دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 15
جام امید نظرگاه خمار است اینجا
جام امید نظرگاه خمار است اینجا
حلقهٔ دام تو خمیازه شکار است اینجا
عیشها غیر تماشای زیانکاری نیست
درخور باختن رنگ بهار است اینجا
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندباختن رنگ ← از دست دادن طراوترنگ بهار ← طراوت و رونق بهاریزیانکاری ← زیانرسانی و خسارت
عافیت میطلبی منتظر آفت باش
سر بالینطلبان تحفهٔ دار است اینجا
آفت ← بلا و آسیببالینطلبان ← جویندگان بستر راحتتحفهٔ دار ← هدیه چوبهٔ دارعافیت ← تندرستی و آسودگی
فرصت برق و شرر با تو حسابی دارد
امتیازی که نفس در چه شمار است اینجا
چه جگرها که به نومیدی حسرت بگداخت
فرصتی نیست وگرنه همه کار است اینجا
پردهٔ هستی موهوم نوایی دارد
که حبابیم و نفس آینهدار است اینجا
انجمن در بغل و ما همه بیرون دریم
بحر چندانکه زند موج، کنار است اینجا
عجز طاقت همه دم شاهد معدومی ماست
نفس سوخته یک شمع مزار است اینجا
سجده هم از عرق شرم رهی پیش نبرد
از قدم تا به جبین آبلهزار است اینجا
آبلهزار ← پر از تاول و زخمجبین ← پیشانیعرق شرم ← عرق برخاسته از شرم
بیدل اجزای جهان پیکر بیتمثالیست
حیرتآینه با خویش دچار است اینجا
بیتمثالیست ← بیصورت و بینمونه استحیرتآینه ← آینهٔ سرگشتگیدچار ← گرفتار و روبهرو
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- حسرت
- افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
غزلهای مرتبط