرهٔ گوش ← نصیب شنواییبِستان ← بگیرقسمتِ دیده ← سهم چشم
♡ کپی تصویر هممضمون
طالبی کرد طوفِ استادی
کای دلت دشتِ معرفتنخجیر!
طالبی ← مرید طالبطوفِ استادی ← طواف دور استادمعرفتنخجیر ← شکارگاه معرفت
♡ کپی تصویر هممضمون
چه کنم تا در این تماشاگاه
دیده از آگهی بَرَد توفیر؟
آگهی ← آگاهیتماشاگاه ← جای تماشاتوفیر ← افزونی و فزونی
♡ کپی تصویر هممضمون
با چه سازَم کزین تحیر ساز
گوش یابد سعادتِ بم و زیر؟
بم و زیر ← پست و بلند آهنگتحیر ساز ← ساز و آلت حیرتسعادتِ بم و زیر ← بهرهمندی از نغمهها
♡ کپی تصویر هممضمون
نفَسِ چنگِ شوق رشته گسیخت
پیِ آهنگِ مدعا تعبیر
تعبیر ← بیان و بازگوییرشته گسیخت ← تار گسستمدعا ← مقصود و مطلوبنفَسِ چنگِ شوق ← دم و تار چنگِ شوق
♡ کپی تصویر هممضمون
که در این محفلِ جنون آهنگ
حیرت آیینه میکند زنجیر
حیرت ← سرگشتگیزنجیر ← بند و قیدمحفلِ جنون آهنگ ← مجلس آهنگ جنون
♡ کپی تصویر هممضمون
خلقی اینجا ز نارساییِ فهم
غوطه در دوغ خورده است ز شیر
دوغ ← شیر ترششدهغوطه در دوغ ← فرو رفتن در دوغ از شیرنارساییِ فهم ← کمبود درک
♡ کپی تصویر هممضمون
آن یک از بیدِماغی تمییز
خاک میپرورَد به جیبِ عبیر
بیدِماغی ← بیشعوری و نافهمیتمییز ← تشخیصجیبِ عبیر ← جیب پر از عطرعبیر ← عطر خوش
♡ کپی تصویر هممضمون
دیگری همچنان ز کاوشِ وهم
نقبِ کافور برده است به قیر
قیر ← مادهٔ سیاه چسبندهنقبِ کافور ← تونل به سوی کافورکافور ← مادهٔ سپید خوشبوکاوشِ وهم ← کندوکاو خیال باطل
♡ کپی تصویر هممضمون
در مقامی که رمز بیعددیاست
میشمارد هوس قلیل و کثیر
رمز بیعددیاست ← راز وحدت غیرعددیقلیل و کثیر ← کم و زیادهوس ← میل نفسانی
♡ کپی تصویر هممضمون
از شعورِ بهارِ آگاهی
نه غنی صرفه میبرد نه فقیر
شعورِ بهارِ آگاهی ← درک بهار داناییصرفه ← سودغنی ← توانگرفقیر ← تهیدست
♡ کپی تصویر هممضمون
تو ز دید و شنیدِ غیب و شهود
نکنی کوری و کری تعمیر
تعمیر ← اصلاح و جبرانغیب و شهود ← نهان و آشکارکوری و کری ← نابینایی و ناشنوایی
♡ کپی تصویر هممضمون
از تماشایِ حسن اگر خواهی
بینگه نیست دیدهٔ تصویر
بینگه ← بدون نگاهحسن ← زیباییدیدهٔ تصویر ← چشم نقش و تصویر
♡ کپی تصویر هممضمون
و گر از درس عشق میپرسی
شمع هم نیست خامشیتقریر
خامشیتقریر ← بیان از راه خاموشیدرس عشق ← آموزش عشق
♡ کپی تصویر هممضمون
پس در این عشرتانجمن دور است
پنبه در گوش مردن از تدبیر
تدبیر ← چارهاندیشیعشرتانجمن ← محفل عشرت و شادیپنبه در گوش ← بیتوجهی و کر ساختن خود
♡ کپی تصویر هممضمون
حیف باشد در این طربمحفل
چشم بینا بود رمدتأثیر
حیف ← افسوسرمدتأثیر ← مبتلا به بیماری چشمطربمحفل ← محفل شادی
♡ کپی تصویر هممضمون
لیک تا امتیاز پردازی
فرصت شوق میکند شبگیر
♡ کپی تصویر هممضمون
از عیان تا غبار هفت نگاه
وز بیان تا نفس به هشت صفیر
صفیر ← سوت و آواز نازکعیان ← آشکار و مشهودهشت صفیر ← هشت مرتبهٔ آواهفت نگاه ← هفت مرتبهٔ دیدن
♡ کپی تصویر هممضمون
آنچه در جلوه است پوچ مبین
هرچه در گفتوگوست سهل مگیر
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
فقر بگزین که عز و شان بینی
خاک شو تا بهارِ جان بینی
بهارِ جان ← شکوفایی روحعز و شان ← ارج و مقامفقر ← درویشی و نیاز عرفانی
♡ کپی تصویر هممضمون
غنچهسان چاک زن گریبانی
خویش را چند سرگران بینی؟
♡ کپی تصویر هممضمون
از فنا معنیِ بقا دریاب
نوبهاری اگر خزان بینی
♡ کپی تصویر هممضمون
کف چه داند حقیقتِ دریا؟
پرده بردار تا عیان بینی
♡ کپی تصویر هممضمون
چون حباب ار ز خود برون آیی
بحر در قطرهات نهان بینی
بحر ← دریاحباب ← حباب آبز خود برون آیی ← از خودی رها شوی
♡ کپی تصویر هممضمون
غرّه منشین به وعدهٔ فردا
زین چه فهمیدهای که آن بینی؟
غرّه منشین ← مغرور مشووعدهٔ فردا ← وعدهٔ روز نیامده
♡ کپی تصویر هممضمون
در طلب دست و پا بزن چون موج
شاید این بحر را کران بینی
♡ کپی تصویر هممضمون
آیِنه شو که صفحهٔ خود را
پُر ز نقشِ پَریرخان بینی
آیِنه شو ← آینه شو؛ صیقل یابنقشِ پَریرخان ← تصویر زیبارویانپَریرخان ← پریچهرگان
♡ کپی تصویر هممضمون
گر نگاهِ تو با یقین جوشد
هرچه خواهد دلت همان بینی
♡ کپی تصویر هممضمون
چند محبوسِ الفت جسمی؟
سر برون آر تا جهان بینی
سر برون آر ← سر برآور؛ رها شومحبوسِ الفت جسمی ← زندانی دلبستگی جسمانی
♡ کپی تصویر هممضمون
بالِ اوهام اگر به هم شکنی
از قفس فیضِ آشیان بینی
♡ کپی تصویر هممضمون
جهدِ آن کن که در ظهورِ صفات
جلوهٔ ذاتِ بینشان بینی
جلوهٔ ذات ← پرتو حقیقت مطلقذاتِ بینشان ← حقیقت بینشان خداظهورِ صفات ← پدیداری صفات الهی
♡ کپی تصویر هممضمون
سرمهٔ بینش ار کنی حاصل
نقشِ آنسوی آسمان بینی
♡ کپی تصویر هممضمون
سوی اقلیمِ قدس از انفاس
کاروانهای دل روان بینی
اقلیمِ قدس ← سرزمین پاک قدسیانفاس ← نفسها؛ دمهای روحانیکاروانهای دل ← قافلههای دل
♡ کپی تصویر هممضمون
قوّتِ شوکتِ سلیمانی
در دلِ مورِ ناتوان بینی
شوکتِ سلیمانی ← شکوه سلیمان نبیقوّتِ شوکتِ سلیمانی ← نیروی شکوه سلیمانیمور ← مورچه؛ تلمیح سلیمان
♡ کپی تصویر هممضمون
وارسی بر نزاکتِ اسرار
یعنی از ریشه گلسِتان بینی
نزاکتِ اسرار ← لطافت و باریکی رازهاوارسی ← دقت و رسیدگیگلسِتان ← گلستان
♡ کپی تصویر هممضمون
خاک را مغزِ راز پنداری
چرخ را مُشتِ استخوان بینی
مغزِ راز ← هسته و باطن رازمُشتِ استخوان ← مشت استخوان؛ پوچی فلکچرخ ← فلک و آسمان
♡ کپی تصویر هممضمون
صفتِ التفاتِ رحمانی
در ملاقاتِ دوستان بینی
التفاتِ رحمانی ← توجه و لطف خداییصفتِ التفاتِ رحمانی ← نشان لطف رحمانی
♡ کپی تصویر هممضمون
پرتوِ حسنِ دوست جلوه کند
گر همه رویِ دشمنان بینی
جلوه کند ← پدیدار شودپرتوِ حسنِ دوست ← پرتو زیبایی محبوب
♡ کپی تصویر هممضمون
سخت در خوابِ غفلتی بیدل
دیده بگشای تا عیان بینی
بیدل ← تخلص شاعرخوابِ غفلتی ← خواب بیخبریعیان ← آشکار و شهود
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
آه از دامِ عشق رَم کردیم
خویش را غافل از عدم کردیم
دامِ عشق ← کمند و دام عشقرَم کردیم ← رمیدیم و گریختیمعدم ← نیستی
♡ کپی تصویر هممضمون
دل که شمعِ حریمِ وحدت بود
داغِ بتخانه و حرم کردیم
حریمِ وحدت ← حریم یگانگیداغِ بتخانه و حرم ← نشان بتخانه و کعبهشمعِ حریمِ وحدت ← چراغ حریم یگانگی
♡ کپی تصویر هممضمون
خطِ زخمی نشد نصیبِ جگر
نسخههای هوس رقم کردیم
خطِ زخمی ← نشان زخم عشقرقم کردیم ← نوشتیمنسخههای هوس ← نوشتههای هوس
♡ کپی تصویر هممضمون
داغِ عشقی به سینه میبایست
بیخبر کیسه پر دِرَم کردیم
داغِ عشقی ← نشان سوختگی عشقدِرَم ← سکه و پولکیسه پر دِرَم ← کیسه پر از سیم
♡ کپی تصویر هممضمون
زینتِ ما به اشکِ گلگون بود
سرخیِ طلعت از بَقَم کردیم
اشکِ گلگون ← اشک سرخبَقَم ← رنگ سرخ از چوب بقمسرخیِ طلعت ← سرخی چهرهطلعت ← چهره
♡ کپی تصویر هممضمون
ننوشتیم نقطهٔ اشکی
مژهها را عبث قلم کردیم
عبث ← بیهودهقلم کردیم ← به قلم بدل ساختیمنقطهٔ اشکی ← نقطهٔ اشک
♡ کپی تصویر هممضمون
طلب از خویش رفتنی میخواست
تکیه بر طاقتِ قَدَم کردیم
خویش رفتنی ← از خود رفتنطاقتِ قَدَم ← توان پا و گامطلب ← خواست و طلب عرفانی
♡ کپی تصویر هممضمون
خامشی داشت نغمهٔ تحقیق
تا نفس وقفِ زیر و بم کردیم
خامشی ← سکوتزیر و بم ← پست و بلند موسیقینغمهٔ تحقیق ← آهنگ حقیقتجویی
♡ کپی تصویر هممضمون
مدعا بود آهِ دردآلود
خواهشِ پرچم و علم کردیم
آهِ دردآلود ← آه آمیخته به دردمدعا ← مقصود حقیقیپرچم و علم ← بیرق و نشان ظاهر
♡ کپی تصویر هممضمون
مدتِ وصل در فراغ گذشت
شهد در کامِ خویش سم کردیم
سم ← زهرشهد ← عسلفراغ ← جداییوصل ← پیوند و وصال
♡ کپی تصویر هممضمون
نغمه بیپرده بود و جلوه عیان
چشم بستیم و گوش اصم کردیم
اصم ← کربیپرده ← آشکارعیان ← پدیدار و روشن
♡ کپی تصویر هممضمون
مطلق از جهلِ ما مقید شد
بر صمد تهمتِ صنم کردیم
تهمتِ صنم ← نسبت بتوارگیصمد ← خداوند بینیازصنم ← بتمطلق ← ذات بیقیدمقید ← محدود و بسته
♡ کپی تصویر هممضمون
عمر گردید صرفِ بیدردی
غم فزودیم و ناله کم کردیم
بیدردی ← بیحسی و بیدرد بودنصرفِ بیدردی ← هزینه در بیحسی
♡ کپی تصویر هممضمون
پیر گشتیم و طاقت از کف رفت
پیکری بیسجود خم کردیم
بیسجود ← بدون سجدهٔ حقیقیخم کردیم ← خمیده ساختیمطاقت از کف رفت ← توان از دست رفت
♡ کپی تصویر هممضمون
نکتهای گفت دوش دانایی
که: شنیدن به ناله ضم کردیم
دانایی ← شخص دانادوش ← دیشبضم کردیم ← افزودیم و پیوستیم
♡ کپی تصویر هممضمون
یعنی آیینه شد یقین کز جهل
هرچه کردیم ما ستم کردیم
♡ کپی تصویر هممضمون
فرصتِ گریه رفته بود از دست
دیده دریا و اشک یم کردیم
♡ کپی تصویر هممضمون
داغِ عمرِ گذشته در غفلت
تازه از شعلههای غم کردیم
♡ کپی تصویر هممضمون
باری از دردِ یأس و شوق امید
شاد گشتیم و گریه هم کردیم
♡ کپی تصویر هممضمون
آخر آن لفظ معنی حیرت
تا تو باور کنی رقم کردیم
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
برو ای شمع! با گداز بساز
که در این بزم چشم کردی باز
♡ کپی تصویر هممضمون
آخرِ کار جز درودن نیست
دانه را گر دمیدن است آغاز
♡ کپی تصویر هممضمون
گر همه چشم حیرت است اینجا
هرچه شد باز کردن است فراز
♡ کپی تصویر هممضمون
خانه آخر به رُفت و روب رَوَد
همچو مرآتِ کهنه از پرداز
رُفت و روب ← جارو و پاکسازیمرآتِ کهنه ← آینهٔ کهنهپرداز ← پرداخت و صیقل
♡ کپی تصویر هممضمون
تو هم ای شوق! تا رَوی از خویش
یک دو میدان چو اشک و آه بتاز
اشک و آه ← گریه و نالهبتاز ← بتاز و حمله کنرَوی از خویش ← از خود بیرون رویمیدان ← عرصه
♡ کپی تصویر هممضمون
تا برآیی نیاز یعنی خاک
ای غرورت دلیلِ عجزِ نیاز
برآیی ← برآمده، ظاهر شویغرورت ← تکبر و خودبینیاتنیاز ← فروتنی؛ خاکساری
♡ کپی تصویر هممضمون
بد و نیک جهانِ عجز و غرور
شد ز پهلوی یکدگر ممتاز
ممتاز ← جدا و مشخص
♡ کپی تصویر هممضمون
قدرتِ این ز عجزِ آن ظاهر
خس بود شعله را پرِ پرواز
خس ← خار و خاشاک سبک
♡ کپی تصویر هممضمون
غالب افتاد باد بر کف خاک
سرکشیهاش شد غبار طراز
سرکشیهاش ← تمرد و گردنکشیهایش
♡ کپی تصویر هممضمون
خیره گردید غالب از مغلوب
از کبوتر دمید جرأت باز
دمید ← برخاست؛ پیدا شدمغلوب ← شکستخورده
♡ کپی تصویر هممضمون
لیک پیشِ حقیقتِ غالب
یک شکست است جمله رنگ مجاز
♡ کپی تصویر هممضمون
این زمان کیست تا دهد تفریق
گِلِ محمود را ز خاکِ ایاز؟
تفریق ← جدا کردن
♡ کپی تصویر هممضمون
سیل را تا به بحر پیوندد
چارهای نیست از نشیب و فراز
بحر ← دریا
♡ کپی تصویر هممضمون
منزلانشاکُن است جادهٔ ما
عمر کوشش چه کوته و چه دراز
منزلانشاکُن ← خانهٔ فروپاشنده؛ موقتکوته ← کوتاه
♡ کپی تصویر هممضمون
نیستی سخت غالب است اینجا
نمک از آب میرود به گداز
نیستی ← عدم؛ فناگداز ← ذوب شدن
♡ کپی تصویر هممضمون
چه غرور و چه عجز همواریست
در حقیقت کجاست راز و نیاز؟
همواریست ← یکی و برابر است
♡ کپی تصویر هممضمون
گر به تحقیقِ موج پردازی
شوقِ دریاست پیچ و تاب انداز
پردازی ← بپردازی؛ بپردازی کار
♡ کپی تصویر هممضمون
بسکه دارد حباب شرمِ ظهور
آب میگردد از نهفتنِ راز
بسکه ← آنقدر که
♡ کپی تصویر هممضمون
چون شرر تا عبث خجل نشوی
به که چشمت به خود نگردد باز
خجل ← شرمسارشرر ← جرقهٔ آتشعبث ← بیهوده
♡ کپی تصویر هممضمون
بیظهورِ خزان گلِ این باغ
میدهد از شکستِ رنگ آواز
شکستِ رنگ ← پریدن و شکستنِ رنگ
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
چون خُمِ مِی دلی که در جوش است
مُهر بر لب نهاده خاموش است
خُمِ مِی ← خمرۀ شرابمُهر بر لب ← سر به مُهر؛ خاموش و بسته
♡ کپی تصویر هممضمون
سینهاش مخزنِ گهر باشد
چون صدف هرکه سر به سر گوش است
صدف ← پوستهٔ مرواریدساز
♡ کپی تصویر هممضمون
دیر و ناقوس کعبه و لبیک
سازِ عالم بنال و بخروش است
دیر ← صومعهٔ مسیحیلبیک ← پاسخ لبیکِ حجناقوس ← زنگ کلیسا
♡ کپی تصویر هممضمون
چرخ از آهِ ناامیدیِ ما
همه شب تا سحر سیهپوش است
سیهپوش ← سیاهپوش؛ در عزاچرخ ← آسمان؛ فلک
♡ کپی تصویر هممضمون
بیغمی نیست هرکه دل دارد
جرس اینجا به ناله همدوش است
بیغمی ← بیاندوهیجرس ← زنگ کاروانهمدوش ← همردیف؛ همراه
♡ کپی تصویر هممضمون
پیشِ روباهبازیِ ایام
فکرِ ما جمله خوابِ خرگوش است
خوابِ خرگوش ← خوابِ سبک و فریبندهروباهبازیِ ایام ← نیرنگبازیِ روزگار
♡ کپی تصویر هممضمون
زین طلسمِ خیالِ عجز و غرور
نه امیر آگه و نه چاووش است
چاووش ← جلودار کاروان
♡ کپی تصویر هممضمون
مقصدِ هیچکس نشد معلوم
نقشِ این صفحه سخت مغشوش است
مغشوش ← آشفته و درهم
♡ کپی تصویر هممضمون
لیک در پختنِ خیال و هوس
خلق چون دیگِ لاله در جوش است
دیگِ لاله ← دیگمانندِ لالۀ جوشانپختنِ خیال ← پروردن و پختهکردنِ خیال
♡ کپی تصویر هممضمون
شبنم از چشمِ بینگه همه شب
با عروسانِ گل همآغوش است
همآغوش ← در آغوش هم
♡ کپی تصویر هممضمون
در بساطِ چمن ز مخملِ وهم
سبزه را فرشِ خواب بر دوش است
فرشِ خواب ← بستر و فرشِ آرمیدنمخملِ وهم ← مخملِ پنداری و خیالی
♡ کپی تصویر هممضمون
شاخِ گل در هوای عالمِ رنگ
از میِ رقصِ وهم مدهوش است
مدهوش ← بیخود و سرگشته
♡ کپی تصویر هممضمون
غنچه جامِ هوس چرا نکشد؟
شیشهواری دلش در آغوش است
شیشهواری ← شکنندگی و لطافت شیشه
♡ کپی تصویر هممضمون
آن یکی در خروش چون کهسار
دیگری همچو دشت خاموش است
خروش ← فریاد و غوغاکهسار ← کوهستان
♡ کپی تصویر هممضمون
وان دگر همچو بویِ پردهٔ گل
با همه بال و پر ادبکوش است
ادبکوش ← در پی ادب و فروتنی
♡ کپی تصویر هممضمون
تشنگانِ میِ شهادت را
در دمِ تیغ چشمهٔ نوش است
دمِ تیغ ← لبۀ شمشیرمیِ شهادت ← شرابِ شهادتچشمهٔ نوش ← چشمۀ نوشِ گوارا
♡ کپی تصویر هممضمون
دهر خُم خانهایست کاندر وی
هرکس از نشئهای قدحنوش است
دهر ← روزگارقدحنوش ← پیالهنوشنشئهای ← مستی و سکر
♡ کپی تصویر هممضمون
غم و شادی گذشتنی دارد
امشبِ هرکه بنگری دوش است
دوش ← دیشب؛ شب گذشتهگذشتنی ← گذرا و ناپایدار
♡ کپی تصویر هممضمون
عاشقان را به بزمِ مَحویَّت
جلوهٔ نیک و بد فراموش است
بزمِ مَحویَّت ← مجلسِ محو و فنایِ عرفانی
♡ کپی تصویر هممضمون
جز بر این نکته گوش نگذارد
هرکه امرو، صاحبِ هوش است
امرو ← امروز
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافت اوست
اضافت اوست ← نسبت و وابستگی به اوستتجلّیِ دوست ← پیدایی و ظهورِ محبوبِ حق
♡ کپی تصویر هممضمون
بیدلانی که محرمِ اویند
شش جهت ناظرند و یکسویند
بیدلانی ← عاشقانِ بیدلیکسویند ← متوجه یک جهتاند
♡ کپی تصویر هممضمون
گر بهارند در همان چمنند
ور غبارند هم در آن کویند
کویند ← کوچه؛ کوی
♡ کپی تصویر هممضمون
بیغم و شادیِ وجود و عدم
از جنونزارِ شوق میرویند
جنونزارِ شوق ← کشتزارِ دیوانگیِ شوقوجود و عدم ← هستی و نیستی
♡ کپی تصویر هممضمون
کَرَم از ذاتشان به خود بالد
بسکه دریادلانِ حقجویند
بالد ← فخر کند؛ ببالدکَرَم ← بخشش و بزرگواری
♡ کپی تصویر هممضمون
عدل نازَد به سازِ طینتشان
بسکه سنجیدگیترازویند
سنجیدگیترازویند ← ترازوی اعتدال و سنجشاندنازَد ← فخر میکند
♡ کپی تصویر هممضمون
بینفس چون خیال میبالند
بیقدم چون غبار میپویند
بینفس ← بیدم؛ بیخودمیبالند ← رشد میکنند؛ میبالندمیپویند ← میروند؛ میجویند
♡ کپی تصویر هممضمون
در زمینگیریِ طریق سجود
همچو تسلیم سختبازویند
سختبازویند ← نیرومند و پایدارند
♡ کپی تصویر هممضمون
دوست دارند چشمِ گریان را
بیشتر سروِ این لبِ جویند
سروِ این لبِ جویند ← سروانِ کنارِ این جویاند
♡ کپی تصویر هممضمون
عجزشان بسکه توأمِ ناز است
عرشخوانانِ لوح زانویند
توأمِ ناز ← همزاد و جفتِ نازعرشخوانانِ ← عرشخوانان؛ اهلِ قرائتِ عرشلوح زانویند ← زانو را لوحِ کتابت کردهاند
♡ کپی تصویر هممضمون
هرچه هرجا به جلوه میآید
عرضِ سامانِ شوخیِ اویند
شوخیِ اویند ← بازی و ظرافتِ اویندعرضِ سامانِ ← نمایشِ ساز و برگِ
♡ کپی تصویر هممضمون
یعنی آثارِ آفرینش را
یک قلم پشت و روی و پهلویند
پشت و روی و پهلویند ← همۀ جوانبِ آثارندیک قلم ← سراسر؛ یکجا
♡ کپی تصویر هممضمون
زین تماشاگهِ ظهورفریب
چون تغافل کنند ابرویند
ابرویند ← ابرواند؛ اشارهگرندتغافل ← چشمپوشی عمدی
♡ کپی تصویر هممضمون
دلبری تا به یادشان گذرد
هر سرِ مو کمندِ گیسویند
دلبری ← دلربایی معشوق
♡ کپی تصویر هممضمون
گردشِ رنگشان جهانآراست
در کفِ صنع خامهٔ مویند
جهانآراست ← جهان را آراسته
♡ کپی تصویر هممضمون
زین بقا جز فنا نمیخواهند
زین چمن جز خزان نمیجویند
بقا ← ماندگاریفنا ← نیستی در حق
♡ کپی تصویر هممضمون
از عرقریزیِ حیایِ ظهور
روزکی چند رنگ میشویند
رنگ میشویند ← رنگ میبازند؛ رنگ میزدایندعرقریزیِ حیایِ ظهور ← عرقریختن از شرمِ پدیداری
♡ کپی تصویر هممضمون
چشم تا باز کردهای رنگند
مژه تا برهم آوری بویند
بویند ← رایحه و بو هستندرنگند ← نمود و رنگاند
♡ کپی تصویر هممضمون
به ادایی رمیدهاند از خویش
که برون از خیالِ آهویند
رمیدهاند ← گریختهاند
♡ کپی تصویر هممضمون
از کجایند این پریصفتان؟
از جهانِ حقیقتِ هویند
پریصفتان ← پریمانندان
♡ کپی تصویر هممضمون
همه را دیدهاند و میبینند
همه را گفتهاند و میگویند
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
گر حدوث است ور قِدَم ماییم
بیکم و کیف کیف و کم ماییم
حدوث ← پدیدآمدن؛ نو بودنقِدَم ← ازلی بودن
♡ کپی تصویر هممضمون
فرصتِ عشرتیم و نعمتِ وصل
آنچه گویند مغتنم ماییم
عشرتیم ← عیش و شادی هستیممغتنم ← غنیمت و ارزشمند
♡ کپی تصویر هممضمون
محفلِ اعتبارِ امکان را
گر نشاط است و گر الم ماییم
الم ← درد و رنج
♡ کپی تصویر هممضمون
گر دل آسود راحت از ما داشت
ور طبیعت رَمید رم ماییم
رم ← رمیدن؛ گریزرَمید ← رمید؛ گریخت
♡ کپی تصویر هممضمون
خاک پهن است لیک ما فرشیم
چرخ دارد خمی و خم ماییم
خم ← همان خم؛ انحناخمی ← خمیدگی و قوس
♡ کپی تصویر هممضمون
سازِ آفاق جمله خاموشیست
اینقدَر شورِ زیر و بم ماییم
♡ کپی تصویر هممضمون
غیب عرضِ شهادت است اینجا
هستیِ ظاهر از عدم ماییم
عدم ← نیستیغیب ← نهان؛ عالم غیب
♡ کپی تصویر هممضمون
گردشِ رنگ پُر به سامان است
هرکه از خود رَوَد قَدَم ماییم
قَدَم ← گام؛ رفتن
♡ کپی تصویر هممضمون
گر نفس پر زنَد تپش از ماست
ور دلی خون شود ستم ماییم
تپش ← تپیدن و بیقراری
♡ کپی تصویر هممضمون
بحرِ امکانِ انفعالظهور
عرقی کرده است و نم ماییم
نم ← رطوبت؛ قطره
♡ کپی تصویر هممضمون
سرنوشتِ رموزِ هردو جهان
گر کسی میکند رقم ماییم
رقم ← نوشتن؛ رقم زدن
♡ کپی تصویر هممضمون
لوحِ دل را که ما و من رقم است
ای ز ما بیخبر! قلم ماییم
رقم است ← نوشته و نقش بسته استقلم ماییم ← ما خودِ قلمیملوحِ دل ← صفحۀ دل
♡ کپی تصویر هممضمون
به خمارِ خیالِ دور مرو
جامِ معنی دل است و جم ماییم
جم ← جمشید؛ ساقیِ اسطوره
♡ کپی تصویر هممضمون
مدعا عیش و عیش غیری نیست
احتراز از غم است و غم ماییم
احتراز ← پرهیز و دوریمدعا ← مقصود و خواسته
♡ کپی تصویر هممضمون
صلح کرده است زندگی به فنا
تا به حکم یقین حکم ماییم
فنا ← نیستی در حق
♡ کپی تصویر هممضمون
ابر تحقیق فیض میبارد
عالمی سایل و کرم ماییم
سایل ← گدا و خواهندهفیض ← بخشش الهی
♡ کپی تصویر هممضمون
عشق اگر پایی و سری دارد
به سراپای خود قسم ماییم
سراپای ← سراسر وجود
♡ کپی تصویر هممضمون
عقل و حس چشم و گوش جان و جسد
همه عشق است متّهم ماییم
متّهم ← متهم؛ در معرض اتهام
♡ کپی تصویر هممضمون
جمعِ ما فرد و فردِ ما جمع است
هرکجا بشنوی منم ماییم
جمعِ ما فرد ← جمعِ ما عینِ فرد استفردِ ما جمع ← فردِ ما عینِ جمع است
♡ کپی تصویر هممضمون
گرچه وهم و گمان بیانی ماست
صاحب این کلام هم ماییم
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
کس چه گوید در این طلسمِ خیال
که تحیر گرفته راهِ مقال
تحیر ← سرگشتگی و حیرت
♡ کپی تصویر هممضمون
راز بیپرده و بیان معذور
حسن شوخ و زبانِ آیِنه لال
♡ کپی تصویر هممضمون
ای تراشیده نسبتِ مظهر
دورِ عینیتت نماند بنال
بنال ← بنال؛ شکایت کنعینیتت ← همذات بودن تو
♡ کپی تصویر هممضمون
آینه گر همه حضور شود
ننماید ز شخص جز تمثال
تمثال ← صورت و تصویرحضور ← حضور کامل
♡ کپی تصویر هممضمون
اعتبارات سخت راهزن است
نخل را دانه گشتن است محال
اعتبارات ← نسبتها و نمودهای اعتباریراهزن ← راهبند؛ گمراهکننده
♡ کپی تصویر هممضمون
محوِ پروازی و نمیدانی
کآشیان نیست جز شکستنِ بال
شکستنِ بال ← بالشکستن؛ فروافتادن از پروازمحوِ پروازی ← فانی در پروازی
♡ کپی تصویر هممضمون
در طریقی که خضر تسلیم است
فکرِ کوشش خطاست جهد وبال
تسلیم ← سپردگی کاملخضر ← خضرِ راهنما
♡ کپی تصویر هممضمون
تا خیالِ تو دامِ صیادیست
هم در اندیشه جسته است غزال
غزال ← آهو
♡ کپی تصویر هممضمون
تا تو بر علمِ خود گمان داری
خامشی نیز هرزه است چو فال
فال ← فالگیری بیهودههرزه ← بیهوده
♡ کپی تصویر هممضمون
گفتوگو نیست شرح خجلت توست
خواه تفصیل گیر و خواه اجمال
اجمال ← سخن کوتاهتفصیل ← شرح مفصل
♡ کپی تصویر هممضمون
گر بگویی ز خود چه خواهی گفت؟
ور ز حق فهمِ حق کهراست مجال؟
مجال ← توان و فرصت
♡ کپی تصویر هممضمون
پس سخن غیرِ هرزهنالی نیست
لب فروبند از این جواب و سؤال
فروبند ← ببند؛ خاموش کنهرزهنالی ← نالهٔ بیهوده
♡ کپی تصویر هممضمون
شعلهسان کاروانِ دعوی را
آتش افتاده است در دنبال
دنبال ← پی؛ دنبالهشعلهسان ← مانند شعله
♡ کپی تصویر هممضمون
اول اثباتِ هستیِ خود کن
بعد از آن بر خیالِ خویش ببال
ببال ← فخر کن
♡ کپی تصویر هممضمون
آنکه نَفیَش دلیلِ اثبات است
چه نماید توهّمِ افعال
نَفیَش ← نفی او
♡ کپی تصویر هممضمون
ابلهی در تصوّرِ آتش
میزد از بیخودی پُفی به زگال
بیخودی ← بیخویشیزگال ← زغال
♡ کپی تصویر هممضمون
عاقلی گفت: اگر شعور این است
میتوان سوخت عالمی به خیال!
شعور ← هوش و درک
♡ کپی تصویر هممضمون
مقصد آن است کز ارادهٔ پوچ
نبری زحمتِ حصولِ کمال
ارادهٔ پوچ ← خواستِ بیهودهحصولِ کمال ← بهدستآوردنِ کمال
♡ کپی تصویر هممضمون
معرفت جاهلیست عبرت گیر!
آگهی غفلت است چشم بمال!
آگهی غفلت است ← آگاهی عینِ غفلت استمعرفت جاهلیست ← شناخت، خود نادانی است
♡ کپی تصویر هممضمون
با همه خامشی و گویایی
به از این فکر نیست در همه حال
گویایی ← سخن گفتن
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
شب ز ما و منِ خواص و عوام
گرمیای داشت مجلسِ اوهام
خواص و عوام ← خواص و عامّۀ مردممجلسِ اوهام ← انجمنِ پندارها و وهمها
♡ کپی تصویر هممضمون
شمع یکسر دماغسوزیها
باد·ها یک قلم تصوّرِ خام
دماغسوزیها ← سوزاندن دماغ؛ رنجاندن
♡ کپی تصویر هممضمون
زاهد از گفتوگوی باغِ بهشت
داغِ گلچینیِ خلود و دوام
خلود و دوام ← جاودانگی و پایاییگلچینیِ خلود ← گلچیدنِ جاودانگی
♡ کپی تصویر هممضمون
واعظ از ذکر توبه کاریها
به بد و نیک انفعالپیام
انفعالپیام ← پیامِ شرم و تأثر
♡ کپی تصویر هممضمون
قاضی و مبحث طلاق و نکاح
مفتی و دقّت حلال و حرام
مفتی ← فتوادهنده
♡ کپی تصویر هممضمون
حرف شاهان: «کلاه و تخت و حشم»
ذکر درویش: «دلق و آب و طعام»
حشم ← خدم و حشمدلق ← خرقهٔ درویشی
♡ کپی تصویر هممضمون
شغلِ عالِم به روی هم جستن
درس فاضل به یکدگر الزام
الزام ← مجبور کردن طرف
♡ کپی تصویر هممضمون
آن یکی قائلِ عقول و نفوس
و آن دگر محوِ عنصر و اجرام
عنصر و اجرام ← عناصر و اجرامِ آسمانیقائلِ عقول و نفوس ← معتقد به عقول و نفوسِ فلسفی
♡ کپی تصویر هممضمون
کافر و غلغلِ بت و ناقوس
مؤمن و شهرتِ صلات و صیام
صلات و صیام ← نماز و روزهغلغلِ بت و ناقوس ← همهمۀ بت و ناقوسِ کلیسا
♡ کپی تصویر هممضمون
شیخ و عمّامه و محاسن و بس
که: «بزرگیست در همین اندام»
عمّامه ← عمامهمحاسن ← ریش
♡ کپی تصویر هممضمون
هوشیار و خروشِ صد تدبیر
مست و خمیازهای و حسرتِ جام
خمیازهای ← یک خمیازه
♡ کپی تصویر هممضمون
طفل و عشرتنواییِ آغاز
پیر و کلفتبیانیِ انجام
عشرتنواییِ آغاز ← شادخواریسراییِ آغازِ عمرکلفتبیانیِ انجام ← گلهگویی و رنجسراییِ پایان
♡ کپی تصویر هممضمون
شیشهٔ حسن و غلغلِ میِ ناز
جامِ عشق و شکستِ دل پیغام
♡ کپی تصویر هممضمون
هریک القصه در جهانِ خیال
رفته بود از خود و نبودش کام
القصه ← خلاصه
♡ کپی تصویر هممضمون
همه مغرورِ خویش و غافل از این
که ندارد از این و آن جز نام
از این و آن جز نام ← از این و آن جز نامی نمانده
♡ کپی تصویر هممضمون
مشتِ خاکیست پرفشان به هوا
خواه پرواز گوی و خواه خرام
خرام ← خرامان رفتنپرفشان ← پرپاشان به هوا
♡ کپی تصویر هممضمون
آن هوا چیست؟ پیچ و تابِ نفس
که جهان را کشیده است به دام
دام ← تله
♡ کپی تصویر هممضمون
چون نفس قطع شد غبار نشست
رقصِ وهم و خیال گشت تمام
♡ کپی تصویر هممضمون
همه اشکند بر سرِ مژگان
جمله طشتند لیک بر لبِ بام
اشکند ← اشکاندطشتند ← طشتاند
♡ کپی تصویر هممضمون
زین همه گفتوگویِ هوشگداز
حیرت آخر نمود ختم کلام
هوشگداز ← گدازندهٔ هوش
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
ای همه جسم اندکی جان باش
سخت افسردهای پَرافشان باش
افسردهای ← سرد و بیجان هستیپَرافشان ← بالگشا؛ پروازکننده
♡ کپی تصویر هممضمون
حرفِ درد آشیانِ موزونیست
ناله شو ذکرِ عندلیبان باش
عندلیبان ← بلبلان
♡ کپی تصویر هممضمون
گو به فریادِ ما کسی نرسد
زندگی بیکسیست نالان باش
بیکسیست ← تنهایی استنالان ← نالهکننده
♡ کپی تصویر هممضمون
دعویِ عشق کردهای خون شو
گنج بیرنج نیست ویران باش
خون شو ← خون شو؛ در رنج و گداز باشگنج بیرنج نیست ← گنج بدونِ رنج بهدست نیاید
♡ کپی تصویر هممضمون
بیفنا سیرِ عیش نتوان کرد
در خود آتش زن و چراغان باش
بیفنا ← بدون نیستی در حقچراغان ← روشن و نورانی
♡ کپی تصویر هممضمون
نیستی ختمِ نشئهٔ هستیست
هرچه باشی به خاک یکسان باش
یکسان ← برابر
♡ کپی تصویر هممضمون
هرزهتازِ نگاه نتوان زیست
گر توان چشم گشت حیران باش
حیران ← سرگشته
♡ کپی تصویر هممضمون
شهرتت بادِ آفتی دارد
گر چراغی به زیرِ دامان باش
بادِ آفتی ← بادِ بلا و آسیبچراغی به زیرِ دامان ← چراغِ پنهانداشته زیر دامن
♡ کپی تصویر هممضمون
هردو عالم تویی چو نیست شوی
ای همه آشکار پنهان باش
♡ کپی تصویر هممضمون
نوبهارت حضورِ بیرنگیست
رنگها بشکن و گلستان باش
رنگها بشکن ← رنگها و تعیّنها را درهم شکن
♡ کپی تصویر هممضمون
معنیِ مشربِ فنا دریاب
حیرتِ کافر و مسلمان باش
حیرتِ کافر و مسلمان ← سرگشتگیِ فراتر از کفر و ایمانمشربِ فنا ← طریقت و مشربِ فنا
♡ کپی تصویر هممضمون
رشتهٔ سازِ شوق بیگره است
نالهای فارغ از نیستان باش
نیستان ← نیستان؛ نیستی
♡ کپی تصویر هممضمون
عجزِ ظاهر شکوهِ باطنِ توست
در دلِ مور خود سلیمان باش
سلیمان ← سلیمانِ پیامبرمور ← مورچه
♡ کپی تصویر هممضمون
تو دلی جمع کن به ضبطِ نفس
گو غبارِ جهان پریشان باش
♡ کپی تصویر هممضمون
غنچهها جامه میدرند امروز
کای ز دل بیخبر گریبان باش
جامه میدرند ← جامه چاک میکنندگریبان باش ← گریبانچاک/آمادۀ دریدن باش
♡ کپی تصویر هممضمون
کسوتِ شرم غیرِ هستی نیست
چشمی از خود بپوش عریان باش
♡ کپی تصویر هممضمون
همه تحصیل حاصل است اینجا
طالب آنچه یافت نتوان باش
طالب ← جوینده
♡ کپی تصویر هممضمون
شرم دار از گرانبهاییِ خویش
هر قَدَر میخرند ارزان باش
قَدَر ← قدر و اندازه
♡ کپی تصویر هممضمون
ذاتی ای بیخبر صفات کجاست؟
موج و کف گفتوگوست عَمان باش
صفات ← صفات الهی
♡ کپی تصویر هممضمون
تا بهارت غمِ خزان نکشد
اینقدَر یاد گیر و نازان باش
غمِ خزان ← اندوهِ خزان و زوال
♡ کپی تصویر هممضمون
که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
غیب چشمِ تأملی وا کرد
اعتبارِ شهود، انشا کرد
تأملی ← نگاهی تأملآمیزغیب ← عالم نهان
♡ کپی تصویر هممضمون
یعنی از بهرِ عرصهٔ اسرار
جنبشی در خیال پیدا کرد
♡ کپی تصویر هممضمون
بسکه بیتاب شد تپیدنِ شوق
قطره خونی به دل مهیا کرد
بیتاب ← بیقرار
♡ کپی تصویر هممضمون
خون ز بیطاقتی به جوش آمد
تا به حدّی که سازِ اعضا کرد
بیطاقتی ← ناتوانی از تحمل
♡ کپی تصویر هممضمون
دست و پا و زبان و دیده و گوش
دستگاهِ ظهور اسما کرد
♡ کپی تصویر هممضمون
آب و رنگِ مراتبِ قدرت
آنچه در کار داشت یکجا کرد
آب و رنگِ ← جلوه و رونقِمراتبِ قدرت ← درجات و لایههایِ قدرت
♡ کپی تصویر هممضمون
تا کمالِ قِدَم عیان گردد
اینقدَر جلوه هم در اخفا کرد
اخفا ← پنهانکاریعیان ← آشکارقِدَم ← ازلیت
♡ کپی تصویر هممضمون
صورتی بست در مشیمهٔ راز
ناگهانش به ظاهر ایما کرد
ایما کرد ← اشاره و رمز نمودمشیمهٔ راز ← زهدان و پردۀ راز
♡ کپی تصویر هممضمون
لفظ گل کرد معنیِ نیرنگ
شوخیِ جلوه این تقاضا کرد
♡ کپی تصویر هممضمون
گلی آمد برون به نیرنگی
که جهانش چمن تماشا کرد
نیرنگی ← شگفتی و جادو
♡ کپی تصویر هممضمون
آن گلِ نازِ عندلیبآهنگ
طرفه منقارِ حیرتی وا کرد _
عندلیبآهنگ ← با آهنگ بلبل
♡ کپی تصویر هممضمون
کز نزاکت به عاجزی پرداخت
آدمی نام این معمّا کرد
عاجزی ← ناتوانیمعمّا ← راز و معمانزاکت ← لطافت و نازکی
♡ کپی تصویر هممضمون
شخصِ خاموشِ بیمن و ما را
به زبانی که خواست گویا کرد
بیمن و ما ← فارغ از انانیتِ من و ما
♡ کپی تصویر هممضمون
روزگاری به ناتوانی ساخت
مدتی با غرور سودا کرد
♡ کپی تصویر هممضمون
طفلی و پیری و شباب نمود
شخصِ موهوم را مسمّا کرد
شباب ← جوانی
♡ کپی تصویر هممضمون
هرکجا از مجاز خواند سبق
نام احساس جلوه اشیا کرد
سبق ← درسمجاز ← غیرحقیقی؛ استعاره
♡ کپی تصویر هممضمون
از حقیقت اگر بیان فرمود
حرفِ سیمرغ و ذکرِ عنقا کرد
سیمرغ ← پرندهٔ اساطیری حقیقتعنقا ← عنقا؛ سیمرغ
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه از ناز یعنی از خود گفت
گاه با عجز نسبتِ ما کرد
♡ کپی تصویر هممضمون
عجز کیفیتِ صفات آمد
ناز اسرارِ ذات املا کرد
اسرارِ ذات ← رازهایِ ذاتِ الهیاملا کرد ← املا نمود؛ بر زبان راندکیفیتِ صفات ← چگونگیِ صفاتِ حق
♡ کپی تصویر هممضمون
ما و من خواند و رنگها گرداند
رفت و این معنی آشکارا کرد
رنگها گرداند ← رنگها و نمودها را بگرداند
♡ کپی تصویر هممضمون
که «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
ای غبارت گذشته از پروین!
چند باشی غبار روی زمین؟
غبارت ← گرد و غبارِ وجودتپروین ← ستارهٔ پروین
♡ کپی تصویر هممضمون
آفتابی! به رفعِ ظلمت کوش
آسمانی! به زیرِ پا منشین
به زیرِ پا منشین ← خوار و پایمال مشورفعِ ظلمت ← برطرفکردنِ تاریکی
♡ کپی تصویر هممضمون
نقدِ عشقی! مرو به بیعِ هوس
نورِ هوشی! بساطِ وهم مچین
بساطِ وهم ← گسترۀ پندار و وهمبیعِ هوس ← معامله و فروشِ هوس
♡ کپی تصویر هممضمون
پایبندِ طلسمِ خاک مباش
که نفس نیست آنقدَر سنگین
سنگین ← گران و مانع
♡ کپی تصویر هممضمون
دشتِ امکان ز پرتواَت ایمن
باغِ دهر از گلِ تو خلدِ برین
خلدِ برین ← بهشتِ بریندشتِ امکان ← پهنۀ ممکنات
♡ کپی تصویر هممضمون
چشمِ عشق از تجلیات روشن
کامِ حسن از تبسّمت شکرین
تبسّمت ← لبخندتتجلیات ← پدیداریات
♡ کپی تصویر هممضمون
تابعِ عشرتِ تو شام و سحر
مدّتِ جلوهات شهور و سنین
شهور و سنین ← ماهها و سالهامدّتِ جلوهات ← مدتِ ظهور و نمودت
♡ کپی تصویر هممضمون
روز و شب آسمانِ عالیقدر
به هوای تو در طوافِ زمین
طوافِ زمین ← گردش به گردِ زمین
♡ کپی تصویر هممضمون
پرتوِ آفتابِ عالمتاب
سوده در پایِ سایهٔ تو جبین
جبین ← پیشانیسوده ← ساییدهعالمتاب ← جهانافروز
♡ کپی تصویر هممضمون
زندگی با توجّهات توأم
نیستی از تغافلت گلچین
تغافلت ← چشمپوشیاتتوأم ← همراهگلچین ← برگزینندهٔ گل
♡ کپی تصویر هممضمون
شرحِ افکارِ تو نقوشِ کمال
متنِ اِقرارِ تو علومِ یقین
علومِ یقین ← دانشهایِ یقینیمتنِ اِقرارِ تو ← متنِ اقرار و شهادتِ تونقوشِ کمال ← نقشهایِ کمال
♡ کپی تصویر هممضمون
لطفِ تو مایهٔ بهارِ کَرَم
خلقت آیینهٔ حقیقتِ دین!
آیینهٔ حقیقت ← مظهر و نمایانگرِ حقیقتبهارِ کَرَم ← سرچشمه و اوجِ بخشندگی
♡ کپی تصویر هممضمون
بهرِ تحقیقِ مصحفِ قَدرَت
هم وجودِ تو آیتیست مبین
آیتیست مبین ← نشان و آیهای آشکارمصحفِ قَدرَت ← کتاب و دفترِ قدرتِ الهی
♡ کپی تصویر هممضمون
هرچه دارد زمانه از کج و راست
هست از بازیات رخ و فرزین
رخ ← قلعه در شطرنجفرزین ← وزیر در شطرنج
♡ کپی تصویر هممضمون
حاصلِ مدعایِ راز تویی
ای دعاهایِ خلق را آمین
آمین ← پاسخ آمین دعا
♡ کپی تصویر هممضمون
حرفی از درسِ عشق میگویم
نتوان یافت معنیای به از این
♡ کپی تصویر هممضمون
تک و پو داشت کاف و نون که هنوز
نگرفته تَرَنگِ او تسکین
تَرَنگِ ← طنین و ارتعاشتک و پو ← تکاپو و جنبوجوشِ بیقرارکاف و نون ← حروفِ امرِ الهیِ «کُن»
♡ کپی تصویر هممضمون
چون شدی محرم این حقیقت را
پس چه ما و چه من چه آن و چه این
محرم ← رازدان و آشنا
♡ کپی تصویر هممضمون
بیسخن هرچه هست مکشوف است
نکشد هوش منّتِ تلقین
مکشوف ← آشکار
♡ کپی تصویر هممضمون
گوش اگر ساز کردهای بشنو
چشم اگر باز گشته است ببین
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
سِیرِ جیبی! که انجمن این است
غنچه باید شدن! چمن این است
انجمن ← جمع و مجلس
♡ کپی تصویر هممضمون
حیرت آیینهدارِ جلوهٔ توست
شمعِ تحقیقی و لگن این است
آیینهدار ← آینهگردان؛ نمایانندهلگن ← پایهٔ شمع
♡ کپی تصویر هممضمون
جسم شد جانِ پاک در نظرت
اثرِ سِحرِ وهم و ظن این است
سِحرِ وهم ← فریبِ خیال و پنداروهم و ظن ← گمان و پندارِ باطل
♡ کپی تصویر هممضمون
نیست یک مویَت از تمیز تُهی
جان کدام است اگر بدن این است؟
تمیز ← تشخیص و جداسازیتُهی ← خالی
♡ کپی تصویر هممضمون
میخَلَد شوخیات به دیدهٔ خویش
رنگِ تحقیق را شکن این است
شکن ← چین و شکستمیخَلَد ← میخلد؛ مینشیند
♡ کپی تصویر هممضمون
در لطافت حریرکاریهاست
به کثافت مَتَن خشن این است
حریرکاریهاست ← کارهای ابریشمین و لطیفمَتَن ← نرو؛ مکنکثافت ← زبری و آلودگی
♡ کپی تصویر هممضمون
ای نفسمایه! بیحساب ممتاز
ریسمانبازی و رسن این است
رسن ← ریسمانریسمانبازی ← بازی با ریسماننفسمایه ← مایهٔ نفس
♡ کپی تصویر هممضمون
بایدت رفت چون سَحَر بر باد
ختمِ کارِ نفسزدن این است
سَحَر ← سحرگاهنفسزدن ← دم زدن؛ زیستن
♡ کپی تصویر هممضمون
زندگانی و ذوقِ آسودن
باعثِ کلفت و محن این است
محن ← سختیها و بلاهاکلفت ← رنج و زحمت و گرفتاری
♡ کپی تصویر هممضمون
کاروان ناله دارد از منزل
که: «به راهیم» و راهزن این است!!!
راهزن ← دزد راه
♡ کپی تصویر هممضمون
غنچه دارد زبانِ اسراری
گر سخن واکشی دهن این است
واکشی ← بگشایی
♡ کپی تصویر هممضمون
خاک میگوید ای غریب خیال!
به کجا میروی؟ وطن این است
♡ کپی تصویر هممضمون
خطِ پرگار جاده است اینجا
رفته میگوید آمدن این است
جاده ← راه
♡ کپی تصویر هممضمون
انجمن سخت غافل است از خویش
شمع را داغِ سوختن این است
♡ کپی تصویر هممضمون
خاک گرد و بهارِ جان دریاب
سِیرِ نسرین و نسترن این است
بهارِ جان ← شکوفایی و سرزندگیِ روحنسترن ← گلِ وحشیِ خوشبونسرین ← گلِ سرخِ لطیف و خودرو
♡ کپی تصویر هممضمون
چشمی از خویش بایدت پوشید
کشتهٔ وهمی و کفن این است
کفن ← کفن مرده
♡ کپی تصویر هممضمون
باده شد تاک و نشئهها دریافت
رنگِ مینای خون شدن این است
تاک ← درخت انگورنشئهها ← مستیها
♡ کپی تصویر هممضمون
سایه را فکرِ آفتاب خطاست
گم شو از خویش یافتن این است
♡ کپی تصویر هممضمون
عالمی داغِ خامشی گردید
گلِ نیرنگِ ما و من این است
♡ کپی تصویر هممضمون
بینفس بایدت نفس پرداخت
ای خموشیسخن! سخن این است
بینفس ← بیخودخموشیسخن ← سخنِ خاموش
♡ کپی تصویر هممضمون
که «جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست»
♡ کپی تصویر هممضمون
ای دلت منظرِ تجلّیِ شاه
دیدهات مرکزِ عروجِ نگاه
تجلّیِ شاه ← آشکارگیِ جمالِ پادشاهِ هستیعروجِ نگاه ← بالارفتن و تعالیِ نظرمنظرِ تجلّی ← جایگاهِ ظهور و دیدارِ حق
♡ کپی تصویر هممضمون
ذرّهٔ مهرِ معنیات خورشید
پرتویی از جبینِ رازِ تو ماه
جبینِ راز ← پیشانیِ سرّ و باطنمهرِ معنیات ← خورشیدِ معنا و حقیقتِ تو
♡ کپی تصویر هممضمون
در تماشایِ جلوهات شب و روز
چرخ یک چشم از این سفید و سیاه
سفید و سیاه ← روز و شب؛ نور و ظلمتچرخ ← فلک و آسمانِ گردان
♡ کپی تصویر هممضمون
باطنت عشق را هجومآباد
ظاهرت حسن را تماشاگاه
تماشاگاه ← جای تماشاهجومآباد ← جای هجوم و انباشت
♡ کپی تصویر هممضمون
از تو جوشید معنیِ کونین
همچو تحقیق از دلِ آگاه
تحقیق ← معرفت حقیقیکونین ← دو جهان
♡ کپی تصویر هممضمون
اهتزازِ دلت کند اقرار
که کشد خنده از لبت دو گواه
اهتزازِ دلت ← لرزش و تپشِ قلبتدو گواه ← دو شاهد؛ دو گوشهٔ لب
♡ کپی تصویر هممضمون
درد در پرده میکند انشا
ذوقِ گل کردنت به کسوتِ آه
انشا ← پدید آوردن سخن
♡ کپی تصویر هممضمون
عرقی کز جبینت آرَد شرم
هم تو داری در انفعال شناه
انفعال ← شرم و تأثرشناه ← شنا؛ غوطه
♡ کپی تصویر هممضمون
گه خطایت غبارِ کلفتِ دل
گه صوابت دلیلِ شکراللّه
شکراللّه ← شکر خدا
♡ کپی تصویر هممضمون
جرم آن معنیای که نپسندی
نیکیات آن حقیقتِ دلخواه
جرم ← گناهنپسندی ← نپسندی؛ ناپسند داری
♡ کپی تصویر هممضمون
ای معمّایِ هر دو عالم نام
همه رازی ولی به این افواه
افواه ← دهانها؛ زبانها
♡ کپی تصویر هممضمون
کثرتی را که در نظر داری
نیست جز شوخیِ غبارِ نگاه
کثرتی ← بسیاری و تعدد
♡ کپی تصویر هممضمون
قدم از خویش نانهاده برون
هست در خانه عالمی گمراه
گمراه ← سرگشته
♡ کپی تصویر هممضمون
عجز مَشمُر شکستِ کارِ جهان
بینیازی شکسته است کلاه
بینیازی ← استغنا و بینیازی حقمَشمُر ← مشمار؛ مپندار
♡ کپی تصویر هممضمون
غیر موجود نیست غفلتِ توست
گر تو غافل شوی کهراست گناه؟
غیر ← جز حق؛ پندارِ غیرخدا
♡ کپی تصویر هممضمون
ای همه جستوجو! به منزلِ خویش
نرسیدی و روز شد بیگاه
بیگاه ← دیرگاه؛ وقت گذشته
♡ کپی تصویر هممضمون
من هم از گفتوگویِ امکانی
مدتی چون تو داشتم اکراه
اکراه ← بیمیلی و بیزاری
♡ کپی تصویر هممضمون
ناله یک عقده خامشی میخواست
تا شود رشتهٔ تپش کوتاه
عقده ← گره
♡ کپی تصویر هممضمون
از دبستانِ غلغلِ آفاق
برده بودم به جِیبِ خویش پناه
جِیبِ خویش ← گریبان و سینهٔ خوددبستانِ غلغل ← مکتبِ هیاهو و غوغاغلغلِ آفاق ← همهمه و غوغایِ جهان
♡ کپی تصویر هممضمون
آخر از صفحهٔ یقین خواندم
معنیِ لااله الّااللّه:
صفحهٔ یقین ← لوحِ باورِ استوارلااله الّااللّه ← کلمهٔ توحید
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
بیدلا! گر تو صاحبِ رایی
فهم کن تا چه رنگ پیدایی
صاحبِ رایی ← صاحبنظر و اهلِ اندیشهپیدایی ← ظهور و هستییافتنچه رنگ ← از چه گونه و چگونه
♡ کپی تصویر هممضمون
از عناصر بنایِ ظاهرِ توست
گرچه تو پاکتر از اینهایی
عناصر ← چهار عنصر
♡ کپی تصویر هممضمون
لیک هست اختلاط را اثری
که محال است از آن شکیبایی
اختلاط ← آمیختگیشکیبایی ← صبر
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه چون خاکِ تیرهای مجهول
گاه چون شعله فطرتآرایی
فطرتآرایی ← آرایندهٔ فطرت
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه چون آب در کمندِ خودی
گاه چون باد بیسر و پایی
خودی ← انانیّت و منیّتکمندِ خودی ← دام و بندِ نفسانیت
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه مکروهی و گهی مطبوع
مصدرِ کارِ زشت و زیبایی
مطبوع ← خوشایندمکروهی ← ناپسندی
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه محکومِ طبعِ خویشتنی
گاه برعکس کارفرمایی
کارفرمایی ← فرمانروایی
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه مظروف و گاه ظرفِ خیال
گاه صهبا و گاه مینایی
صهبا ← شرابمظروف ← محتوامینایی ← شیشهٔ شراب
♡ کپی تصویر هممضمون
گاه از امروز نیز بیخبری
گاه حیرانِ فکرِ فردایی
♡ کپی تصویر هممضمون
بینیازیست این نه صورتِ عجز
که به صد رنگ جلوهپیرایی
بینیازیست ← استغنا استجلوهپیرایی ← آراستنِ جلوه
♡ کپی تصویر هممضمون
گر سمیع است و گر بصیر تویی
هم تو دانا و هم تو بینایی
بصیر ← بیناسمیع ← شنوا
♡ کپی تصویر هممضمون
از تو سر زد صنایعِ آفاق
فیالحقیقت اگرچه تنهایی
فیالحقیقت ← در حقیقت
♡ کپی تصویر هممضمون
صنعتت بینهایت افتادهست
تا چه عالم ز خود بیارایی
بیارایی ← بیارایی؛ بیافرینیصنعتت ← آفرینش و هنرت
♡ کپی تصویر هممضمون
چشمی از خود بپوش همچو حباب
تا شود جلوهگر که دریایی
جلوهگر ← نمایانحباب ← حباب آب
♡ کپی تصویر هممضمون
یعنی از وهم این و آن بگذر
ای سزاوارِ آنچه میشایی
میشایی ← شایستهٔ آنی
♡ کپی تصویر هممضمون
«مَن عَرَف نفسهُ» دلیلت بس
تا بدانی که ذاتِ یکتایی
ذاتِ یکتایی ← حقیقتِ یگانهمَن عَرَف نفسهُ ← حدیث: هرکه خود را بشناسد
♡ کپی تصویر هممضمون
خویش را گر شناختی یک چند
سر برآور ز جیبِ شیدایی
جیبِ شیدایی ← گریبانِ شورِ عاشقانهشیدایی ← جنون و دلدادگیِ عشق
♡ کپی تصویر هممضمون
که محال است جز به سعیِ جنون
رفعِ وهمِ صفات و اسمایی
اسمایی ← وابسته به اسمایِ الهیسعیِ جنون ← کوشش از راهِ دیوانگیِ عشقوهمِ صفات ← پندارِ جداییِ اوصاف از ذات
♡ کپی تصویر هممضمون
پس خموشی گزین و فارغ باش
که همین است حدِّ دانایی
حدِّ دانایی ← نهایت و مرزِ دانایی
♡ کپی تصویر هممضمون
شوخیِ ما و من ز غفلت توست
با که میسنجی این من و مایی؟
شوخیِ ما و من ← بازیِ پنداریِ دوگانگیمن و مایی ← انانیّت و خودیّت
♡ کپی تصویر هممضمون
که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما همان اضافَتِ اوست
♡ کپی تصویر هممضمون
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
دل جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی. نیست نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته. آینه سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق. نفس دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان. رنگ نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو. خاک زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی. شمع چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
پر شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
پا عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
هستی وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
خوانش و منبع در گنجور ↗
قبلی ‹ فهرست