› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2736

ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه رفیدشواری دشوارتر

ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی

دستار به کهسار میفکن تل برفی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتدبیر امل ← چاره‌اندیشی آرزوتل برفی ← تودهٔ برف؛ کاری بیهودهدستار ← عمامهشیخ ← پیر و مدعی زهدکهسار ← کوهستان

هم‌نسبتی جوهر رازت چه خیال است

از وهم برون آ، کف این قلزم ژرفی

جوهر رازت ← گوهر سرّ توقلزم ژرفی ← دریای ژرفهم‌نسبتی ← خویشاوندی و تناسبوهم ← پندار باطل

دون فطرتیت غیر جنون هیچ ندارد

بر حوصلهٔ پوچ مناز آبله ظرفی

آبله ظرفی ← تاول‌گونه بودن ظرف؛ سستیجنون ← دیوانگیحوصلهٔ پوچ ← ظرفیت تهیدون فطرتیت ← پستی سرشت تو

در عالم برق و شرر امید وفا نیست

هستی رم نازست و تو حسرت‌کش طرفی

با نقش خیال این همه رعنا نتوان زیست

چون پیکر طاووس ز نیرنگ شگرفی

رعنا ← زیبا و خودنمانقش خیال ← تصویر پندارینیرنگ شگرفی ← فریب شگفت‌انگیزپیکر طاووس ← اندام طاووس

بحث من و ما برده‌ای آن سوی قیامت

ای مدٌ نفس با همه فرصت دو سه حرفی

بیدل ادب علم و فن از دور بجا آر

جزخجلت تقریر نه نحوی و نه صرفی

ادب علم و فن ← حرمت دانش و هنراز دور بجا آر ← از دور رعایت کنصرفی ← دانای صرفنحوی ← دانای نحو
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
جوهر
ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته می‌شود.
حسرت
افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
کف
کفِ دست یا کفِ آب؛ نمادِ ناپایداری و تهی‌دستی.
ادب
حرمت و آیینِ رفتار؛ نمادِ خاموشی و فروتنیِ سالک.
قیامت
رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بی‌اندازه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗