› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 934

نه با ساز هوس جوشد نه برکسب هنر پیچد

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه رپیچدردیف پیچددشواری میانه

نه با ساز هوس جوشد نه برکسب هنر پیچد

طبیعت چون رسا افتد به معنی بیشتر پیچد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندرسا افتد ← بالغ و رسا شودساز هوس ← ساز و ابزار هوس

به این آشفتگی ما را کجا راحت چه جمعیت

هوای طره‌ات جای نفس بر دل مگر پیچد

گمان حلقهٔ دام است آن صید نزاکت را

گر از چشم منش تار نگاهی بر کمر پیچد

ز اسباب هوس بر هر چه پیچی فال کلفت زن

گره پیدا کند در هر کجا نی بر شکر پیچد

شب امید طی شد وقت آن آمد که نومیدی

غبار ما ضعیفان هم به دامان سحر پیچد

جنونم داغ شد در کسوت ناموس خودداری

گریبانی چو گل دامن کنم تا بر کمر پیچد

امید عافیت گر هست از تیغ است بسمل را

غریق بحر الفت به که بر موج خطر پیچد

ز سامان تعلق‌ها پریشانی غنیمت دان

همه دام است اگر این رشته‌ها بر یکدگر پیچد

نزاکت‌گاه نازکی‌ست یارب کلک تصویرم

دو عالم رنگ گرداند سر مویی اگر پیچد

نزاکت‌گاه ← جایگاه نازکی و ظرافتکلک تصویرم ← قلم تصویرگری من

به رنگ شمع مجنون گرفتار دلی دارم

که زنجیرش گر از پا واکنی چون مو به سر پیچد

به انداز خرام او مباد از خودروی بیدل

که ترسم گردش رنگت عنان ناز درپیچد

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗