دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 16
جوش اشکیم و شکست آیینهدار است اینجا
جوش اشکیم و شکست آیینهدار است اینجا
رقص هستی همه دم شیشه سوار است اینجا
عرصهٔ شوخی ما گوشهٔ ناپیداییست
هر که رو تافت به آیینه دچار است اینجا
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددچار ← گرفتار آینهرو تافت ← روی برگرداندعرصهٔ شوخی ← میدان جلوهگری و بازیگوشهٔ ناپیداییست ← کنج پنهان است
عافیت چشم ز جمعیت اسباب مدار
هر قدر ساغر و میناست خمار است اینجا
به غرور من و ما کلفت دلها مپسند
ای جنونتاز نفس آینهزار است اینجا
آینهزار ← سراسر آینهجنونتاز ← تازنده در دیوانگیمن و ما ← خودبینی و انانیتکلفت ← رنج و سنگینی دل
نفی خود میکنم اثبات برون میآید
تا به کی رنگ توان باخت بهار است اینجا
هرچه آید به نظر آن طرفش موهوم است
روز شب صورت پشت و رخ کار است اینجا
صورت پشت و رخ ← دو رویه ظاهر و باطنموهوم ← خیالی و غیرواقعیپشت و رخ ← پشت و روی چیز
سایهام با که دهم عرضه سیهبختی خویش
روز هم آینهدار شب تار است اینجا
دامن چیده در این دشت تنزه دارد
خاک صیاد گل از خون شکار است اینجا
زندگی معبد شرمیست چه طاعت چه گناه
عرق جبهه همان سبحهشمار است اینجا
سبحهشمار ← تسبیحگو و ذکرشمارطاعت ← بندگی و فرمانبریعرق جبهه ← عرق پیشانیمعبد شرمیست ← پرستشگاه شرم است
عشق میداند و بس قدر گرانجانی من
سنگ شیرازهٔ اجزای شرار است اینجا
چند بیدل به هوا دست و گریبان بودن
جیبت از کف ندهی دامن یار است اینجا
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
غزلهای مرتبط