دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 438
گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست
گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست
زنگ بر آینهام آب رخ آینههاست
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآب رخ آینههاست ← آبرویِ آیینههاستدام تماشای صفاست ← دامِ تماشای صفاستزنگ بر آینهام ← زنگار بر آیینهٔ منگرد اندوه ← غبارِ غم
نیست آهنگ دگر ذوق گرفتار غمت
الفت دام تمنای تو پرواز رساست
کشتهٔ ناز تو شد آینهٔ عمر ابد
تیغ ابروی تو را خاصیت آب بقاست
بسکه از عجز طلب داغ تمنای توام
در رهم نقش قدم آینهٔ دست دعاست
میکند ناز تو بر اهل نظر منع نگاه
جلوه و آینه محروم لقا، رسم کجاست
مطرب بزم ادبساز وفا شور دل است
بیخودیها نفس بال و پر عجز نواست
ادبساز وفا ← سازِ ادبِ وفاداریبیخودیها ← بیخویشیهاعجز نواست ← نغمهٔ ناتوانی استمطرب بزم ← نوازندهٔ محفل
یک جهان فضل و هنر خاک ره آگاهیست
جوهر آینهها فرش گلستان صفاست
زاهد از سیر گلستان حقیقت عاریست
کور را تار نظر صرف سرانگشت عصاست
کثرتآباد جهان جوش گل یکرنگی است
پردهٔ چشم غلطبین تو محجوب خطاست
جوش گل یکرنگی ← جوششِ گلِ وحدت و یکرنگیغلطبین ← خطادیده؛ نادرستبینمحجوب خطاست ← پوشیده به خطاستکثرتآباد جهان ← جهانِ آباد از کثرت
نیست مانند سحر گرد من اسباب زمین
یک قلم بال پریشان نفس جزو هواست
زندگی رنج جفاهای تمنا بودهست
عرض سنگینی این بار هوس قد دوتاست
بار هوس ← بارِ خواهشجفاهای تمنا ← ستمهای آرزوعرض سنگینی ← بیانِ سنگینیقد دوتاست ← قدِ خمیده است
از اثرهای گل عیش چمنزار جهان
نیست جز داغ جنونبیدل اگر نقش وفاست
داغ جنونبیدل ← نشانِ دیوانگیِ بیدلنقش وفاست ← نگارهٔ وفاداری استچمنزار جهان ← چمنِ دنیاگل عیش ← گلِ خوشی و عیش
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
غزلهای مرتبط