› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 289

از پا نشیند ای کاش محمل‌کش هوس‌ها

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه سهادشواری میانه

از پا نشیند ای کاش محمل‌کش هوس‌ها

زین کاروان شنیدیم نالیدن جرس‌ها

بازار ظلم گرم است از پهلوی ضعیفان

آتش به عزم اقبال دارد شگون ز خس‌ها

در طبع خودسر جاه سعی گزند خلق است

دیوانه‌اند سگ‌ها از کندن مرس‌ها

ای مزرعی است کآنجا دهقان صنع پوشید

خون‌های زخم گندم در پرده عدس‌ها

از حرص منفعل شد خوان‌گستر قناعت

برد از شکر حلاوت جوشیدن مگس‌ها

در عرصه گاه تسلیم از یکدگر گذشته‌ست

مانند موج گوهر جولان پیش و پس‌ها

افغان به سرمه خوابید کس مدعا نفهمید

آخر به خاک بردیم ابرام ملتمس‌ها

چون ناله زین نیستان رستن چه احتمال است

خط می‌کشیم عمری‌ست بر مسطر قفس‌ها

مجنون شدیم اما داد جنون ندادیم

تا دامن و گریبان کم بود دسترس‌ها

بیدل به مشق اوهام دل را سیاه کردیم

تا کی طرف برآید آیینه با نفس‌ها

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
طبع
سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗