دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1503
ناله میافشاند پر در باغ ما بلبل نبود
ناله میافشاند پر در باغ ما بلبل نبود
عبرتی بر رنگ عشرت خنده میزد گل نبود
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخنده میزد ← ریشخند میکردرنگ عشرت ← رنگ خوشی و شادیعبرتی ← درس عبرتیپر در باغ ← بال در باغ
سیر این باغم نفس در پیچ و تاب جهد سوخت
موج خشکی داشت جوی آرزو سنبل نبود
وضع ترتیب تعلق غیر دردسر نداشت
خوشه بند دانه ی زنجیر جز غلغل نبود
رنگ حال هیچکس بر هیچکس روشن نشد
رونق این انجمن غیر از چراغگل نبود
رنگ حال ← حالت و وضع باطنروشن نشد ← آشکار نگشترونق این انجمن ← شکوه این محفلچراغگل ← چراغِ گل
زین خمستان هیچکس سرشار معنی بر نخواست
جامها بسیار بود اما یکی پر مل نبود
عالمی بر وهم رعنایی بساط ناز چید
موی چینی دستگاه طره و کاکل نبود
پردهها بر داشتیم از اعتبارات غرور
در میان خواجه و خر حایلی جز جل نبود
خلق بر خود تهمتی چند از تخیل بستهاند
ورنه سرو آزاد یا قمری اسیر غل نبود
پیکر خاکی جهانی را غریق وهم کرد
از سر آبی که بگذشتیم ما جز پل نبود
جز پل نبود ← جز پل گذری نبودسر آبی ← آبی سطحیغریق وهم ← غرق در خیالپیکر خاکی ← تن خاکی انسان
مستی اوهام بیدل بیدماغم کرد و رفت
فرصتی میزد نفس در شیشهها قلقل نبود
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- سیر
- گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- پرده
- حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- باغ
- بوستان؛ نمادِ جهان، جلوهگاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
- وضع
- حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
- جام
- ظرفِ باده؛ نمادِ دلِ پذیرای فیض و معرفت.
غزلهای مرتبط