دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1310
پی تحقیق کسانی که گرو تاختهاند
پی تحقیق کسانی که گرو تاختهاند
همه چون صبح به خمیازه نفس باختهاند
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخمیازه ← خمیازه؛ سستی صبحنفس باختهاند ← نفس باخته؛ از خود رفتهپی تحقیق ← در پی حقیقتجوییگرو تاختهاند ← گرو بسته تاختهاند
عاجزی کسب کمال است که یکسر چو هلال
تیغبازان تعین سپر نداختهاند
تیغبازان تعین ← شمشیرزنان تعین و خودیسپر نداختهاند ← سپر نیفکندهاندعاجزی ← ناتوانی و فروتنیکسب کمال ← به دست آوردن کمال
حسن خورشید ازل در نظر اما چه علاج
سایهها آینه از زنگ نپرداختهاند
خورشید ازل ← خورشید ازلی حقزنگ ← زنگارسایهها ← سایهها؛ تعیناتنپرداختهاند ← جلا ندادهاند
علمی کو که هوس گردن ناز افرازد
بسملی چند به حیرت مژه افراختهاند
افرازد ← برافرازد و بلند کندبسملی ← نیمکشتهای؛ قربانیمژه افراختهاند ← مژه برافراشتهاندگردن ناز ← گردن از روی ناز
راحت و وضع تکلف چه خیال است اینجا
مفت جمعی که به بیساختگی ساختهاند
بیساختگی ← بیتکلفی و سادگیساختهاند ← ساخته و خو گرفتهاندمفت جمعی ← خوشا گروهیوضع تکلف ← حال تصنع و زحمت
کم نشد شور طلب از کف خاکستر ما
وصلجوبان فنا، هم قفس فاختهاند
شور طلب ← هیجان جستن و خواهشقفس فاختهاند ← قفس را تهی کردهاندوصلجوبان فنا ← جویایان وصل در فناکف خاکستر ← کفِ خاکستر؛ خاکساری
از اسیران وفا جرات پرواز مخواه
پر ما جمله برون قفس انداختهاند
اسیران وفا ← دلبستگان وفادار و پایبند عشقجرات پرواز ← جسارت رهایی و بلندپروازیقفس انداختهاند ← پرها را بیرون ریخته، ناتوان از پرواز
آستینها همه دست است به قدرتگه لاف
خودسران تیغ نیامی به هوا آختهاند
آختهاند ← برکشیدهاند و بلند کردهاندتیغ نیامی ← شمشیر غلافنشده و آمادهخودسران ← سرکشان و نافرمانانقدرتگه لاف ← میدان خودستایی و لاف زنی
قدردانی چه خیال است در ابنای زمان
بیدل اینها همه از عالم نشناختهاند
ابنای زمان ← مردم این روزگارعالم نشناختهاند ← از حقیقت جهان بیخبرندقدردانی ← شناخت قدر و ارزش دیگران
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- حسن
- زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
- طلب
- جُستن و خواستن؛ کششِ سالک در پیِ حق و معشوق.
غزلهای مرتبط