› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1121

دل به خرسندی اگر ترک هوس می‌گیرد

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه سمیگیردردیف می گیرددشواری نسبتاً آسان

دل به خرسندی اگر ترک هوس می‌گیرد

کام عشرت ز نشاط همه‌کس می‌گیرد

نیست اقبال چو اسباب ندامت دربار

عبرت از بال هما بال مگس می‌گیرد

زندگی شبههٔ هستی‌ست که مانند حباب

هر که هست آینه‌ای پیش نفس می‌گیرد

بگذر از فکر اقامت که به هر چشم زدن

کاروان صورت آواز جرس می‌گیرد

از ودیعت سپری‌های فلک یاس مسنج

به تو این سفله چه داده‌ست که پس می‌گیرد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندسفله ← پست و دون‌همتسپری‌های فلک ← گذرها و گرفتن‌هایِ روزگارودیعت ← امانت؛ سپردهیاس مسنج ← ناامیدی مسنج؛ مأیوس مشو

التقات ضعفا پایه‌ی اقبال رساست

شعله است آتش اگر دامن خس می‌گیرد

التقات ضعفا ← توجه به ناتواناندامن خس ← دامنِ خس و خاشاکشعله است آتش ← آتش همان شعله استپایه‌ی اقبال رساست ← بنایِ بخت بلند است

سرمه رنگ است غبار گذر خاموشان

ای نفس ناله نگردی که عسس می‌گیرد

قطع امید کن از عمر که موی پیری

شاهبازی ست که چون صبح نفس می‌گیرد

شاهبازی ← شاهینِ شکاریصبح نفس می‌گیرد ← همچون صبح جان می‌ستاندقطع امید کن ← امید را ببُرموی پیری ← موی سفیدِ پیری

ناله باب است در آن شهر که ما قافله‌ایم

سود‌ها مفت رفیقی که جرس می‌گیرد

جرس ← زنگِ کاروانقافله‌ایم ← کاروان‌ایممفت رفیقی ← بی‌مزدِ همراهیناله باب است ← ناله رایج و مرسوم است

طالب بیخبری باش که در دشت طلب

رفتن از خویش سراغ همه کس می‌گیرد

بیدل این دامگه از صید تماشا خالی‌ست

مفت چشمی که نگاهی به قفس می‌گیرد

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗