فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست
فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست
چه آسمان چه زمین مغز این دو پوست هواست
ز راستی مددِ حال گوشهگیریهاست
کمان کشیدنِ قدِ خمیده، کارِ عصاست
به فیض میکشی ز دم شکوهِ آزادیم
سیاه مستی ما سرمهٔ خموشی ماست
نمیرسد کف عشاق جز به نالهٔ دل
که دستِ باده کشان، تا به گردنِ میناست
ز خاکِ ما نتوان برد ذوقِ خرسندی
چو صبح اگر همه بر باد رفته، دستِ دعاست
مقیمِ کوی امید از فنا چه غم دارد
غبارِ رهگذر انتظار، آبِ بقاست
ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب
سری اگر به گریبان فرو برد دریاست
به غیر خودسری از وضع دهر نتوان یافت
غبار نیز درین دشت پیش خود برپاست
به هر طرف که نهی گوش، یأس میجوشد
جهانِ حادثه، سازِ دلِ شکستهٔ ماست
حبابوار درین بحرِ غیرِ خلوتِ دل
به گوشهای که توان یک نفس کشید، کجاست
زبانِ حسرتِ مخمورِ من، که دریابد
ز بس شکسته دلم، ساغرم شکسته صداست
ز دردِ بیاثری، فالِ اشک زد آهم
شرابِ ساغرِ شبنمگداز، سعی هواست
جفا کشان همه دم صرفِ کارِ یکدگرند
ز پا فتادنِ اشک از برای ناله، عصاست
همین نه ریشه قفس دارد از سلامت تخم
ز دستِ عافیتِ دل، نفس هم ابله پاست
به نارسایی خود بینیازیای داریم
شکسته بالی یاس آشیان، استغناست
غبارِ عجز بود کسوت ظفر بیدل
شکستگی، ز رهی همچو موج در برِ ماست
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.