› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 641

سرکشی‌ها به مرگ راهبر‌ست

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه رستدشواری دشوار

سرکشی‌ها به مرگ راهبر‌ست

گردن موج را حباب سرست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندحباب سرست ← حباب سرِ گردنِ موج استراهبر‌ست ← راهنما به سوی مرگ استسرکشی‌ها ← طغیان‌ها و نافرمانی‌ها

نیست در رنگ اعتبار ثبات

آبرو‌ها چو موج درگذرست

اعتبار ← آبرو و پایداریِ ارزشدرگذرست ← گذرا و ناپایدار استرنگ ← جلوه و نمود ظاهری

سفله بر خرده‌های زر نازد

لاف پرواز سنگ از شرر‌ست

خرده‌های زر ← پاره‌های کوچک طلاسفله ← پست‌فطرتشرر‌ست ← از جرقه استلاف پرواز ← ادعای پوچِ پرواز

فال راحت مزن کزین کف خاک

هر چه آسوده‌تر، فسرده تر ست

دلخراشی‌ست غرض جوهر هوش

وقت آیینه خوش که بیخبر ست

بیخبر ست ← ناآگاه استدلخراشی‌ست ← رنجاندن و خراشیدن دل استغرض جوهر هوش ← هدفِ گوهرِ هوشیاری

شوق واماندگی نصیبت مباد

دل افسرده نالهٔ دگرست

دل افسرده ← دلِ پژمردهشوق واماندگی ← شوقِ درماندگی؛ شوقِ ستروننالهٔ دگرست ← ناله‌ای دیگرگونه است

بی تو چندان گریستم که چو ابر

سایهٔ من سواد چشم ترست

از هجوم بهار اَبله‌ام

جاده پنهان چو رشته در گهر‌ست

اَبله‌ام ← گیج و سرگشته‌امرشته در گهر‌ست ← چون رشته در مروارید پنهانهجوم بهار ← یورش انبوهِ بهار

بر اثر‌های عجز می‌تازم

همچو رنگم شکست بال و پرست

پشت تمکین به اعتبار قوی‌ست

کوه را لعل مهره ی کمر‌ست

اعتبار ← پشتوانه و اعتبارتمکین ← پذیرش و ثباتِ تسلیملعل ← سنگ قیمتی سرخمهره ی کمر‌ست ← نگین و مهرهٔ کمر است

در طبلگاه دل چو موج و حباب

منزل و جاده هر دو در سفر‌ست

در سفر‌ست ← در حرکت و ناآرام استطبلگاه دل ← میدانِ سینه و دلموج و حباب ← نماد ناپایداری

غفلت، افسون نارسایی ماست

دست خوابیدگان به زیر سرست

افسون نارسایی ← جادویِ ناتوانی ماخوابیدگان ← خفتگان؛ غافلانغفلت ← بی‌خبری و خواب‌زدگی

بیدل ازگریه شهرتی داریم

بال پرواز ابر چشم ترست

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗