دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1150
باز اشکم به خیالت چه فسون میریزد
باز اشکم به خیالت چه فسون میریزد
مژه می افشرم آیینه برون میریزد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآیینه برون میریزد ← اشکِ آیینه از دیده میریزدبه خیالت ← به یاد و خیالِ توفسون ← افسون و جادومژه می افشرم ← مژه میفشارم
هر کجا میگذری گرد پر طاووس است
نقش پایت چقدر بوقلمون میریزد
چه اثر داشت دم تیغ جفایت که هسنوز
کلک تصویر شهیدان تو خون میریزد
خون میریزد ← خون میچکاندشهیدان تو ← کشتگانِ عشقِ توکلک تصویر ← قلمِ نقاشی
عبرت از وضع جهانگیر که شخص اقبال
آبرو بر در هر سفلهٔ دون میریزد
سفلهٔ دون ← پستِ فرومایهشخص اقبال ← صاحبِ اقبال و کامرانیوضع جهانگیر ← حال و رسمِ دنیاگیر
عافیتساز ترددکده دانش نیست
مفت گردی که به صحرای جنون میریزد
ترددکده دانش ← گذرگاه و بازارِ دانشصحرای جنون ← بیابانِ دیوانگیعافیتساز ← سلامتبخشمفت گردی ← گردِ بیارزش
جام تا شیشهٔ این بزم جنون جوش میاند
خون دل اینهمه بیرون و درون میریزد
بیرون و درون ← ظاهر و باطنجنون جوش میاند ← از جنون میجوشدخون دل ← خونِ جگر؛ رنجِ عمیقشیشهٔ این بزم ← جامِ این مجلس
در دبستان ادب مشق کمالم این است
که الف میکشم و حلقهٔ نون میریزد
سر بیسجده عرق بست به پیشانی من
میام از شیشهٔ ناگشته نگون میریزد
بیدل از قید دل آزاد نشین صحرا شو
وسعت از تنگی این خانه برون میریزد
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
غزلهای مرتبط