› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 908

باز از پان گشت لعل نو خط دلدار سرخ

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ارسرخردیف سرخدشواری درآمدنی

باز از پان گشت لعل نو خط دلدار سرخ

غنچه‌اش آمد برون از پرده زنگار سرخ

از فریب نرگس مخمور او غافل مباش

بی بلایی نیست رنگ چهره بیمار سرخ

آن بهار ناز دارد میل حسرتخانه‌ام

می‌توان کردن چو برگ گل در و دیوار سرخ

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبرگ گل ← گلبرگ سرخبهار ناز ← طراوتِ ناز معشوقحسرتخانه‌ام ← سرای اندوه من

زین گلستان درکمین لاله‌زار دیگرم

عالمی محو گل و من داغ آن دستار سرخ

بی‌گداز درد نتوان داد عرض نشئه‌ای

باده هم می‌گردد از خون خوردن بسیار سرخ

قتل ارباب هوس بر اهل دل مکروه نیست

گر به خون گاو سازد برهمن زنار سرخ

سعی ظالم در گزند خلق دارد عرض ناز

نیش پایی تا نگردد نیست روی خار سرخ

شوق خون شد کز جگر رنگی به دامان آوریم

لیک کو اشکی که باشد یک چکیدن‌وار سرخ

جگر ← عمق جان؛ خاستگاه خونِ اشکشوق ← اشتیاق سوزانچکیدن‌وار ← همچون یک قطره چکیدن

رنگ‌ها دارد فلک مغرور آرایش مباش

جامه‌ات زین خم نمی‌آید برون هر بار سرخ

خم ← خمرهٔ رنگرزیسرخ ← رنگ‌شده؛ برتری‌یافتهفلک ← آسمان، چرخ گردونمغرور آرایش ← فریب‌خوردهٔ زیبایی ظاهری

از گداز وهم هستی عشق ساغر می‌زند

آتش از خاشاک خوردن می‌کند رخسار سرخ

خاشاک ← خرده‌چوب خشکرخسار سرخ ← چهرهٔ برافروخته از شورساغر می‌زند ← جام باده می‌نوشدگداز وهم ← گداختن و نابودی خیال هستی

خون حسرت کشتگان در پرده رنگ حناست

دامن قاتل بود دستی که سازد یار سرخ

خون حسرت ← خون اندوه و حسرترنگ حناست ← رنگ سرخ حناگونهپرده ← لایهٔ پنهانکشتگان ← کشته‌شدگان عشقیار سرخ ← معشوق گلگون‌چهره

پیکرم از ناتوانی یک رگ گل خون نداشت

تا دم تیغ تومی‌کردم به آن مقدار سرخ

دم تیغ ← لبه و نوک شمشیرمقدار سرخ ← به‌اندازهٔ خون سرخناتوانی ← سستی و ضعف تنیک رگ گل ← اندک رگه‌ای از خون گل‌رنگ

خانه گر سطری ز رمز الفتش انشا کند

گردد از غیرت به رنگ شعله‌ام طومار سرخ

انشا کند ← بنویسد و پدید آوردطومار سرخ ← نامهٔ آتش‌رنگغیرت ← حمیّت و غیرت عشق

عاشقان را موج خون می‌باید از سر بگذرد

همچو گل از رنگ بی‌دردی مکن دستار سرخ

بی‌دردی ← بی‌حسرتی و آسودگیدستار سرخ ← عمامهٔ سرخ‌رنگ؛ ظاهر عاشقیموج خون ← طغیان خون عشق

اینچنین گر ناله خون‌آلود خواهد کرد گل

عندلیب ما چو طوطی می‌کند منقار سرخ

عندلیب ← بلبلمنقار سرخ ← نوک سرخ‌شدهٔ پرندهناله خون‌آلود ← نالهٔ خون‌آمیز

رنگ وهمی هم اگر جوشد ز هستی مفت ماست

کاین لباس تیره نتوان ساختن بسیار سرخ

بسیار سرخ ← بسیار رنگین و درخشانرنگ وهمی ← رنگ خیالی و بی‌پایهلباس تیره ← جامهٔ تیره و تاریکهستی مفت ← هستی بی‌ارزش ما

عافیت رنگی ندارد در بهار اعتبار

بیدل از درد است چشم اهل این گلزار سرخ

بهار اعتبار ← اوج اعتبار و رونقعافیت ← سلامت و بی‌دردیگلزار ← باغ گل؛ عالم عشق
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗