› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1278

ز هستی قطع کن گر میل راحت در نمود آمد

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ودامدردیف امددشواری نسبتاً آسان

ز هستی قطع کن گر میل راحت در نمود آمد

چو حیرت صاف ما در دست تا مژگان فرود آمد

نماز ما ضعیفان معبد دیگر نمی‌خواهد

شکست‌آنجا که شد محراب طاقت در سجود آمد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندسجود ← سجدهشکست‌آنجا ← آنجا که شکستگی دل استمحراب طاقت ← محرابِ تاب و توانمعبد ← پرستشگاه

چه دارد سیر امکان جز امید خاک گردیدن

درین حرمانسرا هر کس عدم مشتاق بود آمد

ز وضع زندگی طرفی نبستم جز به نومیدی

چه سازم این ندامت‌ساز پر عبرت سرود آمد

سرود آمد ← به آواز بدل شدطرفی نبستم ← سودی نبردمندامت‌ساز ← پشیمانی‌آورپر عبرت ← آکنده از پند

به این عجزی که در بنیاد سعی خویش می‌بینم

شوم گر سایه از دیوار نتوانم فرود آمد

ندانم دامن زلف که از کف داده‌ام یارب

صدای دست برهم سودنم پر مشک سود آمد

دامن زلف ← گیره‌ زلف معشوقدست برهم سودنم ← به هم ساییدن دست از افسوسمشک سود ← ساییده‌شده با مشک؛ معطر

گران‌ست از سماجت‌گر همه آب بقا باشد

به مجلس چون نفس بر لب نباید زود زود آمد

آب بقا ← آب زندگانیزود زود آمد ← پیاپی و بی‌هنگام آمدنگران‌ست ← سنگین و ناپسند است

ز هستی تا نگشم منفعل آهم نجست از دل

عرق آبی به رویم زد که این اخگر به دود آمد

اخگر ← پاره آتشبه دود آمد ← به دود بدل شدعرق آبی ← عرق شرممنفعل ← شرمسار

ز استغنا چو بیدل داشتم امید تشریفی

گسستن از دو عالم کسوتم را تار و پود آمد

استغنا ← بی‌نیازیتار و پود ← تار و پود پارچه؛ تار و پود وجودتشریفی ← خلعت و جامه افتخارکسوتم ← جامه‌ام
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗