› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 425

خط لعلت غبار حیرت‌افزاست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه استدشواری دشوار

خط لعلت غبار حیرت‌افزاست

زمرد از رگ این لعل پیداست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندحیرت‌افزاست ← حیرت‌افزا و شگفت‌آور استخط لعلت ← خط سبز لب یا کنار لب سرخزمرد ← سبزیِ خط بر سرخی لعل

ز غارت‌کاری دور نگاهت

به روی باده رنگ نشئه عنقاست

دور نگاهت ← دامنه و گردش نگاه توغارت‌کاری ← تاراج‌گری و چپاول

ز بیدادت بهار ناز رنگین

ز رفتار تو کار فتنه بالاست

در آن محفل که درد عشق ساقی‌ست

تمنا باده است و ناله میناست

میناست ← شیشه و صراحی شراب است

هنر جمعیت ما را برآشفت

ز جوهر نسخهٔ آیینه اجزاست

جمعیت ما ← تمرکز و آرامش باطن ماجوهر نسخهٔ ← ذات و چکیدهٔ نسخه

بهار عجز امکان را کفیلیم

شکست هر چه باشد خندهٔ ماست

امکان ← وجود ممکن و حادثبهار عجز ← شکوفایی ناتوانی و فروتنیکفیلیم ← ضامن و پایبندیم

سراسر خوب غفلت می‌پرستیم

خیال پوچ سخت افسانه پیراست

خیال پوچ ← گمان تهیغفلت می‌پرستیم ← غفلت را می‌پرستیم

زکف، گرداب، دارد پنبه درگوش

که غافل از خروش موج دریاست

خروش موج ← غوغای موجپنبه درگوش ← بی‌اعتنا و ناشنواگرداب ← گردش آب ژرف

فنا سامان کن و مست غنا باش

که در خاک آنچه می‌خواهی مهیاست

سامان کن ← آماده کنغنا ← بی‌نیازیفنا ← نیستی عرفانی

به هرجا دامی افکنده‌ست صیاد

بهار نرگسستان تمناست

صیاد ← شکارچی

برون میتاز از این نه حلقه زنجیر

جنون عاشقان یک نشئه بالاست

جنون عاشقان ← دیوانگی عشاقنه حلقه زنجیر ← نه فلکِ بند

سحر در پرتو خورشید محو است

به هرجا طبع، روشن شدم نفس‌کاست

محو ← ناپدیدنفس‌کاست ← نفس کاسته شدپرتو خورشید ← پرتو خورشید

ز رنگین جلوه‌های یار بیدل

رگ گل دسته بند حیرت ماست

دسته بند حیرت ← دستهٔ حیرترگ گل ← رگ گل
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗