دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1841
پر کوته است دست به هر سو دراز حرص
پر کوته است دست به هر سو دراز حرص
غیر از گره به رشته نبسته است ساز حرص
عزلت گزیدهایم و به صد کوچه میتپیم
آه از قناعتی که کشد بینیاز حرص
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبینیاز حرص ← حرصِ خود را بینیاز پنداشتنعزلت گزیدهایم ← گوشهگیری اختیار کردهایمقناعتی ← قناعتی دروغینمیتپیم ← بیقرار میتپیم
در رنگ آبرو زرت از کیسه میرود
انجام شمع بین و مپرس از گداز حرص
رنگ آبرو ← حفظ ظاهر و آبروزرت از کیسه ← زر از کیسهات میرودگداز حرص ← گداختن و سوزِ حرص
خاکیم و هر چه گل کند از ما غنیمت است
ای غافلان چه وضع قناعت چه ساز حرص
آثار شرم از نظر خلق بردهاند
خاکی مگر شود شرهٔ چشم باز حرص
آثار شرم ← نشانههای شرمحرص ← آزمندیشرهٔ چشم باز ← آزمندیِ چشمباز
از طبع دون هنوز به پستی نمیرسد
گرپا خورد ز نقش قدم سر فراز حرص
سر فراز حرص ← حرصِ سرکش و بلندپروازطبع دون ← سرشت پستگرپا خورد ← پا بر آن نهد
دامن نچیده ایمن از آلودگی مباش
کاین مزبله پر است ز بول و براز حرص
بول و براز ← ادرار و مدفوعحرص ← آزمندی پلیددامن نچیده ← دامن برنیچیده؛ آلودهمزبله ← زبالهدان
آنجاکه عافیت طلبی عزم جست و جوست
گامی به مقصد است قریب احتراز حرص
تا مرگ چون نفس ز تک و تاز چاره نیست
خوش عالمیست عالم بیامتیاز حرص
بیدل چو صبح صورت خمیازه بسته است
از خاک ما سپهر نشیب و فراز حرص
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
غزلهای مرتبط