→ دیوانِ بیدل دهلوی

آتش / شمع

2,220 بیت · 2,288 مصراع · 1,470 شعر

تعریف

atash-sham

آتش و شمع در دیوان بیدل یک خوشهٔ تصویریِ واحدند: آتشْ مادهٔ سوزانِ هستی است و شمعْ صورتِ متمدن و خانگیِ همان آتش، که سوختن را به آیینِ مجلس بدل می‌کند. بسامدها وزنِ این خوشه را نشان می‌دهد: در پیکرهٔ غزلیات (2,828 غزل، 33,047 بیت)، «شمع» در 1,419 مصراع و 1,075 غزل (38.0 %) و «آتش» در 907 مصراع و 733 غزل (25.9 %) آمده است؛ هستهٔ خوشه (آتش یا شمع) 1,470 شعر — یعنی 52.0 % کل دیوان — را پوشش می‌دهد و خوشهٔ گسترده (با شعله، چراغ، شرر، اخگر، خاکستر، گداز، پروانه، فانوس) به 2,009 شعر (71.0 %) می‌رسد. پس از آیینه، این فراگیرترین دستگاهِ تصویریِ بیدل است.

در این خوانش، خوشهٔ آتش/شمع سه کار می‌کند. نخست، مدلِ بودن است: هستی برای بیدل جوهری پایدار نیست، سوختنی است با آهنگ‌های متفاوت — از شررِ جهنده تا شمعِ آرام‌سوز. امضای بیدلی همین‌جاست که آتشِ او غالبا بی‌شعله و بی‌زبانه است: «درآتشیم و آتش ما را زبانه نیست»؛ سوختنی درونی و خاموش که نشانهٔ بیرونی نمی‌خواهد. «شرر در سنگ» — آتشِ نهفته در دلِ سنگ — تمثیلِ هستیِ بالقوه است و «شررِ کاغذِ آتش‌زده» تمثیلِ فرصتِ عمر: جرقه‌ای که در همان دمیدنْ گذشته است. دوم، مدلِ زبان و خاموشی است: شمعْ تنها گویندهٔ مجاز در محفلِ بیدل است، زیرا زبانش از جنس سوختنِ خود اوست. پارادوکسِ کانونی این است که روشنی با خاموشی نسبت مستقیم دارد: «روشنی داریم چندانی‌که خاموشیم ما» و «از دم خاموشی ما شمع هستی روشن است». ترکیبِ امضایی «شمعِ تصویر» — شمعِ نقاشی‌شده که سوختنش در حیرت منجمد مانده — همان جایی است که این خوشه به آیینه و حیرت می‌پیوندد: «شمع و چراغ مجلس تصویر، حیرت است». سوم، مدلِ سلوک است: شمع با سوختنْ کم می‌شود و با کم‌شدنْ به مقصد می‌رسد؛ سرِ راهش از فناست («چو شمع تا به فنا هیچ‌جا نیاسایم») و خاکسترش پایان نیست، مادهٔ صبح است: «می‌توان صد صبح از خاکستر پروانه ریخت».

تمایز بیدل از سنتِ پیش از او (شمعِ مجلسِ سعدی و حافظ، شمع‌وپروانهٔ عطار) در دو چیز است: یکی آنکه شمع از آرایهٔ بزم به دستگاهِ هستی‌شناختی برکشیده می‌شود — «شمعِ یکتایی» که فضولیِ ما و پرِ پروانهٔ مژگانْ حایلِ دیدنِ اوست — و دیگر آنکه آتشِ قدسیِ روایت‌ها در منظومهٔ او درونی می‌شود: «چراغِ طور» از کوهِ سینا به «گدازِ دل» منتقل می‌گردد؛ عشق است که از گدازِ دل «روغنِ چراغ طور» می‌دهد.

شواهد

32 بیت
  1. 1
    آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت / فریاد که روشن نشد این آتش و خس سوخت
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    سسوخت
    شناسه
    bayt 4,444 · ganjoor 41,031
  2. 2
    شمع و چراغ مجلس تصویر، حیرت است / درآتشیم و آتش ما را زبانه نیست
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    انهنیست
    شناسه
    bayt 9,050 · ganjoor 41,883
  3. 3
    شمع تصویریم‌، از سوز وگداز ما مپرس / پرتوی از رنگ تا باقی‌ست‌، با ما آتشست
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    ااتشست
    شناسه
    bayt 7,409 · ganjoor 41,729
  4. 4
    سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست / شمع‌تصویریم‌و اشک‌ما چکیدن آرزوست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    یدنارزوست
    شناسه
    bayt 7,821 · ganjoor 41,765
  5. 5
    شمع خاموشی به داغ سرنگونی رفته‌ام / تاکجا آن شعلهٔ بیباک بردارد مرا
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اکبرداردمرا
    شناسه
    bayt 1,272 · ganjoor 40,747
  6. 6
    معبد تسلیم و شغل سرکشی بی‌رونقی‌ست / شمع خاموشی درین محراب می‌باید مرا
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ابمیبایدمرا
    شناسه
    bayt 1,306 · ganjoor 40,751
  7. 7
    شمع فانوس حباب از ما منورکرده‌اند / روشنی داریم چندانی‌که خاموشیم ما
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    وشیمما
    شناسه
    bayt 2,570 · ganjoor 40,863
  8. 8
    در محیط حادثات دهر مانند حباب / از دم خاموشی ما شمع هستی روشن است
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ناست
    شناسه
    bayt 6,122 · ganjoor 41,175
  9. 9
    عالمی را بی‌زبانیهای من پوشیده است / شمع خاموش انجمنها در نفس دزدیده است
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    یدهاست
    شناسه
    bayt 6,870 · ganjoor 41,240
  10. 10
    شمع خموش انجمن داغ حیرتیم / خمیازهٔ خمار نظر می‌کشیم ما
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    رمیکشیمما
    شناسه
    bayt 2,563 · ganjoor 40,862
  11. 11
    حایلِ آن شمعِ یکتایی فضولی‌های توست / از نظر بردار چون مژگان پَرِ پروانه را
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انهرا
    شناسه
    bayt 1,816 · ganjoor 40,795
  12. 12
    از شمع مگویید و ز پروانه مپرسید / داغ است دل از غیرت این سوختنی‌ها
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    نیها
    شناسه
    bayt 3,572 · ganjoor 40,954
  13. 13
    عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را / از گداز دل دهد روغن چراغ طور را
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    وررا
    شناسه
    bayt 894 · ganjoor 40,714
  14. 14
    فسون و افسانهٔ تو و من فشاند بر چشم و گوش دامن / غبار مجنون به دشت روشن چراغ موسی به طور پیدا
    وزن
    مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع
    قافیه
    ورپیدا
    شناسه
    bayt 335 · ganjoor 40,661
  15. 15
    بیقرارانت دماغ حسرتی می‌سوختند / یک شرر ازپرده بیرون‌زد چراغ طور شد
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ورشد
    شناسه
    bayt 14,119 · ganjoor 42,327
  16. 16
    خوشا بزم وفا کز خجلت اظهار نومیدی / شرر در سنگ دارد پرفشانی‌های آه آنجا
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    اهانجا
    شناسه
    bayt 109 · ganjoor 40,642
  17. 17
    بیدل افسردگی‌ام شوخی آهی دارد / تا شرر هست ز خود رفتن سنگ است اینجا
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    نگاستاینجا
    شناسه
    bayt 200 · ganjoor 40,649
  18. 18
    تپش خلق پیش و پس، نه ز عشق است نی هوس / شرر کاغذ است و بس، تو هم اندک نظر گشا
    وزن
    فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن
    قافیه
    رگشا
    شناسه
    bayt 1,989 · ganjoor 40,811
  19. 19
    چون شرر کاغذ آتش‌زده / فرصت ما از نظر ما گذشت
    وزن
    مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
    قافیه
    اگذشت
    شناسه
    bayt 9,588 · ganjoor 41,929
  20. 20
    هر دل نبرد چاشنی داغ محبت / این آتش بی‌رنگ نسوزد همه‌کس را
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    سرا
    شناسه
    bayt 979 · ganjoor 40,721
  21. 21
    مدعا از دل به لب نگذشته می‌سوزد نفس / اینقدر دارد خموشی آتش پنهان ما
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انما
    شناسه
    bayt 2,684 · ganjoor 40,872
  22. 22
    سعی هستی هیچ ما را برنیاورد از عدم / آتش ما هرکجا زد شعله جا در سنگ داشت
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    نگداشت
    شناسه
    bayt 9,356 · ganjoor 41,908
  23. 23
    عدم آماده‌تر ازکاغذ آتش زده‌ام / شرری چند به خاکستر خود می‌بارم
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    ارم
    شناسه
    bayt 24,436 · ganjoor 44,205
  24. 24
    آتش ما از ضعیفی شعله‌ای پیدا نکرد / چون چراغ حیرت از آیینه‌ها تابان شدیم
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انشدیم
    شناسه
    bayt 26,867 · ganjoor 44,418
  25. 25
    گر غبار خاطر شمعی نباشد در نظر / می‌توان صد صبح از خاکستر پروانه ریخت
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انهریخت
    شناسه
    bayt 4,616 · ganjoor 41,046
  26. 26
    وفا جز سوختن آرایش دیگر نمی‌خواهد / همین داغست اگرشمع بساط مالگن دارد
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ندارد
    شناسه
    bayt 11,474 · ganjoor 42,094
  27. 27
    حیرت آیینه‌دارِ جلوه‌ی توست / شمعِ تحقیقی و لگن این است
    وزن
    فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
    قافیه
    ناموجود
    شناسه
    bayt 32,986 · ganjoor 71,034
  28. 28
    بساط نیستی‌گرم است‌کو شمع و چه پروانه / کف خاکستری در خود فرو برده‌ست محفل را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    لرا
    شناسه
    bayt 1,112 · ganjoor 40,733
  29. 29
    اینقدر چون شمع از شوق فنا جان می‌کنم / باکمال سرکشی سعی نگاهم زیرپاست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    است
    شناسه
    bayt 4,763 · ganjoor 41,058
  30. 30
    چو شمع تا به فنا هیچ‌جا نیاسایم / مرا سری‌ست‌که احرام نقش پا بسته‌ست
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    ابستهست
    شناسه
    bayt 7,853 · ganjoor 41,767
  31. 31
    به هرجا می‌روم ازحسرت آن شمع می‌سوزم / جهان آتش بود پروانهٔ ازبزم‌بیرون را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ونرا
    شناسه
    bayt 1,558 · ganjoor 40,772
  32. 32
    در آتش است شمع و همان خنده می‌کند / ای خامشی به غفلت این بوالهوس بخند
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    سبخند
    شناسه
    bayt 15,709 · ganjoor 42,468

مفاهیمِ هم‌نشین

پیوند با قرآن

فرضیهٔ لنزی
Q.NUR · Q24:35

شمع/چراغ/فانوس و تمثیل مشکات و مصباح — فرضیهٔ لنزی

Q.MUSA · Q20:10 · Q28:29

چراغ طور و آتش وادی ایمن در دستگاه تصویری بیدل — فرضیهٔ لنزی

Q.IBRAHIM · Q21:69

آتشِ بر عاشق گلستان‌شونده — فرضیهٔ لنزی

Q.FANA · Q55:26

سوختن شمع تا فنا؛ روشنی به بهای نابودی خود — فرضیهٔ لنزی

Q.HUBB · Q2:165

آتش بی‌رنگ محبت و سوز عاشقانه — فرضیهٔ لنزی

هم‌خانوادهٔ این واژه

شرحِ مفهوم

متنِ ماشینی — بازبینی‌نشده

آتش و شمع در جهانِ شعری بیدل مجموعهٔ سوز، روشنیِ گذرا، خاکستر، شرر و داغی است که هم وفا و گدازی را می‌سازد و هم خاموشی و وحشتِ عمر را. شمع‌سان زیستن، شررِ گم‌شده در سنگ، خاکسترِ افزایندهٔ آبرویِ آیینه، و بالِ هما از استخوانِ سوخته، همگی این میدان را می‌گشایند. هم‌سایگانش نفس و دم، دنیا-بازی، دل و قلب، غبار و سایه، و عدم و هستی نشان می‌دهند آتش/شمع با دمِ حیات، نمایشِ دنیا، مرکزِ دل، و مرزِ هستی و نیستی در پیوند است.

در سنتِ غزل شمع و پروانه و آتشِ عشق بسیار آمده است؛ بیدل این زبان را حفظ می‌کند اما آن را به خاکساری، خاموشیِ غمخانه، و شررِ بی‌ثمر نیز می‌کشاند. در این خوانش شمع هم الگویِ احرامِ گدازی است هم نمادِ عمری که یک‌قلم در وحشت گذشته؛ شرر هم بایدِ روشنیِ وفاست هم چیزی که بیهوده نباید چشم بگشاید چون گردِ عدم آینهٔ پیش و پس است. می‌توان دید آتش نزد بیدل نه فقط شورِ وصل، که اقتصادِ سوختن و باقی‌ماندنِ خاکستر و استخوان است.

در بیت «شمع‌سان عمری‌ست احرام گدازی بسته‌ایم / نیست در پهلو به غیر از پهلوی مازاد ما» شمع الگویِ زیستِ گدازان و تهی‌شده است. در «چون شمع ز آتشی که وفا زد به جان ما / بال هماست بر سر ما استخوان ما» آتشِ وفا استخوان را به بالِ هما بدل می‌کند. این تحلیل نشان می‌دهد آتش/شمع در بیدل محورِ تبدیلِ درد به وقارِ خاکستر و روشنیِ شکننده است؛ رونقِ اهلِ صفا از خاکساری است، چنان‌که خاکستر آبرویِ آیینه را می‌افزاید.