› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 482

نسیم‌گل به خموشی ترانه‌پرداز است

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه ازاستردیف استدشواری میانه

نسیم‌گل به خموشی ترانه‌پرداز است

که موج رنگ‌گل این چمن رگ ساز است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندترانه‌پرداز ← نغمه‌سرا و آهنگ‌سازرگ ساز ← رگ و تار ساز موسیقیموج رنگ‌گل ← موج و جنبش رنگ گل

چگونه بلبل ما بال عیش بگشاید

که سایهٔ‌گل این باغ چنگل باز است

کجا رویم که سرمنزلی به دست آریم

چو خط دایره انجام ما هم آغاز است

انجام ← پایان و فرجامخط دایره ← خط دایره‌وار بی‌پایانسرمنزلی ← مقصد و منزلگاه

نهفه نیست پی کاروان حسرت ما

شکستن جرس رنگ سخت غماز است

جرس ← زنگ کاروانرنگ ← نشانه و جلوهغماز ← فاش‌کننده و لو‌دهندهنهفه ← پنهان و پوشیده

هزار زخم نمایان به سینه می‌دزدد

دلی که شانه‌کش زلف شاهد راز است

شانه‌کش ← کشانده‌شده با شانهشاهد راز ← محبوب اسرارآمیزنمایان ← آشکار و پیدا

مخور فریب که حیرت دلیل آگاهی‌ست

زچشم آینه تا جلوه صد نگه تاز است

جلوه ← تجلی و نمودحیرت ← سرگشتگی عرفانینگه تاز ← نگاه تازه و نو

چمن ز وصل توام مژده میدهد امروز

بهار تا سر کوی تو یک گل‌انداز است

سر کوی ← ابتدای کوی محبوبمژده ← خبر خوشگل‌انداز ← گل‌افشان و گل‌پاش

چرا ز جوهر آیینه می‌رمد عکست

که شمع را پر پروانه بستر ناز است

بستر ناز ← بستر ناز و نازپروریجوهر آیینه ← ذات و مادهٔ آینهمی‌رمد ← می‌گریزد و رم می‌کند

نگاه شوقم و خون می‌خورم به پردهٔ شرم

وگرنه‌نه فلک امروز یک در باز است

خون می‌خورم ← رنج و خون دل می‌کشمپردهٔ شرم ← حجاب حیا

خروش طالع شورم جهان گرفت اما

چه دل گشایدم از نغمه‌ای که ناساز است

خروش طالع ← غوغای بخت و اقبالشورم ← هیجان و آشفتگی منناساز ← ناموزون و ناموافق

فسردگی نشود دام وحشت رنگم

شکسته‌بالی این مرغ ساز پرواز است

کد‌ور‌ت از دل ما برد خط او بیدل

برای آینهٔ ما غبار پرواز است

خط او ← خط رخ یا نوشتهٔ اوغبار پرواز ← غبار سبک و پرندهکد‌ور‌ت ← تیرگی و کدورت دل
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗