› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 642

عمر‌ها شد عجز طاقت سوی‌جیبم رهبر‌ست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه رستدشواری دشوارتر

عمر‌ها شد عجز طاقت سوی‌جیبم رهبر‌ست

در ره تسلیم دل پایی که من دارم سرست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتسلیم ← سرسپردگیسرست ← سر شده؛ وارونه و تسلیمسوی‌جیبم ← به سمت جیبم؛ فروتنانهعجز طاقت ← ناتوانیِ شکیبایی

تا فروغ شعلهٔ خورشید حسنی دیده‌ام

صبح اگر بالد به چشم من‌کف خاکسترست

بالد ← ببالد؛ فخر کندخورشید حسنی ← خورشیدِ زیبایی‌ای

ای که بر نقش قدش دل بسته‌ای هشیار باش

سایهٔ این سرو آشوب قیامت‌پرورست

سایهٔ این سرو ← سایهٔ این سروقدقیامت‌پرورست ← پرورندهٔ فتنه و قیامتنقش قدش ← تصویرِ قامت او

ذوق تسلیمی به جیب امتحانت گل نریخت

ورنه همچون شمع، دامن تاگریبانت سرست

تاگریبانت ← تا یقه و گریبان توجیب امتحانت ← گریبانِ آزمون توذوق تسلیمی ← لذتِ سرسپردگیسرست ← سوخته و گداخته است

گر کند حسنش بساط حیرت آیینه گرم

هر قدر نظاره‌ها بر دیده پیچد جوهر‌ست

آیینه گرم ← آینه را فعال و گرم کندبساط حیرت ← گستره و بساطِ سرگشتگیجوهر‌ست ← جوهر و صیقلِ آینه استنظاره‌ها ← نگاه‌ها

سرمهٔ آن چشم، دل را در سیه روزی نشاند

شیشهٔ ما را غبار از موج خط ساغرست

تا تمنای می‌ام گل کرد از خود رفته‌ام

چون سحر در شوخیِ خمیازه‌ام بال و پرست

آبله در راه شوقم بسکه دارد جوش اشک

نقش پایم هر کجا گل می‌کند چشم ترست

سعی ما بی دانشان گامری به همواری نزد

هر خطی کز خامهٔ مجنون دمد بی‌مسطرست

بی دانشان ← نادانانبی‌مسطرست ← بی‌خط‌کش؛ بی‌نظم استخامهٔ مجنون ← قلمِ دیوانههمواری ← راستی و یکنواختی راه

هر سخن کز پرده ی تسلیم خارج گل کند

ناملایمتر ز آهنگ دف بی‌چنبرست

دف بی‌چنبرست ← دفِ بی‌قاب؛ بدآهنگناملایمتر ← ناسازتر و تلخ‌ترپرده ی تسلیم ← پردهٔ سرسپردگیگل کند ← بیرون زند؛ آشکار شود

دست بردل نه، ز نیرنگ سراغ ما مپرس

کاروان ناله‌ایم و آتش ما دیگرست

آتش ما دیگرست ← آتش ما از نوعی دیگر استنیرنگ ← فریب و نیرنگکاروان ناله‌ایم ← کاروانِ ناله‌ایم

بیدل از پرواز، خجلت دارم، اما چاره نیست

ذرهٔ موهومم وگل‌کردنم بال و پرست

بال و پرست ← بال و پر استخجلت ← شرمذرهٔ موهومم ← ذرهٔ پنداری و خیالی‌ام
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗