› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2465

رساند عمر به جایی دل از وفا کندن

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه اکندنردیف کندندشواری نسبتاً آسان

رساند عمر به جایی دل از وفا کندن

که کس نگین نتواند به نام ما کندن

ز دست عجز بلندی چه ممکن است اینجا

مخواه از آبله دندان پشت پا کندن

اگر به ناله کنی چارهٔ گرانی دل

هزار کوه توانی به یک صدا کندن

به جا نکنی نشود کام مدعا شیرین

زمین مرقد فرهاد تا کجا کندن

چو بخت نیست به اقبالت اشتلم چه بلاست

ز رشک سایه نباید پر هما کندن

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداشتلم ← لاف و تهدید خودنمایانهپر هما کندن ← پر هما را کندن؛ رشک بر فرخندگی

جهان چو شمع فرو می‌رود به خاک سیاه

به سر فتاده هوا‌های زیر پا کندن

قد دو تا به کجا می‌بری تأمل کن

عصا به پیش گرفته‌ست جابه‌جا کندن

جابه‌جا کندن ← از جا برکندن؛ ریشه‌کنیقد دو تا ← قد خمیده؛ پشت دوتا

چو صبح شهرت موهوم جز خجالت نیست

نگین به خنده ده از نقش بر هوا کندن

گشود تکمه به پیراهن حیا مپسند

قیامت است دل از بند آن قبا کندن

به وهم نشو و نما نخل‌های این گلشن

رسانده‌اند به گردون ز بیخ‌ها کندن

ز بیخ‌ها کندن ← از ریشه برکندننشو و نما ← رشد و بالیدن

فتادکشمکشی چند در کمین نفس

خوش است گر کند این ریشه را رسا کندن

رسا کندن ← به‌کمال برکندن؛ ریشه‌کنی تمامفتادکشمکشی ← کشمکشی درگرفتکمین نفس ← کمینگاه نفس اماره

تلاش رزق به تهدیدکم نشد بیدل

فزود تیزی دندان آسیا کندن

آسیا کندن ← سایش سنگ آسیاتهدیدکم ← تهدید اندک؛ کم‌ترساندنتیزی دندان آسیا ← تیزی دندانهٔ سنگ آسیا
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗