دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 132
حیف است کشد سعی دگر بادهکشان را
حیف است کشد سعی دگر بادهکشان را
یاران به خط جام ببندید میان را
ما صافدلان سرشکن طبع درشتیم
بر سنگ ترحم نبود شیشهگران را
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندسرشکن ← شکنندهٔ سرشیشهگران ← شیشهسازانصافدلان ← پاکدلانطبع درشتیم ← خوی خشن را شکنیم
حسرت همه دم صید خم قامت پیریست
گل در بر خمیازه بود شاخکمان را
خمیازه ← خمیازهشاخکمان ← شاخهٔ کمانمانندصید ← شکار
غفلت ز سرم باز نگردید چو گوهر
با دیده گره ساختهام خواب گران را
عالم همه یار است تو محجوب خیالی
بند از مژه بردار یقین ساز گمان را
آسوده روان جاده تشویش ندارند
منزل طلبی ترک مکن ضبط عنان را
ما و سحر از یک جگر چاک دمیدیم
آهی نکشیدیم که نگرفت جهان را
دیدار پرستیم مپرس از رم و آرام
پرواز نگاه است تحیر قفسان را
تحیر قفسان ← سرگشتگان قفسدیدار پرستیم ← دیدارپرستیمرم و آرام ← رمیدن و آرام گرفتنپرواز نگاه ← پرواز چشم
دل جمع کن از کشمکش دهر برون آ
کاین بحر در آغوش گهر ریخت کران را
گردون همه پرواز و زمین جمله غبار است
منزل بنمایید اقامتطلبان را
اقامتطلبان ← خواهان ماندنجمله غبار ← سراسر غبارمنزل بنمایید ← منزل نشان دهیدگردون ← فلک
سرمایه چو صبح از دو نفس بیش ندارید
بیهوده براین جنس مچینید دکان را
جنس ← کالادو نفس ← دو دم؛ کوتاهی عمرسرمایه ← اندوختهمچینید دکان ← دکان را نچینید
بیدل ز نفسها روش عمر عیان است
نقش قدم از موج بود آب روان را
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
غزلهای مرتبط