دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1159
سَحَرِ طلوعِ گلِ دعا که مرادِ اهلِ هِمَم رسد
سَحَرِ طلوعِ گلِ دعا که مرادِ اهلِ هِمَم رسد
دلِ سردِ مردهٔ حرص را همه دودِ آه و اَلَم رسد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداهلِ هِمَم ← دارندگان همت بلنداَلَم ← درد و رنجدودِ آه ← اثر سوزناک آهسَحَرِ ← سحرگاهگلِ دعا ← شکفتن و ثمر دعا
هوس حلاوه حرص و کد سحر و گل دگر آورد
که دم وداع حواس کس کمر و کلاه و علم رسد
حلاوه ← شیرینیدم وداع ← لحظهٔ خداحافظیعلم ← پرچم و نشان قدرتکد ← رنج و کوشش سختکمر و کلاه ← نشانهای جاه و منصب
دل طامع و گلهٔ عطا، دم گرم و سرد سوالها
که دهد مراد گدا مگر مدد دوام کرم رسد
دم گرم و سرد ← وعده و تهدیدهای متناقضطامع ← حریص و آزمندمدد دوام ← یاری پیوستهکرم ← بخشندگیگلهٔ عطا ← شکایت از بخشش
سر حرص و مصدر دردسر مسرا گل گهر دگر
که هلاک حاصل مال را همه دم ملال درم رسد
مسرا ← جای سرور و شادیمصدر دردسر ← سرچشمهٔ زحمتملال درم ← خستگی و ملال از سکههلاک حاصل ← نابودی دستاورد
سر و کار عالمِ مردهدم هوس مطالعه کرد کم
که علوّ گرد هوا علم همه در سواد عدم رسد
سواد عدم ← قلمرو سیاه نیستیعلوّ ← بلندی و سرفرازیمردهدم ← بیجان و سستنفسگرد هوا ← گردباد هوس و خیال
دل سادهٔ هوس و هوا همه را مسلم مدعا
ره دور گرد امل اگر گره آورد گهرم رسد
امل ← آرزومسلم مدعا ← ادعایشان مسلّم استهوس و هوا ← هوس و خواهش نفسگهرم ← جواهر من؛ گوهر مقصود
که دهد مصالح کام دل که دمد دگر گل طالعم
سحر ار دمد رمد آورد، عسل ار دهد همه سم رسد
رمد ← بیماری چشمسم ← زهرمصالح کام ← آنچه کام دل را برآوردگل طالعم ← گل بخت و طالع من
رگ و هم علم و عمل گسل، مگسل حلاوه درد دل
که مراد اگر همه دل رسد، دل درد و حوصله کم رسد
حلاوه درد ← شیرینی درد دلحوصله ← صبر و ظرفیت دلعلم و عمل ← دانش و کردارگسل ← بگسل؛ قطع کن
رم طور مصرع بیدلم، دم و دود سلسلهام رسا
کمک دو عالم امل دمد که سراسر علمم رسد
امل ← آرزورم طور ← رمیدن موسی از طور؛ هیبت وحیسلسلهام ← زنجیر شوق منعلمم ← پرچم و نشان منمصرع بیدلم ← مصراع بیقرار و سوختهام
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- درد
- رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- هوا
- هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
- دود
- بخار سیاهِ آتش؛ نشانه سوز درون، تیرگی و آه برآمده از دل.
- گره
- بند و پیچش؛ نمادِ مشکل، اندوهِ بسته و دشواریِ کار.
- حرص
- آز و طمعِ بیپایان؛ نمادِ بندگیِ دنیا و آفتِ جان.
- گهر
- گوهر و مروارید؛ نماد حقیقت تابناکِ نهفته در دلِ دریا.
- حاصل
- دستاورد و نتیجه؛ نمادِ ثمرِ عمر و بهرهٔ نهایی.
- سواد
- سیاهی و تیرگی؛ نشانه غبار، حجاب و ظلمتِ پیش از روشنی.
غزلهای مرتبط