› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1338

اهل معنی گر به گفت‌وگو نفس فرسوده‌اند

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ودهانددشواری دشوارتر

اهل معنی گر به گفت‌وگو نفس فرسوده‌اند

هم به قدر جنبش لب دست بر هم سوده‌اند

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداهل معنی ← معناگرایان و عارفانجنبش لب ← حرکت اندک لبسوده‌اند ← ساییده و مالیده‌اندنفس فرسوده‌اند ← نفس را فرسوده‌اند

آبرو می‌خواهی از اظهار حاجت شرم دار

این ترنم را ز قانون حیا نسروده‌اند

اظهار حاجت ← بیان نیازترنم ← نغمه و آوازقانون حیا ← آیین و قاعدهٔ شرم

بگذر از دعوی که در خلوتگه عشق غیور

محرمان خانه، بیرون در نگشوده‌اند

خلوتگه عشق ← خلوتگاه عشقغیور ← غیرتمند و رشک‌برمحرمان ← رازداران و خاصان

نقش ما آزادگان بی‌شبههٔ تحقیق نیست

خامهٔ تصویر ما کمتر به رنگ آلوده‌اند

آزادگان ← آزادمردان رها از قیدخامهٔ تصویر ← قلم نقاشیرنگ آلوده‌اند ← رنگ‌آمیزی کرده‌اند

قدردانی‌های راحت نیست در بنیاد خلق

چون نفس یکسر هلاک کوشش بیهوده‌اند

بنیاد خلق ← سرشت آفریدگانقدردانی‌های راحت ← ارج‌نهادن به آسایشهلاک ← نابودی

بی‌خبر مگذر ز ما کاین سبزه‌های پی سپر

یکقلم در سایهٔ مژگان ناز آسوده‌اند

سبزه‌های پی سپر ← سبزه‌های لگدخوردهمژگان ناز ← مژهٔ کرشمهیکقلم ← یکسره و سراسر

هیچکس از نور عالمتاب دل آگاه نیست

خانهٔ خورشید ما را پر به گل اندوده اند

راه دیگر وانشد بر کوشش پرواز ما

بی‌پر و بالان همین چاک قفس پیموده‌اند

بی‌پر و بالان ← بی‌بال‌وپرهاوانشد ← باز نشدچاک قفس ← شکاف و درز قفس

مشت خاکیم از فضولی شرم باید داشتن

جز ادب کاری که باب ماست کم فرموده‌اند

باب ماست ← درخور و کار ماستفضولی ← گستاخی و دخالت بیجامشت خاکیم ← مشتی خاکیم؛ بسیار ناچیز

زیر سنگ است از من و ما دامن آزادی‌ام

آه ازبن رنگی که بر بوی گلم افزوده‌اند

رنگی ← ظاهر و رنگ افزوده‌شدهمن و ما ← خودی و انانیت

بیدل این‌عیش و غم و عجزو غرور و مهر وکین

در ازل زینسان که موجودند با هم بوده‌اند

ازل ← بی‌آغاز؛ ازل ازلعجزو غرور ← ناتوانی و تکبرمهر وکین ← دوستی و دشمنی
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗