دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2337
پایمالیم و فارغ ازگلهایم
پایمالیم و فارغ ازگلهایم
سر به بالین شکر آبلهایم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآبلهایم ← زخم و تاول پای رنجدیدهایمبالین شکر ← بالشِ شکرگزاریفارغ ازگلهایم ← از شکایت آسودهایمپایمالیم ← پایمال و لگدمالشدهایم
منزل و مقصدی معین نیست
لیک در فکر زاد و راحلهایم
زاد و راحلهایم ← توشه و مرکب سفر داریممعین نیست ← روشن و مشخص نیستمنزل و مقصدی ← جای اقامت و هدف معین
همه چون اشک میرویم به خاک
سرنگونی متاع قافلهایم
از سجود دوام وضع نیاز
فرض خوان نماز نافلهایم
سجود دوام ← سجدهٔ پیوسته و همیشگیفرض خوان ← خوانندهٔ نماز واجبنافلهایم ← در حکم نماز مستحبیموضع نیاز ← حالت خضوع و التماس
یک نفس ساز و صد جنون آهنگ
کس چه داند که در چه سلسلهایم
جنون آهنگ ← آهنگ دیوانگی و شورساز ← آهنگ و ساز موسیقیسلسلهایم ← در چه زنجیر و سلسلهایمیک نفس ← یک دم، یک لحظه
پهلوی عجز ما مگردانید
چون زمین خوابگاه زلزلهایم
خوابگاه زلزلهایم ← بستر و جایگاه لرزشیممگردانید ← دور نکنید، نچرخانیدپهلوی عجز ← کنار ناتوانی ما
عبرت از بند بند ما پیداست
شکل مربوط جمله فاصلهایم
بند بند ما ← بندبند و اجزای وجودمانشکل مربوط ← ظاهر بههمپیوستهعبرت ← پند و درس عبرتفاصلهایم ← سراسر جدایی و فاصلهایم
امتحان گلفروش راز مباد
غنچهسان یک دلیم و ده دلهایم
امتحان گلفروش ← آزمایش فروشندهٔ گلده دلهایم ← پراکنده و چنددلایمراز مباد ← اسرار مبادا فاش شودغنچهسان ← مانند غنچه بسته
آخر از یکدگر گسیختن است
خوش معاشان بد معاملهایم
بد معاملهایم ← در معامله بدعهدیمخوش معاشان ← خوشزندگیکنندگانگسیختن است ← جدا شدن و بریدن است
ناقبولی رواج معنی ماست
هرزهگویان دم زن صلهایم
دم زن صلهایم ← مداح صله و پاداشیمرواج معنی ← رونق و پذیرش معنای سخنناقبولی ← ناپذیرفتگی و رد شدنهرزهگویان ← یاوهگویان و بیهودهسخنان
شرمدار از کمال ما بیدل
قطره ظرف و حباب حوصلهایم
حباب حوصلهایم ← حوصلهمان چون حباب شکنندهستشرمدار ← شرمگین باش، حیا کنقطره ظرف ← گنجایشمان به اندازهٔ قطرهکمال ما ← نهایت و اوج ما
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- حباب
- پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهیبودن.
- غنچه
- گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
- عبرت
- پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
- وضع
- حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
غزلهای مرتبط