دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 144
مکن ز شانه پریشاندماغ گیسو را
مکن ز شانه پریشاندماغ گیسو را
مچین به چین غضب آستین ابرو را
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآستین ابرو ← چین و قوس ابروغضب ← خشممچین به چین ← چین میفکنپریشاندماغ ← آشفتهحال و پریشانفکر
نگاه را مژهات نیست مانع وحشت
به سبزهای نتوان بست راه آهو را
راه آهو ← مسیر گریز آهوسبزهای ← رشتهٔ سبزه (مژه)مانع وحشت ← بازدارندهٔ رمیدن
به کنه مطلب عشاق راه بردن نیست
گل خیال تو بیرون نمیدهد بو را
بیرون نمیدهد بو ← راز و بو آشکار نمیکندکنه مطلب ← ژرفای مقصود عاشقانگل خیال تو ← گل خیال معشوق
سری که نشئهپرست دماغ استغناست
به کیمیا ندهد خاک آن سرکو را
سرکو ← سر کوی معشوقنشئهپرست ← شیفتهٔ مستی و حالکیمیا ← اکسیر تبدیلکننده
عتاب لالهرخان عرض جوهر ذاتیست
ز شعلهها نتوان برد گرمی خو را
عتاب ← سرزنش و خشم لطیفلالهرخان ← زیبارویان لالهگونهگرمی خو ← تندخویی و آتشمزاجی
کجا به کشتن ما حسن میکندتقصیر
که زیر تیغ نشاندهست نرگس او را
حسن ← زیبایی معشوقزیر تیغ نشاندهست ← زیر تیغ نشاندهمیکندتقصیر ← گناه و کوتاهی میکندنرگس او ← چشم نرگسسان معشوق
خط غرور مخوان آنقدر ز لوح هوا
یکی مطالعه کن سرنوشت زانو را
خط غرور ← نوشتهٔ تکبر و نخوتسرنوشت زانو ← سرانجام سجده و فروتنیلوح هوا ← صفحهٔ هوس و آرزومطالعه کن ← بخوان و بنگر
خجالت من و ما آبیار مزرع ماست
عرق سحاب بهار است رستن مو را
آبیار مزرع ← آبدهندهٔ کشتزاررستن مو ← روییدن موی سپیدعرق سحاب ← قطرهٔ عرق چون ابرمن و ما ← خودبینی و انانیت
چو سایهعمر به افتادگی گذشت اما
به هیچ جای نکردیمگرم پهلو را
افتادگی ← فروتنی و خواریسایهعمر ← عمر چون سایه گذرا
به دامن شب ما از سحر مگیر سراغ
بیاض دیده به خواب است چشم آهو را
بیاض دیده ← سپیدی چشم (خواب)دامن شب ← شب دراز مامگیر سراغ ← نشان مجوچشم آهو ← چشم زیبای معشوق
ز پیچ وتاب میانش بیان مکن بیدل
به چشم مردم عالم میفکن این مو را
میانش ← کمر باریک معشوقمیفکن این مو ← این مو را در چشم میندازپیچ وتاب ← خم و پیچ میانه
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
غزلهای مرتبط