› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2553

جنون ما بیابان·هاست از آوارگی بیرون

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه وندشواری میانه

جنون ما بیابان·هاست از آوارگی بیرون

چو مجنون کاش سازد گرد ما با دامن هامون

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآوارگی ← سرگردانیدامن هامون ← دامن دشتمجنون ← مجنون عامری

سراغ عافیت از برگ برگ این چمن جستم

کجا آرام کو راحت جهانی می‌تپد در خون

مقیم سایهٔ بید از چمن دارد فراغت‌ها

به رفع بی‌کسی کم نیست مو هم بر سر مجنون

رفع بی‌کسی ← دفع تنهاییفراغت‌ها ← آسودگی‌هامقیم سایهٔ بید ← نشسته در سایهٔ بیدمو هم بر سر مجنون ← حتی موی سر مجنون

درین گلزار ممکن نیست از تحقیق گل چیدن

ز دامان زمین یک چشم حیران گیر تا گردون

تبسم نسخه از لعلش که دارد تاب بردارد

رگ یاقوت می‌گردد نمایان زین خط موزون

فنون نرگسش هر جا کتاب سحر پردازد

به جیب خم نگاه چشم حیرانست افلاطون

تب شوق که می‌جوشد ز مغز استخوان من

که از نبضم چو تار شمع آتش می‌جهد بیرون

تار شمع ← فتیلهٔ شمعتب شوق ← تب اشتیاقمغز استخوان ← مغز استخواننبضم ← نبض من

سواد اضطراب موج این توفان نشد روشن

حباب آن به که عینک بشکند در دیدهٔ جیحون

گرفتم وا‌شکافی پردهٔ رمز نفس‌ها را

چه خواهی خواند جز اوهام از این سطر هوا مضمون

اوهام ← پندارهاسطر هوا ← سطر باد و دممضمون ← محتوا و معنینفس‌ها ← نفس‌ها و دم‌هاوا‌شکافی ← شکافتن و تحلیلپردهٔ رمز ← پردهٔ راز

به غیر از عشق رنگی نیست حسن بی‌نیازی را

همه گر نام لیلی برده‌ای گل می‌کند مجنون

مپرسید از نسیم ناتوان پرواز ایجادم

دم صبح ازل بودم نفس گل کرده‌ام اکنون

به این عجزی که در بنیاد طاقت دیده‌ام بیدل

مگر کوهی شوم تا ناله پردازم من محزون

بنیاد طاقت ← پایهٔ تاب و توانعجزی ← ناتوانی‌ایمحزون ← اندوهگینناله پردازم ← ناله‌پردازی کنم
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗