› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1513

آن روز که پیدایی ما را اثری بود

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ریبودردیف بوددشواری دشوار

آن روز که پیدایی ما را اثری بود

در آینهٔ ذره غبار نظری بود

نقشی ندمیدیم به صد رنگ تامل

نقاش هوس خامهٔ موی کمری بود

گر عافیتی هست ازین بحر برون است

غواص ندانست که ساحل گهری بود

از جرات پرواز به جایی نرسیدیم

جمعیت بی بال و پری، بال و پری بود

تا شوق‌کشد محمل فرصت، مژه بستم

دربار شرر شوخی برق نظری بود

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددربار شرر ← بارگاه جرقه و آتششوخی برق ← بازی و برقِ لحظه‌ای نگاهشوق‌کشد ← شوق می‌کشد و می‌بردمحمل فرصت ← کجاوه و مرکب فرصت

نگذاشت فلک با تو مقابل دل ما را

فریاد که آیینه به دست دگری بود

روزی که گذشتی ز سر خاک شهیدان

هر گرد که در پای تو افتاد سری بود

آخر ز خودم برد به راه تو نشستن

آسودگی شعله کمین سفری بود

دل‌کشتهٔ یکتایی حسن‌ست وگر که

در پیش تو آیینه شکستن هنری بود

آیینه شکستن ← شکستن آیینه؛ ترک غیردل‌کشتهٔ ← فدایی و کشتهٔ دل

بیدل به تمناکدهٔ عرض هوسه

از دل دو جهان شور و ز ماگوش‌کری بود

تمناکدهٔ ← جایگاه آرزو و تمناشور ← هیجان و غوغای عشقعرض هوسه ← اظهار هوس و خواهشماگوش‌کری ← از ما ناشنوایی و بی‌اعتنایی
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗