گر در این بحر اعتباری از هنر میدارد آب
گر در این بحر اعتباری از هنر میدارد آب
قطرهٔ بیقدر ما بیش ازگهر میدارد آب
فیض دریایکرم با حاجت ما شامل است
تشنگی اصلیم ما را در نظر میدارد آب
نرمرفتاری به معنی خواب راحتکردن است
بستر و بالین هم از خود زیر سر میدارد آب
آفت ممسک بود تقلید اربابکرم
کاغذ ابری کجا چون ابر برمیدارد آب
زندگانی هم نماند آنجاکه افسرد عتبار
در شکست رنگ گلها بال و پر میدارد آب
تا نمیری تشنهکام ناامیدی، گریه کن
خاک این وادی به قدر چشم تر میدارد آب
سیل راحتهاست کسب اعتبارات جهان
خانهٔ آیینه را هم دربهدر میدارد آب
تا نفس باقیست ما را باید از خود رفت و بس
جادههای موج دایم در نظر میدارد آب
در محبتگر هجومگریه را اینقدرت است
عاقبت چون خشکیام از خاک برمیدارد آب
شور عمر رفته سیلاب بنای هوشهاست
از صدا عمریست ما را بیخبر میدارد آب
شرم بیدردیتری در طبع ما میپرورد
تا تهی از ناله شد نی در شکر میدارد آب
تختهٔ مشق کدورتهامباش از اعتبار
تیغ در زنگ است بیدل هر قدر میدارد آب
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.