دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 202
دل میرود و نیست کسی دادرس ما
دل میرود و نیست کسی دادرس ما
از قافله دور است خروش جرس ما
هم مشرب اوضاع گرفتاری صبحیم
پرواز به منظر نرسد از قفس ما
بر هیچکس افسانهٔ امید نخواندیم
عمریست همان بیکسی ماستکس ما
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندافسانهٔ امید ← قصهٔ واهیِ امیدبیکسی ← تنهایی مطلق
ما هیچکسان ناز چه اقبال فروشیم
تقدیر عرق کرد به حشر مگس ما
خاریم ولی در هوس آباد تعین
بر دیدهٔ دریا مژه چیدهست خس ما
ما و سخن ازکینهفروزی، چه خیال است
آیینه ندادهست به آتش نفس ما
آتش نفس ← آتشِ دم و هوای نفس
بر فرصت خام آن همه دکان نتوان چید
مهمان دماغ است می زودرس ما
دماغ ← مشام و ذوقدکان نتوان چید ← بساط نتوان پهن کردفرصت خام ← فرصتِ نارس و ناپختهمی زودرس ← شرابِ زودرسیده
مکتوب وفا مشعر امید نگاهیست
واکن مژه تا خوانده شود ملتمس ما
مشعر ← نشاندهنده و گویاملتمس ← درخواست و التماسمکتوب وفا ← نامهٔ وفاداری
بیدل به جنون امل از پا ننشستیم
کاش آبلهگیرد سر راه هوس ما
آبلهگیرد ← تاول بزندجنون امل ← دیوانگیِ آرزوهوس ← خواهشِ نفس
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
غزلهای مرتبط