› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1666

چیست هستی به آن همه آزار؟

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه اردشواری میانه

چیست هستی به آن همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

عیش، مزد خیال نومیدی‌ست

حسرتی خون کن و بهار انگار

نیست امروز قابل ترجیح

حلقهٔ صحبتی به حلقهٔ مار

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندحلقهٔ صحبتی ← حلقهٔ معاشرت و گفتگوحلقهٔ مار ← پیچِ مار؛ همنشینیِ خطرناک

در ترش‌رویی انفعالی هست

سرکه ناچار عطر آرد بار

انفعالی ← واکنش و دگرگونیِ باطنیترش‌رویی ← ترشرویی و اخم

دم پیری ز خود مشو غافل

صبح را نیست در نفس تکرار

شاید آیینه‌ای به بار آید

تخم اشکی به یاد جلوه بکار

تخم اشکی ← دانهٔ اشک؛ بذرِ گریستن

حیرتت قدردان این چمن است

رنگ ما نشکنی، مژه مفشار

قدردان ← قدرشناس و ارج‌گذارمژه مفشار ← مژه را فشار مده؛ تیز منگر

چون قلم عندلیب معنی را

بال پرواز نیست جز منقار

سرکشی سنگ راه آزادی‌ست

کوه صحراست، گر شود هموار

نو سواد کتاب امیدم

غافلم زآنچه می‌کنم تکرار

نو سواد ← تازه‌نوشته؛ خطِ نوی کتابِ امید

خلوت بی‌تکلفی دارم

که اگر وارسم ندارم بار

بی‌تکلفی ← سادگی و بی‌پیرایگیوارسم ← اگر رها و آزاد شوم

بیدل این باغ حیرت آبادست

هر گل آنجاست پشت بر دیوار

حیرت آبادست ← آبادیِ حیرت؛ شهرِ سرگشتگیپشت بر دیوار ← روی‌گردان و بی‌التفات
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗