› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 53

خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه یدهٔماراردیف ما رادشواری نسبتاً آسان

خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را

که افکند ته پاگردن‌کشیدهٔ ما را

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجرأت ← دلیری

شهید تیغ تغافل بر آستان که نالد

تظلمی‌ست چو اشک از نظر چکیدهٔ ما را

آستان ← آستانه و درگاهتظلمی‌ست ← دادخواهی استتیغ تغافل ← شمشیر بی‌اعتنایی

چه دشت و در که نکردیم قطع درپی فرصت

کسی نداد سراغ آهوی رمیدهٔ ما را

نداشتیم به وهم آنقدر دماغ تپیدن

به باد داد نفس خاک آرمیدهٔ ما را

دماغ تپیدن ← حوصله و توان طپشوهم ← گمان و خیال

به انفعال رسیدیم از فسون تعلق

به رخ فکند حیا دامن نچیدهٔ ما را

انفعال ← شرمساریفسون تعلق ← افسون وابستگی

مگر به محکمهٔ دل یقین شود حق و باطل

گواه کیست حدیث ز خود شنیدهٔ ما را

حق و باطل ← راست و ناراستمحکمهٔ دل ← دادگاه دل

نبرد همّت کس از تلاش گوی تسلی

بیفکنید در تن ره سر بریدهٔ ما را

همّت ← اراده و همتگوی تسلی ← گوی آرامش

ز ریشه تا به ثمر صد هزار مرحله طی شد

که کرد این همه قاصد به خود رسیدهٔ ما را؟

ثمر ← میوه و نتیجهقاصد ← پیام‌رسانمرحله ← منزل و گام

مژه ز هم نگشودیم تا چکد نم اشکی

گداخت شرم رقم کلک شق ندیدهٔ ما را

رقم ← نوشته و رقمنم اشکی ← قطره‌ای اشککلک ← قلمگداخت شرم ← شرم گداخت و ذوب کرد

مباد تا به ابد نالد و خموش نگردد

به یاد شمع مده صبح نادمیدهٔ ما را

خموش ← خاموش

مقیم‌گوشهٔ نقش قدم شویم وگرنه

درکه حلقه کند پیکر خمیدهٔ ما را

حلقه کند ← حلقه بسازد یا بکوبددرکه ← درگاهمقیم‌گوشهٔ نقش قدم ← ساکن کنج رد پا

نهفته است قضا سرنوشت معنی بیدل

رقم‌کجاست مگر خط‌کشی جریدهٔ ما را

خط‌کشی ← خط کشیدنرقم‌کجاست ← نوشته کجاستسرنوشت معنی ← تقدیر معنا و شعرقضا ← تقدیر الهی
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗