› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2539

تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ینمنردیف مندشواری دشوارتر

تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من

همچو اخگر پنبه بیرون ریخت از بالین من

بیخودی را رونق بزم حضورم کرده‌اند

رنگ‌های رفته می‌بندد چو شمع آیین من

گرد رفتارت پری افشاند در چشم ترم

دهر شد طاووس خیز از گریهٔ رنگین من

زین گلستان دامنی بر چیده‌ام مانند صبح

کز گریبان فلک دارد تبسم چین من

موج این بحر جنون هنگام توفان مشربی‌ست

نیست بی‌تجدید وحشت الفت دیرین من

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندالفت دیرین ← آشنایی کهنبحر جنون ← دریای دیوانگیتوفان مشربی‌ست ← مشرب طوفانی و ناآرام

ذوق آگاهی به چندین شبهه‌ام پامال کرد

عالم تمثال شد آیینهٔ خود بین من

آیینهٔ خود بین ← آینهٔ خودبین و خودنماتمثال ← صورت و نقشذوق آگاهی ← لذت دانستنشبهه‌ام ← تردیدهایمپامال ← لگدمال و تباه

بسکه چون گوهر قناعت در مزاجم پا فشرد

موج زد ابرام و نگذشت از پل تمکین من

بستن چشمی‌ست تسخیر جهات امّا چه سود

داد گیرایی به حیرت چنگل شاهین من

ناروایی معنی‌ام را بسکه در پستی نشاند

خاک می‌لیسد زبان عبرت از تحسین من

تحسین ← ستایشزبان عبرت ← زبان پند و درسپستی ← فرودستی و خواری

از شکست دل خیال نازکی گل کرده‌ام

وا کشید از موی چینی مصرع تضمین من

شخص عبرت بی‌ندامت قابل ارشاد نیست

از صدای دست بر هم سوده کن تلقین من

شکوهٔ افسردگی بیدل کجا باید شمرد

ناله در نقش نگین خفت از دل سنگین من

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗