› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 893

جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه اهیچردیف هیچدشواری دشوارتر

جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ

ای هستی تو ننگ عدم تا به کجا هیچ

دیدی عدم هستی و چیدی الم دهر

با این همه عبرت ندمید از تو حیا هیچ

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندالم دهر ← رنج روزگارحیا ← شرمعبرت ← پندگیریعدم ← نیستی

مستقبل اوهام چه مقدار جنون داشت

رفتیم و نکردیم نگاهی به قفا هیچ

آیینهٔ امکان هوس‌آباد خیال ست

تمثال جنون‌گر نکند زنگ و صفا هیچ

امکان ← عالم ممکناتتمثال ← نقش و تصویرزنگ ← تیرگی آینهصفا ← جلا و روشنیهوس‌آباد ← شهر هوس

زنهار حذر کن ز فسون کاری اقبال

جز بستن دستت نگشاید ز حنا هیچ

خلقی‌ست نمودار درین عرصهٔ موهوم

مردی و زنی باخته چون خواجه‌سرا هیچ

باخته ← باخته و تهیخواجه‌سرا ← خواجهٔ حرم بی‌جنسعرصهٔ موهوم ← میدان خیالینمودار ← پدیدار

بر زلهٔ این مایده هر چند تنیدیم

جز حرص نچیدیم چو کشکول گدا هیچ

حرص ← آزمایده ← خوان و سفرهکشکول گدا ← کشکول گدایی

تا چند کند چارهٔ عریانی ما را

گردون که ندارد به جز این کهنه ردا هیچ

منزل عدم و جاده نفس ما همه رهرو

رنج عبثی می‌کشد این قافله با هیچ

جاده نفس ← راه نفسعبثی ← بیهودهقافله ← کاروانمنزل عدم ← سرای نیستی

بیدل اگر این است سر و برگ کمالت

تحقیق معانی غلط و فکر رسا هیچ

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
امکان
جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
حیا
شرم و آزرم؛ پردهٔ ادب و حجابِ جمالِ معشوق.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
برگ
برگِ گیاه یا برگِ ساز و توشه؛ نمادِ ناپایداری و مایه عیش.
اقبال
بخت و روی‌آوریِ دولت؛ نمادِ کامیابی و سعادتِ روزگار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗