› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1634

یاران به رنگ رفته دو روزم مثل کنید

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه لکنیددشواری دشوار

یاران به رنگ رفته دو روزم مثل کنید

تمثال من کم است‌گر آیینه تل‌کنید

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبه رنگ رفته ← رنگ‌باخته و رو به زوالتل‌کنید ← توده‌توده انباشته کنیدتمثال ← تصویر و صورتمثل کنید ← ضرب‌المثل سازید

انجام این بساط در آغاز خفته است

شام ابد تصور صبح ازل کنید

یک گام پیش از آب در این ورطه آتش است

فکری به سیر عبرت حوت و حمل کنید

حوت و حمل ← برجِ ماهی و برجِ برهسیر عبرت ← نگرشِ عبرت‌آموزورطه ← گرداب و مهلکه

گر دستگاه چینی بی موست اعتبار

رفع هوس به خارش سر‌های کل کنید

بی ضبط حرص پیش نرفته است سعی خلق

تدبیر پای لنگ به بازوی شل کنید

این پشت و پهلویی که بمالید بر زمین

دلاک امتحانی رفع کسل کنید

دلاک ← مشت‌مال‌گرِ حمّامرفع کسل ← زدودن سستی و ملال
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
سیر
گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
زمین
خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
بساط
گستردنی و فرش؛ کنایه از بزم، اسبابِ عیش و سامانِ دنیا.
اعتبار
ارج و آبرو؛ کنایه از بی‌بنیادیِ ناپایدارِ دنیا نزدِ بیدل.
دستگاه
سازوبرگ و حشمت؛ کنایه از جاه و جلالِ بی‌بنیادِ دنیا.
حرص
آز و طمعِ بی‌پایان؛ نمادِ بندگیِ دنیا و آفتِ جان.
تمثال
نقش و صورتِ خیالی؛ تصویری که وهم در آینه ذهن می‌سازد.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗