› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 655

تاز مستی غنچه بر فرق چمن مینا شکست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه اشکستردیف شکستدشواری دشوار

تاز مستی غنچه بر فرق چمن مینا شکست

رنگ ما هم ازترنج جام می صفرا شکست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتاز مستی ← از مستیصفرا ← زردی و صفرافرق چمن ← فرقِ سرِ چمنمینا ← شیشهٔ شراب

تنگنای شهر، تاب شهرت سودا نداشت

گرد ما دیوانگان در دامن صحرا شکست

می‌رود بر باد عالم‌گر خموشان دم زنند

رنگ صد گلشن به آه غنچه‌ای تنها شکست

خموشان ← خاموشان؛ اهلِ سکوتدم زنند ← سخن بگویندرنگ صد گلشن ← طراوتِ صد گلستان

پیچ و تاب موج غیر از انقلاب بحر نیست

چرخ رنگ خویش با مینای ما یکجا شکست

صافی وحدت مکدرگشت‌کثرت جلوه کرد

موج شد تمثال تا آیینهٔ دریا شکست

آیینهٔ دریا ← آینهٔ دریاتمثال ← تصویرصافی وحدت ← زلالیِ یگانگی

کیست دریابد عروج دستگاه بیخودی

رنگ ما طرف‌کلاه ناز پر بالا شکست

دستگاه بیخودی ← مقامِ بی‌خویشیطرف‌کلاه ← لبهٔ کلاه؛ نشانِ فخرعروج ← بالارفتن و عروجناز پر ← پرِ ناز و طنازی

موج دریای ندامت امتحان آگهی‌ست

صد مژه یک چشم مالیدن به چشم ما شکست

از فریب خاکساری‌های خصم ایمن مباش

سنگ تا شد مایل افتادگی مینا شکست

بسکه عالم را به حسن خلق ممنون کرده‌ایم

رنگ هم نتواند از جرأت به روی ما شکست

باغ امکان یک گل آغوش فضا پیدا نکرد

رنگ‌ها بر یکدگر از تنگی این جا شکست

عمر‌ها شد از دعا‌های سحر شرمنده‌ام

چین آهی داشتم در دامن شب‌ها شکست

دامن شب‌ها ← دامانِ شب‌هادعا‌های سحر ← دعاهای سحرگاهچین آهی ← چین و گره از آه

هرزه تاکی پیش پیش بحر باید تاختن

موج ما از شرم در دامان گوهر پا شکست

پیش ازآن بیدل که هستی آشیان پیرا شود

نام ما بال هوس در بیضهٔ عنقا شکست

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗