دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 602
بازم به دل نوید صفایی رسیده است
بازم به دل نوید صفایی رسیده است
از پیشگاه آینه صبحی دمیده است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددمیده ← طلوع کردهنوید صفایی ← مژدهٔ پاکی و صفاپیشگاه آینه ← حضرت و برابر آینه
این صیدگاه کیست که از جوشکشتگان
بسمل چو رنگ در جگر خون تپیده است
بسمل ← نیمکشته در جان کندنتپیده ← تپیده و جوشیدهجوشکشتگان ← انبوه کشتگانصیدگاه ← شکارگاه
گل جام خود عبث به شکستن نمیدهد
صاف طرب به شیشهٔ رنگ پریده است
جرأتکجا و من زکجا لیک چاره نیست
نقاش دامن تو به دستم کشیده است
جرأتکجا ← جرأت از کجادامن تو ← دامان عنایت تونقاش ← صورتگر ازل
تا غنچهٔ تو بند قبا باز میکند
آغوشها چو صبحگریبان دریده است
آغوشها ← آغوشهای مشتاقبند قبا ← بند و دکمهٔ جامهصبحگریبان ← صبح یقه دریده
غافل مباش از دل یأس انتخاب من
این قطره ازگداز دو عالم چکیده است
داغم ز رنگ عجز که با آن فسردگی
بیمنت قدم به شکستن رسیده است
لیلی هنوز دام سرانجام میدهد
غافل که گرد وادی مجنون رمیده است
هر دم چوگوهر ازگره خویش میرویم
پرواز حیرت انجم نان آرمیده است
صورت نگار انجمن بینیازیام
در شش جهت تغافلم آیینه چیده است
بینیازیام ← استغنای منتغافلم ← نادیدهگیری آگاهانهٔ منشش جهت ← ششسوی عالمصورت نگار ← نقاش چهره
بیدل تجردم علمشان نیستیست
اینخامه خط به صفحهٔ هستیکشیده است
تجردم ← برهنگی از تعلق منعلمشان ← پرچم شوکتنیستیست ← نیستی استهستیکشیده ← بر هستی خط بطلان
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- غافل
- بیخبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
غزلهای مرتبط