دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2297
از انفعال عشرت موهوم آگهم
از انفعال عشرت موهوم آگهم
ای چرخ پر مکن قدح هاله از مهم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندانفعال عشرت ← شرمساری از عیشعشرت موهوم ← شادمانی پنداریقدح هاله ← پیالهٔ هالهٔ ماهمهم ← ماه
صبح ازل شکوفهٔ اشکم بهار داشت
هم در پگاه بود چراغان بیگهم
بیگهم ← بیهنگام من؛ دیرهنگامشکوفهٔ اشکم ← شکوفهٔ اشک منصبح ازل ← بامداد ازلیچراغان ← جشن روشنایی
شمعم فروتنی ز مزاجم نمیرود
هر چند سر به اوج کشم مایل چهم
فروتنی ← افتادگی و خاکساریمایل چهم ← مایل به چاه پایهٔ شمعمزاجم ← طبع و سرشت من
پا در گل کدورتم از التفات جسم
گر اندکی ز وهم برآیم منزهم
التفات جسم ← توجه به تنمنزهم ← پاک و برترموهم ← پندار و خیالپا در گل ← گرفتار و فروماندهکدورتم ← تیرگی و اندوه من
کو جهد همتی که به همدوشیت رسد
از گردن بلند تو یکدست کوتهم
جهد همتی ← کوشش بلندهمتیهمدوشیت ← همشانگی با تویکدست کوتهم ← یک دست کوتاهترم
پیری شکنج پوست به جسم فسرده است
رختم امید شستکنون میکند تهم
تهم ← تهمت؛ لکه و بدنامیرختم ← جامه و رخت منشکنج پوست ← چین و چروک پوستفسرده ← سرد و پژمرده
از قامت خمیده گذشتن وبال شد
این ناخن بریده که افکند در رهم
گنجینه و ذخیرهٔ اسباب اعتبار
دست تاسفی است اگر آوری بهم
آوری بهم ← گرد آوری؛ فراهم کنیاسباب اعتبار ← وسایل آبرو و اعتباردست تاسفی ← دست افسوس و دریغ
خاکم به پایمالی وضعم تأملی
تا بینی آستان کهام یا چه درگهم
آستان ← آستانه؛ درگاهدرگهم ← درگاه منپایمالی ← لگدمالی؛ خوار کردن
از کبک من ترانهٔ مستان شنیدنیست
چیزی دگر مپرس همین الله الهم
الله الهم ← خدا داناتر استترانهٔ مستان ← سرود سرمستانکبک من ← کبک من؛ نغمهٔ خاص من
تا بارگاه فقر شکوه که میرسد
بیدل گذشتگیست جنیبتکش شهم
بارگاه فقر ← دربار درویشیجنیبتکش ← کشندهٔ اسب یدک شاهشهم ← شاه منگذشتگیست ← گذشت و فروتنی است
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- بلند
- رفیع و والا؛ نمادِ همتِ بزرگ و سرفرازی.
- اعتبار
- ارج و آبرو؛ کنایه از بیبنیادیِ ناپایدارِ دنیا نزدِ بیدل.
- اسباب
- ابزار و وسایل؛ کنایه از سامانِ دنیا و علّتِ گرفتاری.
- گردن
- گردن؛ نمادِ پذیرشِ بار و فروتنیِ تسلیم.
- انفعال
- شرمساری و کنشپذیری؛ حالتِ خجلت و گدازِ درونی در برابرِ حق.
- پیری
- سالخوردگی؛ نمادِ ضعف، پختگی و فرجامِ عمر.
- چرخ
- گردونهٔ آسمان؛ نمادِ فلکِ ستمگر و سرنوشتِ گردان.
- فقر
- بیچیزی و نیازمندی؛ نمادِ تهیدستیِ صوفیانه و استغنا از دنیا.
غزلهای مرتبط