→ دیوانِ بیدل دهلوی

نفس / دم

590 بیت · 1,180 مصراع · 519 غزل

تعریف

nafas-dam

این مدخل «نفس/دم» را به‌عنوان واحد زمان، آگاهی و هستی گذرا ثبت می‌کند. با [نفس](nafas.md) هم‌پوشانی دارد، اما همان نیست: مدخل پیشین میدان بزرگ nafas/nafs را نگه می‌دارد؛ این مدخل فقط آن بخش را جدا می‌کند که نفس و دم، واحد شمار عمر، زندگی، فرصت، هستی و زوال است.

لایهٔ سطح با co-occurrence بیت‌سطحی سنجیده شده است: بیت‌هایی که یکی از صورت‌های نفس/دم را با یکی از واژه‌های عمر، زندگی، مرگ، هستی، وجود، فرصت، مهلت، حیات، فنا، بقا، باقی یا واپسین همراه دارند. حاصل این برش 1180 مصراع، 590 بیت و 519 غزل است. شمارش exact-token نیز نشان می‌دهد «نفس» 2283 مصراع، «دم» 507، «فرصت» 504، «زندگی» 378، «عمر» 314، «هستی» 1058 و «مرگ» 147 رخداد دارد.

لایهٔ عمق جداست: نفس در این مدخل به اخلاق نفس اماره/لوامه/مطمئنه وصل نمی‌شود. خوانش اصلی این است که هر نفس، واحدی از کاهش عمر و بازشدن/بسته‌شدن هستی است؛ این می‌تواند به Q.MAWT نزدیک شود، اما فقط به‌صورت فرضیهٔ لنزی و پس از گیت انسانی.

شواهد

29 بیت
  1. 1
    طی شد به وهم عمر، چه دنیا چه آخرت / زین یک نفس تپش به کجاها زدیم پا
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ازدیمپا
    شناسه
    bayt 98 · ganjoor 40,641
  2. 2
    فرصت برق و شرر با تو حسابی دارد / امتیازی‌که نفس در چه شمار است اینجا
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    راستاینجا
    شناسه
    bayt 169 · ganjoor 40,647
  3. 3
    پردهٔ هستی موهوم نوایی دارد / که حبابیم و نفس آینه‌دار است اینجا
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    راستاینجا
    شناسه
    bayt 171 · ganjoor 40,647
  4. 4
    کو بقا گر نفست‌ گشت مکرر پیدا / پا ندارد چو سحر، چند کنی سر پیدا
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    رپیدا
    شناسه
    bayt 322 · ganjoor 40,660
  5. 5
    نفس هر دم‌زدن صد صبح محشر فتنه می‌خندد / هوای باغ موهومی چه افسون می‌کند ما را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ونمیکندمارا
    شناسه
    bayt 522 · ganjoor 40,678
  6. 6
    رسیده‌ایم ز هر دم زدن به عالم دیگر / سراغ از نفس ما کنید مسکن ما را
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    نمارا
    شناسه
    bayt 550 · ganjoor 40,681
  7. 7
    تا جان بری ز آفت بنیاد زندگی / زین خانه یک دو دم ز نفس پیشتر برآ
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ربرا
    شناسه
    bayt 673 · ganjoor 40,694
  8. 8
    چون قافلهٔ عمر به دوش نفسی چند / رفتیم به جایی‌که خبر نیست خبر را
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ررا
    شناسه
    bayt 868 · ganjoor 40,711
  9. 9
    هستی به‌تپش رفت واثرنیست نفس را / فریادکزین قافله بردند جرس را
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    سرا
    شناسه
    bayt 977 · ganjoor 40,721
  10. 10
    یک نفس بار زندگی چوحباب / آبله دوش‌کرده است مرا
    وزن
    فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
    قافیه
    وشکردهاستمرا
    شناسه
    bayt 1,251 · ganjoor 40,745
  11. 11
    سرمایه چو صبح از دو نفس بیش ندارید / بیهوده براین جنس مچینید دکان را
    وزن
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    انرا
    شناسه
    bayt 1,494 · ganjoor 40,766
  12. 12
    وقت عارف از دم هستی مکدر می‌شود / چون سیاهی زیر می‌سازد نفس آیینه را
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    سایینهرا
    شناسه
    bayt 1,821 · ganjoor 40,796
  13. 13
    به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را / نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    انیرا
    شناسه
    bayt 1,887 · ganjoor 40,802
  14. 14
    تمثال ما همان نفس واپسین بس ست / آیینه هر نفس ننمایی دچار ما
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ارما
    شناسه
    bayt 2,161 · ganjoor 40,826
  15. 15
    به عرصهٔ دو نفس انقلاب فرصت هستی / گمان نبود که دل لشکری برآورد از ما
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
    قافیه
    ریبراوردازما
    شناسه
    bayt 2,240 · ganjoor 40,833
  16. 16
    زندگی موضوع اضدادست صلح اینجا کجاست / با نفس باقیست تا قطع نفس پرخاش ما
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اشما
    شناسه
    bayt 2,300 · ganjoor 40,838
  17. 17
    آمد و رفت نفس سامان شوق جان‌کنی‌ست / زندگی تا تیشه بر دوش است فرهادیم ما
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ادیمما
    شناسه
    bayt 2,457 · ganjoor 40,852
  18. 18
    فتنه‌ها از دستگاه زندگی‌گل کردنی‌ست / از نفس‌، صبح قیامت در نظر داریم ما
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    رداریمما
    شناسه
    bayt 2,505 · ganjoor 40,856
  19. 19
    آنقدر فرصت‌کمین قطع الفتها نه‌ایم / عمر صبحیم از نفس تیغ دو دم داریم ما
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    مداریمما
    شناسه
    bayt 2,527 · ganjoor 40,859
  20. 20
    ز ساز قافلهٔ عمر جمع‌دار دلت / که محمل نفسی دارد این سفر به هوا
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    ربههوا
    شناسه
    bayt 3,060 · ganjoor 40,908
  21. 21
    نسخهٔ نیرنگ هستی بِه‌ که‌ گرداند ورق / کهنه شد از آمد و رفت نفس‌ تکرارها
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ارها
    شناسه
    bayt 3,220 · ganjoor 40,921
  22. 22
    ساز محفل هستی پُر گسستن‌آهنگ است / از نفس که می‌خواهد عافیت‌سروشی‌ها
    وزن
    فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
    قافیه
    وشیها
    شناسه
    bayt 3,550 · ganjoor 40,952
  23. 23
    صبح از نفس‌ دو مصرع‌ِ برجسته خواند و رفت / دیوان اعتبار و همین بیت‌اش انتخاب
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    اب
    شناسه
    bayt 3,819 · ganjoor 40,976
  24. 24
    به خویش چشم‌گشودن وداع فرصت بود / نفس رساند ز هستی به ما سلام حباب
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    امحباب
    شناسه
    bayt 3,907 · ganjoor 40,983
  25. 25
    ز عمر هرچه رود، آمدن نمی‌داند / مخور فریب نفسهای واپسین حباب
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    ینحباب
    شناسه
    bayt 3,916 · ganjoor 40,984
  26. 26
    رفتن عمر ز رفتار نفسها پیداست / وحشت موج‌ ، تماشای خرام دریاست
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    است
    شناسه
    bayt 4,790 · ganjoor 41,061
  27. 27
    تا نفس‌باقی‌ست عمر از پیچ‌وتاب آسوده نیست / می‌تپد برخویشتن تا خار و خس‌با آتشست
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    ااتشست
    شناسه
    bayt 7,405 · ganjoor 41,729
  28. 28
    زآمد ورفت نفس عمری‌ست زحمت می‌کشیم / خانهٔ ما را ازین ناخوانده مهمان چاره نیست
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انچارهنیست
    شناسه
    bayt 8,995 · ganjoor 41,878
  29. 29
    سامان زندگی نفسی چند بیش نیست / عمر خضر خماری ازین بنگ می‌کشد
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    نگمیکشد
    شناسه
    bayt 14,224 · ganjoor 42,336

مفاهیمِ هم‌نشین

پیوند با قرآن

فرضیهٔ لنزی
Q.MAWT · Q3:185 · Q67:2 · Q2:28

لایهٔ سطح: نفس/دم با عمر، زندگی، هستی، فرصت، بقا و واپسین‌بودن هم‌نشین است. لایهٔ عمق: هر نفس واحدی از فرسایش عمر و مرگ کوچک/تجدید کوچک خوانده می‌شود؛ این convergence با Q.MAWT فقط فرضیهٔ لنزی است. عدم‌قطعیت عمق صریح است؛ نیازمندِ گیتِ انسانی.

Q.NAFS · Q91:7 · Q50:16 · Q3:185

لایهٔ سطح: املای نفس در دیوان غالباً nafas یعنی دم/نفس کشیدن است. لایهٔ عمق: این مدخل نردبان اخلاقی نفس اماره/لوامه/مطمئنه را ادعا نمی‌کند و فقط هشدار هم‌نگاری با Q.NAFS می‌دهد. عدم‌قطعیت عمق صریح است؛ نیازمندِ گیتِ انسانی.

هم‌خانوادهٔ این واژه

شرحِ مفهوم

متنِ ماشینی — بازبینی‌نشده

نفس و دم در دیوان بیدل، واحد حیاتی شکننده و در عین حال پرخطر است؛ حبابی بر آب، صبح محشری در هر دم، و تیغی که خون همه‌کس می‌ریزد. دم در این جهان، هم‌زمان نشانهٔ بقا و نشانهٔ غفلت، رشتهٔ حیات و دام جسم است. دامنهٔ معنایی آن از انفاس و حباب و دو نفس تا آمد و رفت نفس و دم هستی گسترده است و با هم‌سایگان نفس، دنیا-بازی، عدم و هستی، غبار و سایه، دل و قلب، و آتش و شمع پیوند می‌خورد. در این شبکه، نفس رنگ حباب می‌بندد، در حیرت آیینه می‌بالد، و می‌تواند خاک دامن‌گیر جسم را بر باد دهد.

می‌توان دید که کاربرد نفس نزد بیدل با کاربرد رایج سنت که دم را غالباً نفخهٔ روح یا لحظهٔ زندگی می‌ستاید، تفاوت دارد. در این خوانش، هر دم زدن می‌تواند صد صبح محشر فتنه بخنداند؛ هستی دم تیغی است که از یک دو نفس شفق می‌سازد؛ و حضور در زاویهٔ عدم، طلب آن است که منت نفس کسی آتش سنگ را نگدازد. نفس، بنابراین، هم موهبت حیات است و هم افسون باغ موهوم؛ هم راه رهایی از قید جسم و هم درد نارسایی که ناله را به سنگ تلقین می‌کند.

این تحلیل نشان می‌دهد که نفس/دم در بیدل، مرز باریک میان هستی حبابی و بیداری از غفلت است. «گر به دریا سایه اندازد غبار هستی‌ام / از نفس چون فلس ماهی رنگ می‌بندد حباب» پیوند نفس و حباب و غبار هستی را می‌فشارد؛ و «ازیک دو نفس صبح هم ایجاد شفق کرد / هستی دم تیغی‌ست که خون همه‌کس ریخت» شکنندگی و خطر دم را آشکار می‌کند. توصیهٔ «یک نفس بر باد ده این خاک دامن‌گیر را» نیز دم را ابزار رهایی از فرسایش جسم می‌سازد. در این افق، نفس کمتر ستایش طول عمر و بیشتر سنجش حضور در برابر عدم است.