› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1141

به این ضعفی که جسم زارم از بستر نمی‌خیزد

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه رنمیخیزدردیف نمی خیزددشواری دشوار

به این ضعفی که جسم زارم از بستر نمی‌خیزد

اگر بر خاک می‌افتد نگاهم برنمی‌خیزد

غبار ناتوانم با ضعیفی بسته‌ام عهدی

همه‌گر تا فلک بالم سرم زین در نمی‌خیزد

نفس عمری‌ست از دل می‌کشد دامن چه نازست این

غبار از سنگ اگر خیزد به این لنگر نمی‌خیزد

به وحشت دیده‌ام جون شمع تدبیر گران خوابی

کزین محفل قدم تا بر ندارم سر نمی‌خیزد

فسردن سخت غمخواری‌ست بیمار تعین را

قیامت گر دمد موج از سرگوهر نمی‌خیزد

به درویشی غنیمت دار عیش بی‌کلاهی را

که غیر از درد دوش وگردن از افسر نمی‌خیزد

چنین در بستر خنثی که خوابانید عالم را

که گردی هم به نام مرد ازین کشور نمی‌خیزد

ز شور مجمع امکان به بیمغزی قناعت کن

که چون دف جز صدای پوست زین چنبر نمی‌خیزد

ازین همصحبتان قطع تمنای وفا کردم

خوشم کز پهلوی من پهلوی لاغر نمی‌خیزد

ز شرم ما و من دارم بهشتی در نظرکانخا

جبین گر بی‌عرق شد موجش ازکوثر نمی‌خیزد

خطی بر صفحهٔ امکان کشیدم ای هوس بس کن

ز چین دامن ما صورت دیگر نمی‌خیزد

به مردن نیز غرق انفعال هستی‌ام بیدل

ز خاکم تا غباری هست آب از سر نمی‌خیزد

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗