› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1775

در آن کشور که پیشانی گشاید حسن جاویدش

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه یدشدشواری دشوارتر

در آن کشور که پیشانی گشاید حسن جاویدش

گرفتن تا قیامت بر ندارد نام خورشیدش

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندحسن جاویدش ← زیباییِ جاودانه‌اشنام خورشیدش ← نامِ خورشیدِ اوپیشانی گشاید ← جبین بگشاید؛ جلوه کندگرفتن ← گرفتگی و خسوف

ز خویشم می‌برد جایی که می‌گردم بهار آنجا

نگاه ساغر ایمای گل بادام تمهیدش

ایمای گل بادام ← اشارهٔ گلِ بادامتمهیدش ← آماده‌سازی و زمینهٔ آنز خویشم می‌برد ← از خود بی‌خودم می‌کندنگاه ساغر ← نگاهِ پیاله‌گونه

به گلزاری که الفت دسته بند موی مجنونست

هوا هر چند بالد نگذرد از سایهٔ بیدش

بالد ← بالیدن کند؛ رشد کنددسته بند موی ← دسته‌بستنِ موسایهٔ بیدش ← سایهٔ بیدِ آن گلزار

اشارات حقیقت بر مجاز افکند آگاهی

خرد هرجا پری در جلوه آمد شیشه فهمیدش

اشارات حقیقت ← اشاره‌هایِ حقیقتشیشه فهمیدش ← آن را شیشه پنداشتمجاز ← صورتِ مجازی و ظاهریپری در جلوه ← پری در ظهور

ز بس اسرار پیدایی دقیق افتاده است اینجا

نظر واکرد بر کیفیت خویش آنکه پوشیدش

اسرار پیدایی ← رازهایِ آشکارگیدقیق افتاده ← باریک و ظریف شدهنظر واکرد ← نگاه گشودکیفیت خویش ← حال و چگونگیِ خود

گر این یأس از شمار سال و ماه کلفتم خیزد

مه نو خم شود چندان که از دوش اوفتد عیدش

از دوش اوفتد عیدش ← عیدش از دوش بیفتد؛ بیهوده شودشمار سال و ماه ← شمارشِ سال و ماهمه نو ← ماهِ نوکلفتم ← اندوه و گرفتگی‌ام

به چندین جام نتوان جز همان یک نشئه پیمودن

تو هم پیمانه‌ای داری که پرکرده‌ست جمشیدش

جمشیدش ← جمشیدِ آن پیمانه؛ پرکننده‌اشنشئه پیمودن ← اندازه‌گرفتنِ مستیپیمانه‌ای ← پیمانه و جامی

جنون مضرابی ناموس الفت نغمه‌ها دارد

شکست از هر چه باشد می‌زند بر سایه امیدش

چه مقدار آگهی بر خویش چیند قطره از دریا

خیالت راست تحقیقی که ممکن نیست تقلیدش

آگهی ← آگاهی و معرفتتحقیقی ← شناخت حقیقی و یقینیتقلیدش ← پیروی و همانندسازی‌اشچیند ← جمع می‌کند، برمی‌گیرد

نپردازی به فکر نغمهٔ تحقیق من بیدل

که چرخ اینجا خمیدن می‌کشد با چنگ ناهیدش

خمیدن ← خم شدن از رنج و کوششنغمهٔ تحقیق ← آهنگ حقیقت‌جوییچرخ ← فلک، آسمانچنگ ناهیدش ← ساز زهره، ناهید
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
نگاه
نگریستن؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
حسن
زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
هوا
هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
ساغر
جامِ شراب؛ نمادِ دریافتِ فیض و سرمستیِ معنوی.
دریا
پهنه بزرگ آب؛ کنایه از گستردگی، بی‌کرانی یا اصل وحدت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗