› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2

اگر به گلشن ز ناز گردد قدِ بلندِ تو جلوه‌فرما

وزن مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فعقافیه ادشواری درآمدنی

اگر به گلشن ز ناز گردد قدِ بلندِ تو جلوه‌فرما

ز پیکرِ سرو، موجِ خجلت شود نمایان چو می ز مینا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجلوه‌فرما ← خودنمایی‌کننده، ظاهرشوندهموجِ خجلت ← موج شرمساریمی ز مینا ← شراب از شیشه

ز چشمِ مستت اگر بیابد قبولِ کیفیّتِ نگاهی

تپد ز مستی به رویِ آیینه نقشِ جوهر چو موجِ صَهبا

قبولِ کیفیّتِ نگاهی ← پذیرش حالت و تأثیر نگاهموجِ صَهبا ← موج شراب سرخنقشِ جوهر ← اثر و صورت ذات

نخواند طفلِ جنون مزاجم خطی ز پست و بلندِ هستی

شوم فلاطونِ مُلکِ دانش اگر شناسم سر از کفِ پا

سر از کفِ پا ← بالا از پایین، تشخیص مراتبطفلِ جنون ← خامی دیوانگی و بی‌خردیفلاطونِ مُلکِ دانش ← حکیم و دانای جهان دانشمزاجم ← طبع و سرشت من

به هیچ صورت ز دورِ گردون نصیبِ ما نیست سربلندی

ز بعدِ مردن مگر نسیمی غبارِ ما را بَرد به بالا

دورِ گردون ← چرخش فلک و روزگارسربلندی ← افتخار و برتریغبارِ ما ← خاکستر وجود ما پس از مرگنصیبِ ما ← بهرۀ ما

نه شامِ ما را سحر نویدی، نه صبحِ ما را گلِ سفیدی

چو حاصلِ ماست ناامیدی، غبارِ دنیا به فرقِ عُقبا

غبارِ دنیا ← خاک و پستی دنیافرقِ عُقبا ← سر و تاج آخرتگلِ سفیدی ← سپیدی صبح، امید روشنی

رمیدی از دیده، بی‌تأمّل، گذشتی آخر به صد تغافل

اگر ندیدی تپیدنِ دل، شنیدنی داشت نالهٔ ما

تغافل ← خود را به نادانی زدنتپیدنِ دل ← تپش اضطراب عشقرمیدی ← رمیدی، گریختی

ز صفحهٔ رازِ این دبستان، ز نسخهٔ رنگِ این گلستان

نگشت نقشِ دگر نمایان مگر غباری به بالِ عَنقا

بالِ عَنقا ← بال سیمرغ، رمز نایابیصفحهٔ رازِ این دبستان ← دفتر اسرار این مکتب هستینسخهٔ رنگ ← صورت رنگین و ظاهرینسخهٔ رنگِ این گلستان ← نسخۀ رنگ‌وبوی این گلستان

به اولین جلوه‌ات ز دل‌ها رمید صبر و گداخت طاقت

کجاست آیینه تا بگیرد غبارِ حیرت درین تماشا

رمید صبر ← صبر گریخت و رفتغبارِ حیرت ← گرد شگفتی و سرگشتگیگداخت طاقت ← طاقت گداخت و تمام شد

به دورِ پیمانهٔ نگاهت اگر زند لاف مَی‌فروشی

نفس به رنگِ کمند پیچد ز موجِ مَی در گلویِ مینا

مَی‌فروشی ← فروختن شراب، دعوی مست‌سازیپیمانهٔ نگاهت ← پیالهٔ نگاه مستانهٔ توکمند ← طناب شکار، بند اسارتگلویِ مینا ← دهانهٔ شیشهٔ شراب

به بویِ ریحانِ مُشک‌بارت به خویش پیچیده‌ام چو سنبل

ز هر رگِ برگِ گل ندارم چو طایرِ رنگ، رشته بر پا

رشته بر پا ← بند اسارت بر پاریحانِ مُشک‌بارت ← گیاه خوشبوی مشک‌آلودتسنبل ← گل خوشبو با پیچش زلف‌وارطایرِ رنگ ← پرندهٔ رنگین، پروانه

به هرکجا ناز سر برآرد، نیاز هم پایِ کم ندارد

تو و خرامی و صد تغافل، من و نگاهی و صد تمنّا

تمنّا ← آرزو و خواهشخرامی ← راه رفتن نازآلودناز ← کرشمه و بی‌نیازی معشوقنیاز ← التماس و خواهش عاشق

ز غنچهٔ او دمید بیدل بهارِ خطِّ نظرفریبی

به معجزِ حسن گشت آخر رگِ زمرّد ز لعل پیدا

بهارِ خطِّ نظرفریبی ← رشد موهای نوباوهٔ فریبندهرگِ زمرّد ← رگهٔ سبز زمردگونهٔ خطلعل ← لب سرخ چون یاقوتمعجزِ حسن ← معجزهٔ زیبایی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗