دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1435
اول، در عدم، دهنت باز میکند
اول، در عدم، دهنت باز میکند
تا کاف و نون تهیهٔ آواز میکند
آهنگ صور خیز تو در هر نفس زدن
ساز هزار عالم ناساز میکند
هرگاه میدهی به زبان رخصت سخن
جبریل بال میزند و ناز میکند
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندجبریل ← فرشتهٔ وحیرخصت سخن ← اجازهٔ گفتنناز میکند ← ناز و کرشمه میورزد
نیرنگ اعتبار بهار تجددت
با هم چه رنگها که نه گلباز میکند
بهار تجددت ← بهار نوشدگی تورنگها ← جلوهها و نمودهانیرنگ اعتبار ← جلوه و فریب ظاهریگلباز میکند ← گلبازی و شکوفایی میکند
شام ابد به جیب تو سر میبرد فرو
صبح ازل ز تو سخن آغاز میکند
هر رنگ و بو که میدمد از نوبهار صنع
آیینهٔ خیال تو پرداز میکند
گر فطرت تو پر نزند در فضای قدس
خاک فسرده را که فلکتاز میکند
خاک فسرده ← خاک سرد و مردهفضای قدس ← عرصهٔ قدسیفطرت ← سرشت و نهادفلکتاز ← فلکپیما و آسماننوردپر نزند ← پر نکشد؛ اوج نگیرد
زین باغ نی دمیدن صبحی و نی گلیست
سحرآفرین تبسمت اعجاز میکند
اعجاز میکند ← معجزه مینمایدتبسمت ← لبخند تودمیدن صبحی ← برآمدن صبحیسحرآفرین ← پدیدآورندهٔ سحرگاه
این عرصه تا کجا نشود پایمال ناز
رخش تعین تو تک و تاز میکند
روز و شبی در انجمن اعتبار نیست
چشم تو میزند مژه و باز میکند
بیدل تآملی که در این گلشن خیال
رنگ شکستهٔ تو چه پرواز میکند
تآملی ← تأمل و اندیشهرنگ شکستهٔ تو ← ظهور پریده و شکستهٔ توپرواز میکند ← اوج و سیر میکندگلشن خیال ← باغ خیال
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
غزلهای مرتبط