› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 913

یأس‌فرسای تغافل دل ناشاد مباد

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه ادمبادردیف مباددشواری درآمدنی

یأس‌فرسای تغافل دل ناشاد مباد

بیدلانیم فراموشی ما یاد مباد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبیدلانیم ← بیدل و عاشقیمتغافل ← بی‌توجهی عمدییأس‌فرسای ← فرساینده از نومیدییاد مباد ← یاد نیاید (نفرین/دعا)

عیش ما غیر گرفتاری دل چیزی نیست

یارب این صید ز دام و قفس آزاد مباد

دام و قفس ← دام و قفس عشقصید ← شکار؛ عاشقعیش ما ← کامرانی ماگرفتاری دل ← گرفتاری دل در عشق

پر گشودن ز اسیران محبت ستم است

ذوق آزادی ما خجلت صیاد مباد

اسیران محبت ← اسیران عشقخجلت صیاد ← شرم شکارچیذوق آزادی ← لذت آزادیپر گشودن ← پرواز و رهایی

عاشق از جان‌کنی حکم وفا غافل نیست

نقش شیرین به سر تربت فرهاد مباد

تربت فرهاد ← گور فرهادجان‌کنی ← جان‌فشانیحکم وفا ← فرمان وفادارینقش شیرین ← تصویر شیرین

همه عنقا به قفس در طلب عنقاییم

آدمی بیخبر از فهم پریزاد مباد

عنقا ← سیمرغ؛ مرغ افسانه‌ایقفس ← قفس دنیاپریزاد ← زادهٔ پری؛ وجود لطیف

صور در پردهٔ نومیدی دل خوابیده است

یارب این فتنه نوا قابل فریاد مباد

صور ← شیپور اسرافیلفتنه نوا ← فتنهٔ آهنگ و نغمهفریاد ← فریاد رستاخیزپردهٔ نومیدی ← حجاب نومیدی

در عدم بیخبر از خویش فراغی داریم

صلح ما متهم نسبت اضداد مباد

صلح ما ← آشتی درونی ماعدم ← نیستیفراغی ← فراغ و آسودگینسبت اضداد ← پیوند ضدها

نفس افشاگر راز دو جهان نومیدی‌ست

خاک این باد به جز در دهن باد مباد

خاک این باد ← خاک این دم پوچدهن باد ← دهان باد؛ نابودیدو جهان ← دنیا و آخرتنفس افشاگر ← دمِ فاش‌کنندهٔ راز

های و هویی که نواسنج خرابات دل است

سر به هم کوفتن سبحهٔ زهاد مباد

خرابات دل ← خرابات باطنسبحهٔ زهاد ← تسبیح زاهداننواسنج ← نغمه‌سنج؛ خوانندههای و هویی ← هیاهو و فریاد

صبح وشام، ازنفس سرد، غرض جویی چند

باد بادی‌ست به عالم که چنین باد مباد

باد بادی‌ست ← بادی پوچ و بی‌ارزشغرض جویی ← غرض‌ورزیچنین باد مباد ← چنین باد نباشد

حیف همت که کسی چشم به عبرت دوزد

انتخاب دو جهان زحمت این صاد مباد

این صاد ← این حرف صاد؛ این شکلدو جهان ← دنیا و آخرتعبرت ← پند و عبرتهمت ← عزم بلند

شبخون خط پرگار به مرکز مبرید

هر چه جز دل به عمارت رسد آباد مباد

خط پرگار ← خط دایرهٔ پرگارشبخون ← حملهٔ شبانهعمارت ← ساختمان و آبادیمرکز ← مرکز دایره؛ دل

حادثات آن همه تشویش ندارد بیدل

صبر زحمتکش اندیشهٔ بیداد مباد

اندیشهٔ بیداد ← خیال ستمتشویش ← آشفتگیحادثات ← پیشامدهازحمتکش ← رنج‌کش
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗