دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 299
چیست این باغ و این شکفتنها
چیست این باغ و این شکفتنها
سرآبی و سیر روغنها
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندسرآبی ← سرابگونه و فریبندهسیر روغنها ← جلوهٔ چرب و سطحی بیمعناشکفتنها ← شکوفاییها
موج رم میزند چه کوه و چه دشت
چین گرفتهست طرف دامنها
نرهید از امل تجرد هم
رشته دارد قفای سوزنها
امل ← آرزو و امیدتجرد ← تنهایی و بریدن از تعلققفای سوزنها ← پشت سوزن؛ دنبالهروی رشته
شب ما را چراغ فرصت کو
خانه روشن کن است روزنها
خانه روشن کن ← روشنکنندهٔ خانهروزنها ← پنجرهها و منفذهای نورچراغ فرصت ← فرصتِ روشنگر و مغتنم
اعتبار زمانه بیکاریست
قطره گوهر شد از فسردنها
کو فضایی که واکنیم پری
رفت پرواز با نشیمنها
نشیمنها ← جایگاههای نشستن و ماندنواکنیم پری ← پر بگشاییمپرواز ← پریدن و اوجگیری
خاک گردم ره طلب بندم
سرمه بالم به کام شیونها
خاک گردم ← خود را خاک کنمره طلب ← راه طلب و جستجوسرمه بالم ← سرمه بر پلک/بالم کشمکام شیونها ← کام و دهان نالهها
فکر خود بیدماغی هوس است
سرگران شد خمید گردنها
بیدماغی ← بیحوصلگی و خودبینیخمید ← خم و فروتن شدسرگران ← متکبر و سنگینسرهوس ← خواستهٔ ناپایدار
حیف نشکافتیم پردهٔ دل
دانه بودهست مهر خرمنها
مهر خرمنها ← هسته و جانِ حاصلهانشکافتیم ← نشکافتیم؛ نگشودیمپردهٔ دل ← حجاب و پوشش دل
یارب از سعی بیاثر تا چند
آب کوبد کسی به هاونها
آب کوبد ← آب کوبیدن؛ کار عبثسعی بیاثر ← کوشش بیهودههاونها ← هاونها؛ ظرف کوبیدن
گر ننالم کجا روم بیدل
شش جهت بیکسی و من تنها
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- سیر
- گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
- پرده
- حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
- باغ
- بوستان؛ نمادِ جهان، جلوهگاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
- طلب
- جُستن و خواستن؛ کششِ سالک در پیِ حق و معشوق.
- دشت
- بیابانِ پهناور؛ نمادِ گستره تنهایی و سرگردانیِ عاشق.
- اثر
- نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بیاثر است.
غزلهای مرتبط