→ دیوانِ بیدل دهلوی

موج / دریا

1,628 بیت · 1,691 مصراع · 1,160 غزل

تعریف

mowj-darya

موج و دریا طرحِ کیهان‌شناختیِ بیدل برای نسبتِ وحدت و کثرت‌اند: دریا (و هم‌خانواده‌هایش بحر، قلزم، عمان، محیط) ذاتِ یگانه است و موجْ تعینِ گذرایی که بر سطحِ آن برمی‌خیزد، نامی می‌گیرد و فرومی‌نشیند. در پیکرهٔ غزلیات (2,828 غزل، 33,047 بیت)، خانوادهٔ واژگانیِ موج/دریا/بحر در 1,691 مصراع و 1,628 بیت آمده است و 1,160 غزل — نزدیک به 41.0 % کلِ دیوان — دست‌کم یک بار آن را به کار می‌گیرند. این خوشه با اعضای پیرامونی‌اش — قطره، گوهر/گهر، حباب، کف، ساحل، گرداب، توفان — منسجم‌ترین دستگاهِ تصویریِ چندجزئیِ دیوان را می‌سازد.

در این خوانش، بنیادِ دستگاه یک بیت است که حکمِ آن به‌ندرت در ادبِ فارسی به این فشردگی آمده است: «موج پوشید روی دریا را / پردهٔ اسم شد مسما را» — کثرتِ موج، نامی است که بر مسمای یگانه پرده می‌کشد. از این حکم سه نتیجه برمی‌آید. نخست، کثرتْ عارضی است نه واقعی: «تاب و تبِ موج و کف، خارجِ دریا شمار / قصهٔ کثرت مخوان، بیدل، ما وحدتی‌ست»؛ «در حباب و موجِ این دریا تفاوت بیش نیست — اندکی باد است در سرِ صاحبِ اورنگ». شکستِ آیینهٔ دریا به موج، همان «مکدر شدنِ صافیِ وحدت» و جلوه‌کردنِ کثرت است. دوم، هویتِ موج در گذشتن از خود است: دریا بودنش به آن است که «با هر موج از خویش بگذرد»؛ موجی که بایستد، از دریا بازمی‌مانَد — «می‌رود دریا ز خویش و موجِ ما استاده است». تپیدنِ موجْ رقصِ زندگیِ اوست و آرامِ او در بی‌آرامی است. سوم، سلوکْ سرگذشتِ قطره است: قطره تا خود را جدا می‌بیند، «ننگِ دریا»ست و «دور ز دریا چه تلاطم دارد»؛ چون از خود بگسلد و دل به دریا ببندد، یا گوهر می‌شود (تعینِ کمال‌یافته در آغوشِ بحر) یا یکسر محو می‌گردد: «به دریا قطره چون گردید گم، مشکل شود پیدا». بیدل هر دو فرجام را نگه می‌دارد: گوهر شدن (فردیتِ رسیده) و محوِ بی‌نشان (فنا) — و گاه گوهر را نیز قید می‌داند که باید از آن هم گذشت.

ویژگیِ بیدلی این دستگاه، اخلاقی‌شدنِ آن است: موج و کف «جهل»شان به رازِ دریا روشن است؛ عارفْ دریایی است «منزه از اعتبارِ تعین» که چون حباب از موج و کف نمی‌بالد؛ و حتی دعا دریایی می‌شود — «غرقهٔ این بحر را هر موج محرابِ دعاست».

شواهد

30 بیت
  1. 1
    موج پوشید روی دریا را / پردهٔ اسم شد مسما را
    وزن
    فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
    قافیه
    ارا
    شناسه
    bayt 438 · ganjoor 40,670
  2. 2
    صافی وحدت مکدرگشت‌کثرت جلوه‌کرد / موج شد تمثال تا آیینهٔ دریا شکست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اشکست
    شناسه
    bayt 7,462 · ganjoor 41,734
  3. 3
    تاب و تب موج و کف‌، خارج دریا شمار / قصهٔ کثرت مخوان بیدل ما وحدتیست
    وزن
    مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
    قافیه
    تیست
    شناسه
    bayt 8,113 · ganjoor 41,802
  4. 4
    در حباب و موج این دریا تفاوت بیش نیست / اندکی باد است در سر صاحب اورنگ را
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    نگرا
    شناسه
    bayt 1,082 · ganjoor 40,731
  5. 5
    به آگاهی چه امکانست گردد جمع خوددا‌ری / که با هر موج می‌باید گذشت از خویش دریا را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ارا
    شناسه
    bayt 470 · ganjoor 40,673
  6. 6
    بحر در آغوش و موج ما همان محوِ کنار / کارها با عشق بی‌پرواست معذوریم ما
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    وریمما
    شناسه
    bayt 2,543 · ganjoor 40,860
  7. 7
    گوهر ماکاش از ننگ فسردن خون شود / می‌رود دریا ز خویش و موج ما استاده است
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ادهاست
    شناسه
    bayt 6,596 · ganjoor 41,216
  8. 8
    موج دریا را تپیدن رقص عیش زندگی‌ست / بسمل او را به بی‌آرامی‌ست آرام‌ها
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    امها
    شناسه
    bayt 3,319 · ganjoor 40,931
  9. 9
    قطرهٔ ما ناکجا سامان خودداری کند / بحر هم از موج اینجا می‌شمارد گام‌ها
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    امها
    شناسه
    bayt 3,331 · ganjoor 40,932
  10. 10
    انجمن در بغل و ما همه بیرون دریم / بحر چندانکه زند موج‌کنار است اینجا
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    راستاینجا
    شناسه
    bayt 172 · ganjoor 40,647
  11. 11
    در طریق جستجو هر نقش پایم قبله‌ای‌ست / غرقهٔ‌این‌بحر را، هر موج، محراب دعاست
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    است
    شناسه
    bayt 4,720 · ganjoor 41,055
  12. 12
    عارف ز اعتبار تعین منزه است / دریا حباب نیست‌ که بالد ز موج و کف
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ف
    شناسه
    bayt 21,528 · ganjoor 43,947
  13. 13
    محو گشتن می‌کند دریا حباب و موج را / جزو از خود رفته دارد دستگاه‌ کل به ‌کف
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    لبهکف
    شناسه
    bayt 21,632 · ganjoor 43,956
  14. 14
    حباب بی سر و پایت پیامی دارد از دریا / که ای غافل زمانی خویش را از ما جدا بنگر
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ابنگر
    شناسه
    bayt 19,350 · ganjoor 43,758
  15. 15
    ز محو عشق غیر از عشق نتوان یافت آثاری / به‌ دریا قطره چون ‌گردید گم، مشکل شود پیدا
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    لشودپیدا
    شناسه
    bayt 298 · ganjoor 40,658
  16. 16
    درین دریا دل هر قطره گوهر در گره دارد / اگر بر روی آب آید همان بیدل شود پیدا
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    لشودپیدا
    شناسه
    bayt 304 · ganjoor 40,658
  17. 17
    دری از اسباب ما و من به حق پیوستن است / قطره را از خودگستن دل به دریا بستن است
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ستناست
    شناسه
    bayt 6,159 · ganjoor 41,179
  18. 18
    هیچکس افسردهٔ زندان جمعیت مباد / قطره تا گوهر نمی‌گردد به دریا واصلست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    لست
    شناسه
    bayt 7,564 · ganjoor 41,742
  19. 19
    دامن خود گیر و از تشویش دهر ‌آزاد باش / قطره را تا جمع شد دل یادی از دریا نکرد
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انکرد
    شناسه
    bayt 12,633 · ganjoor 42,196
  20. 20
    انفعال فطرت از کم‌ظرفی ما روشن است / قطره کز دریا جدا شد ننگ دریا می‌شود
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    امیشود
    شناسه
    bayt 17,721 · ganjoor 43,616
  21. 21
    بی‌تو اظهار اثر خجلت معدومی ماست / قطرهٔ دور ز دریا چه تلاطم دارد
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    مدارد
    شناسه
    bayt 11,384 · ganjoor 42,086
  22. 22
    ز طبع قطره نَمی جز محیط نتوان‌ یافت / تو می‌تراوی اگر جوش‌ کرده‌ای ما را
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    وشکردهایمارا
    شناسه
    bayt 601 · ganjoor 40,688
  23. 23
    اضطراب موج آخر محو گوهر می‌شود / در کمین ما دل بی مدعا افتاده است
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اافتادهاست
    شناسه
    bayt 6,621 · ganjoor 41,218
  24. 24
    موجها تا قطره زین دریا به بیباکی ‌گذشت / گوهر ما را ز خودداری ‌گذشتن دیر شد
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    یرشد
    شناسه
    bayt 14,128 · ganjoor 42,328
  25. 25
    بیدل از جمعیت دل بی‌نیاز عالمم / گوهر از یک قطره پل بستن ز دریا در گذشت
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    رگذشت
    شناسه
    bayt 9,639 · ganjoor 41,932
  26. 26
    جهل موج و کف به فهم راز دریا روشن است / عشق مستغنی است ‌گر ما و شما نشناختیم
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انشناختیم
    شناسه
    bayt 26,758 · ganjoor 44,409
  27. 27
    چون حباب آن دم که سیر آهنگ این دریا شدم / درگشاد پردهٔ چشم از سر خود وا شدم
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اشدم
    شناسه
    bayt 23,930 · ganjoor 44,161
  28. 28
    همچو دریا بیدل از موج بزرگی دم مزن / پشت دست خود به دندان ندامت‌کندن است
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ناست
    شناسه
    bayt 6,148 · ganjoor 41,177
  29. 29
    غبار دشت بیرنگیم و موج بحر بی‌ساحل / سر آن دامن از دست‌که می‌گردد رها اینجا
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ااینجا
    شناسه
    bayt 129 · ganjoor 40,644
  30. 30
    سرمایه خفت آنگه سودای خودنمایی / غیر از تری چه دارد موج از نمو به دریا
    وزن
    مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
    قافیه
    وبهدریا
    شناسه
    bayt 3,671 · ganjoor 40,963

مفاهیمِ هم‌نشین

پیوند با قرآن

فرضیهٔ لنزی
Q.TAWHID · Q57:3 · Q112:1

دریای یگانه / موجِ کثیر؛ پردهٔ اسم بر مسما

Q.BARZAKH · Q55:19 · Q55:20

مرج البحرین و برزخِ میانشان — لنگرِ صریحِ تصویرپردازیِ دریایی

Q.FANA · Q55:26

محوِ موج و حباب و قطره در دریا

Q.GHAYB · Q24:40

بحرِ لجی و موجٌ من فوقه موج — ژرفای ناپیدا

Q.KHALQ · Q21:30

آب مادهٔ یگانهٔ حیات؛ تعینات موجِ یک دریا

هم‌خانوادهٔ این واژه

شرحِ مفهوم

متنِ ماشینی — بازبینی‌نشده

موج و دریا در جهان شعری بیدل، بیش از تصویر طبیعتِ متحرک، نظامی از نسبت میان حرکتِ لحظه‌ای و پهنه‌ای بی‌کران‌اند. موج شکلِ ظاهرِ تلاطم است و دریا بسترِ ماندگارِ آن؛ در این خوانش، موج نه رهایی از آب بلکه تداومِ بودن در همان واسطه است. از این رو مفهوم با «نفس / دم» (دمِ فشرده و تپشِ کوتاه)، با «دل / قلب» (گره و بندِ درون)، با «عدم/هستی» (فنا و نقشِ حباب)، با «غبار / سایه» (نمودِ ناپایدار)، با «رنگ / بی‌رنگی» (جلوه‌های سطحیِ آب) و با «دنیا-بازی / بازی دنیا» (نمایشِ خودنمایی در پهنه‌ای که چیزی جز تری نمی‌افزاید) هم‌مرز می‌شود.

دامنۀ معناییِ موج/دریا از تشبیهِ نفسِ گرفتار در قید دل، تا تقدیرِ نوشته بر جبینِ دریا، تا خفتِ سرمایه در سودای خودنمایی گسترده است. می‌توان دید که بیدل موج را نه فقط خروش و طوفان، بلکه معیاری برای سنجشِ «استقامت در رفتن»، «ناتوانی از عبور»، و «ایمنی در گوهر» می‌سازد. گوهر و صدف و حباب در این شبکه، درجاتِ مختلفِ همان منطق‌اند: یکی فشردگی و ایمنی، دیگری نمود و بادِ فنا.

در کاربرد نزد بیدل، تفاوت با سنتِ رایجِ دریاییِ عشق و غرقه و عمان در این است که دریا کمتر صحنۀ فتحِ غواص و بیشتر میدانِ محدودیت و تقدیر است. موج با همۀ جهد از آب‌ها نمی‌گذرد؛ حباب از موج بر باد فنا می‌رود؛ و آنچه موج از نمو در دریا دارد، جز تری نیست. این تحلیل نشان می‌دهد که استعاره از شکوهِ بیرونی به اقتصادِ درونیِ حرکت و بند منتقل شده است: آرامشِ موج در گوهر، هم‌سنگِ دلِ افتاده‌ای است که تشویش ندارد.

نمونه را در این مصرع‌ها می‌توان خواند: «نفس به قید دل افسرده همچو موج به گوهر» و «موج با آن جهد نتواند گذشت از آب‌ها». همچنین: «غیر از تری چه دارد موج از نمو به دریا» که سرمایه و خودنمایی را به همان تریِ بی‌افزایش برمی‌گرداند.